«

»

فوریه 16

همسرم دچار سردی عاطفی است. طلاق یا ادامه زندگی؟!

همسرم دچار سردی عاطفی است. طلاق یا ادامه زندگی؟!

سردی عاطفی

سلام آقای محمدی نیا, خوشحالم که توانستم سئوالم را با شما مطرح کنم. چون سالها ست که این مشکل مرا دچار رنج و عذاب کرده است. نمیدانم اشکال از من است یا همسرم؟
من ن- الف خانمی هستم ۲۹ ساله, مدت ۸ سال است که ازدواج کرده ام. همسرم مرد بسیار خوبی است. از نظر فرهنگی با هم جور هستیم و مشکلی نداریم. اما ایشان یک عیب بزرگ دارند که مرا به حد جنون میرساند و آن اینست که از نظر عاطفی بسیار سرد و خنک است. هیچوقت به من ابراز علاقه نکرده و نمی کند.
گاهی اوقات فکر می کنم مشکل از من است و توقع من از او زیاد است. با اینکه محاسن خیلی زیادی دارد این مشکل باعث شده من کم کم به فکر جدایی بیفتم. شاید بگویید که این خیلی احمقانه است که فقط به خاطر سرد بودن و بی احساس بودن ایشان میخواهم جدا شوم. اما گویی عدم توجه شوهرم به من باعث شده من احساس کنم که هیچ ارزشی در زندگی برای او ندارم کنم. افسرده شده ام. البته نمی گویم که طلاق بگیریم اما می گویم یک زندگی جدا از هم داشته باشیم چون واقعا از او دلسرد شده ام.

من در طی این ۸ سال زندگی مشترک, به شکلهای مختلف به او محبت کرده ام تا شاید او هم او ذره ای از احساساتش را ابراز کند اما فایده ای نداشته و ندارد. باید به شما بگویم که او نه تنها تغییری نکرده است بلکه مرا مسخره هم می کند و می گوید این حرفها بچه بازی است و اگر کسی, واقعا کسی را دوست داشته باشد در عمل باید ثابت کند. او میگوید تو آدم رومانتیکی هستی و ازدواج من و تو از اول اشتباه بود.
لازم به ذکر است که خانواده های ما هم هر دو دقیقا مثل خودمان هستند یعنی خانواده شوهرم بسیار سرد و خنک و خانواده من بسیار گرم و عاطفی. مثلا اگر خانواده شوهرم چند سال هم یکدیگر را نبینند انگار نه انگار. آنها وقتی که همدیگر را می بینند گویی ۵ دقیقه پیش یکدیگر را دیده اند, نه سلام و علیک گرمی دارند و نه روبوسی میکنند و نه اظهار علاقه و دلتنگی به یکدیگر. اما بر عکس خانواده من بسیار گرم و صمیمی هستند. ما حتی اگر یک روز هم یکدیگر را نبینیم بی قرار می شویم و ابراز علاقه و دلتنگی می کنیم.
به نظر شما بعنوان یک متخصص آیا توقع من از همسرم زیاد است؟ آیا من دارم اشتباه می کنم که می خواهم یک زندگی جدا داشته باشم؟ چگونه میتوانم کاری کنم که ایشان هم به من ابراز علاقه کند و احساساتش را بروز دهد؟ ضمنا ما دارای دو فرزند ۲ ساله و ۵ ساله هم هستیم.

سلام خانم ن- الف عزیز و گرامی!

توقع شما از همسرتان برای ابراز علاقه و مهرورزی زیاد نیست. این یک تمایل و گرایش طبیعی است. همه انسانها نیاز دارند مورد عشق و محبت همسرشان قرار گیرند, دوست بدارند و دوست داشته شوند. این نیاز یعنی “نیاز به عشق و محبت” همانطور که همه می دانند در خانمها بیشتر از آقایان است. در واقع بعضی از نیاز ها در زنان بیش از مردان است و بالعکس. مثلا نیاز مردان به رابطه جنسی, عزت نفس و قدرت بیش از زنان است و جالب است که نیاز به عشق و محبت هم در زنان بر عزت نفس و رابطه جنسی می چربد.
نتیجه اینکه بعضی از نیازها در زن و مرد نسبت به نیازهای دیگر در اولویت هستند. بنابر این, انتظار شما یک انتظار طبیعی است اما اینکه بخواهید جدا شوید کار اشتباهی است. اینکه شما سعی و تلاش زیادی کرده اید تا شوهرتان ابراز علاقه کند اما موفق نشده اید دلیل نمی شود که هیچ فایده ای ندارد و نمی توان در این مرد تغییری ایجاد کرد. چون این کار یک کار تخصصی است. یک روانشناس می تواند تغییرات مطلوبی را در شوهرتان ایجاد کند تا ایشان هم به شما ابراز احساسات کند. بزرگترین ضعف همسر شما ضعف در هوش عاطفی یا Emotional Intelligence (EQ) است. افرادیکه در هوش عاطفی قوی هستند به راحتی می توانند احساسات و عواطف خود را کنترل و یا ابراز کنند. آنها نه تنها می توانند احساسات و عواطف خود بلکه می توانند احساسات و عواطف دیگران را هم کنترل کنند. خوشبختانه هوش عاطفی (EQ) بر خلاف هوش عقلانی (IQ) قابل رشد, آموزش و یادگیری است. و همسر شما می تواند طی ۴ الی ۸ جلسه مهارتهای مربوط به هوش عاطفی را از یک روانشناس با تجربه یاد بگیرد و این ضعف خود را بر طرف کند. چون همانطور که گفتم نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن یک نیاز اولیه و فطری است. اما راه و روش می خواهد. همچنین شما را به شماره مجله کیوسک آگوست ۲۰۱۳, ارجاع میدهم که در آن مقاله ای را در باره افزایش “هوش عاطفی” نوشته ام. اما فعلا چند نکته را برای حل مسئله شما بیان میکنم امیدوارم موثر باشد.

۱- از این به بعد دست از اتنقاد از همسرتان بردارید:
از نظر روانشناسان زناشویی, ما اصلا انتقاد سازنده نداریم; انتقاد کلا رنج آور و آزارنده است و پیامش اینست که تو اشتباه کردی, تو افکارت, رفتارت و احساساتت غلط است و تو بدی. وقتی انتقادهای شما هر روز و هفته تکرار می شود این تفکر در همسرتان شکل می گیرد که آدم خوبی نیست. او به این نتیجه میرسد که: من بدم و این اندیشه من بدم, یک اندیشه خطرناک است. روزی که شوهرتان باورش شود که یک انسان سرد و بی عاطفه است آن روز نقطه سقوط او (از نظر احساسی و عاطفی) است. پس بدست خودتان این احساسات را از بین نبرید.
جان دیویی استاد بزرگ تعلیم و تربیت در امریکا, می گوید:
” اگر اربابی رعیتی داشته باشد پاک و صادق, و هر روز به او بگوید: دزد, بالاخره آن رعیت دزد خواهد شد”
پس اگر هر روز با زبان و رفتارتان به همسرتان بگویید که تو سردی, تو بی عاطفه ای, تو گرم نیستی, چرا محبت نمی کنی؟ چرا احساساتت را پنهان می کنی به دست خودتان گور احساسات و عواطف همسرتان را کنده اید. او باور می کند که آدم بی احساسی است. در حالیکه شوهر شما دارای احساسات هست اما یا یاد نگرفته که آنها را ابراز کند و یا اینکه یاد گرفته اما به دلیل شرم و خجالت, قادر به ابراز احساساتش نیست. مادری میگفت باور کنید آقای دکتر من عاشق بچه هایم هستم میدانم که آنها به محبت من احتیاج دارند, دوست دارم به آنها محبت کنم و دلم هم برای آنها کباب میشود اما هر کاری می کنم متاسفانه نمی توانم محبتم را به آنها ابراز کنم. این یک مشکل بزرگ است. اینکه انسان دوست دارد اما نمی تواند احساساتش را بروز دهد یک درد است. خانمی می گفت من از جمله : ما قربونتون می ریم متنفرم. چرا؟ چون همسرش به دلیل خجالت از بیان جمله دوستت دارم می گفت: ما قربونتون میریم. خانم هم معتقد بود بجای این جمله خوب شما هم میتونی مثل من بگویی دوستت دارم. آقای دیگری می گفت من به همسرم می گویم: ما شما را دوست داریم و خانمم هم به تمسخر می گفت مگه شما چند نفرید؟
خوب می بینید که خیلی از مردها دوست دارند به همسرشان بطور مستقیم بگویند: دوستت دارم اما به دلایلی مثل نداشتن مدل خوب در این زمینه, خجالت و…..نمی توانند مجبتشان را ابراز کنند.
همسر شما هم می داند که باید عشق و محبت خود را ابراز کند اما مشکل او دانستن نیست مشکل او نتوانستن است. بنابر این باید به او کمک کرد تا قادر به بیان احساساتش بشود.

۲- دوم اینکه خودتان یک مدل بسیار خوب از ارائه عشق و محبت به او و خانواده ۴ نفره تان باشید:
۴۰ روز بدون هیچ چشمداشت و انتظاری از همسرتان یک طرفه به نیازهای عاطفی او پاسخ دهید. دقت کنید چه می گویم؟ می گویم بدون هیچ انتظار و توقعی برای جبران با تلافی کردن محبتهای شما از سوی همسرتان. چون شوهر شما دقیقا متوجه می شود که وقتی شما دارید محبت می کنید, آیا دارید معامله میکنید؟ یا اینکه, محبتتان یک محبت بی چشمداشت است؟ پس خالصانه, بی چشمداشت و بدون هیچ انتظار بازگشتی شروع کنید به محبت کردن.

۳- سوم اینکه بخشهایی از رفتار همسرتان را که حاکی از ابراز محبت به شماست را به خوبی مورد توجه و تقویت قرار دهید:
مثلا بجای اینکه صحنه هایی از زندگیتان را یادآوری کنید که حاکی از سردی و بی تفاوتی ایشان است بالعکس شما صحنه هایی از زندگی و روابطتان با او را Highlight و برجسته میکنید که او (حتی ذره ای) به شما ابراز علاقه کرده است. در واقع بجای سرزنش, توبیخ, انتقاد و تحقیر و تضعیف, تقویت کنید. بجای اینکه بگویید تو بلد نیستی محبت کنی یا چرا محبت نمی کنی؟ به این مثالها توجه کنید:
الف: “اون روز که داشتیم تلویزیون تماشا می کردیم وقتی کنارم نشستی و با موهایم بازی میکردی خیلی حس خوب و قشنگی داشتم. احساس شیرینی بود. یک احساس خیلی جالب همراه با آرامش.
ب: روز ۴ شنبه که می خواستیم بریم بیرون وقتی به خاطر من لباس مورد پسند منو پوشیدی خیلی خوشم اومد. احساس کردم برای من ارزش قائلی و به نظراتم اهمیت می دی.
ج: اون روز توی مهمونی وقتی جلوی همه مهمانها برایم میوه پوست کندی خیلی ذوق کردم. جالب بود. همه دهنشون باز مونده بود. چون تو آدم جدی ای هستی یه همچین حرکاتی باعث تعجبشون شده بود. منم واقعا ممنونم که جلوی همه سرافرازم کردی.
د: دیشب که می خواستیم بریم بیرون تو به خاطر من خیلی معطل شدی اما صبر کردی و لام تا کام هیچ حرفی نزدی, تا من هم حاضر بشم از صبر و تحملی که داشتی واقعا ممنونم.
و: در مهمانی دیشب منزل دوستت خیلی سر سفره منتظر من نشستی تا منم بیام با هم غذا بخوریم خیلی جالب بود که تا من نیومدم سر سفره, شما لب به غذا نزدی. همه تعجب کرده بودند. منم خیلی با اینکارت تو دلم ذوق می کردم و به قولی پز می دادم. از این رفتارت خیلی لذت بردم واقعا ممنونم”
با این روش دیگر به همسرتان نمی گویید که تو بدی؛ بلکه میگویید تو خوبی اما دلم میخواهد خوبتر باشی. این خیلی زیباتر و موثرتر است.
نکته دیگر اینکه وقتی شما به همسرتان محبت میکنید در واقع به نیمی از نیاز خودتان هم پاسخ میدهید زیرا ما بعنوان یک انسان, هم دوست داریم محبت کنیم, هم محبت ببینیم. (نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن)

۴- چهارم اینکه شیوه ابراز محبت در مردان و زنان متفاوت است. ما ۳ نوع استراتژی عشقی داریم:
الف- استراتژی کلامی: ابراز احساسات از طریق کلام و زبان
ب‌- استراتژسی لمسی: ابراز احساسات از طریق نوازش, در آغوش کشیدن و …
ج‌- استراتژی عملی و چشمی: ابراز احساسات از طریق انجام کارهای عملی مثل مسافرت و گردش و رستوران بردن, خانه و ماشین بنام زدن یا کادو خریدن و هدیه دادن و…

همانطور که می دانید مردها بیشتر استراتژی دوم و سوم یعنی محبت لمسی و عملی را می پسندند. لذا اگر مردی در انجام امور منزل به همسرش کمک میکند یا حتی وقتی در حال تلاش برای کسب معاش است به زعم خودش در حال محبت کردن به شما و خانواده اش است. اما اشتباه بسیاری از خانمها و آقایان اینست که فقط محبتی را که خودشان می پسندند محبت میدانند.
۵- از افتادن به دام ” فیلتر ذهنی ” اجتناب کنید:
فیلتر ذهنی یک “تفکر غیر منطقی” است که در آن ما فقط و فقط ضعفهای همسرمان را می بینیم و توجهی به دهها صفت خوب او نمی کنیم. همانطور که فیلتر, کارش گرفتن تفاله ها و بدیهاست, گاه مغز انسان هم تنها به نقطه ضعفها, کمبودها و اشتباهات آدمها تمرکز میکند و از آن بدتر اینکه آنها را درشت میکند و در ذهنش فاجعه می سازد. قطعا همسر شما دهها صفت خوب هم دارد که خوب است به آنها هم توجه کنید. تمام خوبیهایی را که طی ۸ سال زندگی در حق شما انجام داده یادداشت کنید. صفات خوبش را بنویسید و به او هدیه دهید. از صفات خوبش یک کلیپ ویدیویی بسازید و به او هدیه دهید. همه اینها را انجام دهید نه برای اینکه او هم متقابلا انجام دهد هر چند او خودبخود جبران خواهد کرد اما شما “کار خوب” را, بخاطر خود” کار خوب” انجام دهید. محبت کردن خوب است. زیباست چه همسر شما تلافی کند یا نکند. شما سعی کنید بهترین همسر دنیا باشید.
همیشه در زندگی بنا را بر تقویت همسرتان و خانواه بگذارید.
۶- از نیاز کاذب اجتناب کنید:
این یک واقعیت است که شما به عشق و محبت همسرتان احتیاج دارید اما نیاز شما به عشق و محبت همسرتان مثل نیاز به اکسیژن و آب و غذا نیست. طوری در ذهنتان حرف میزنید که گویی بدون نیاز به محبت او نابود میشوید. چه بسیار انسانهایی که در طی سالهای زندگی نه محبت پدر و مادر دیده اند نه محبت همسر اما توانستند روحیه شاد و سالمی داشته و به پیشرفتهای چشمگیری هم نائل شوند. بنابراین نیاز به عشق و محبت را تا حد اکسیژن و آب و غذا در خودتان بالا نبرید. همه ما نیاز به توجه و محبت عزیزانمان داریم اما اینطور نیست که بدون محبت آنها بمیریم. بعلاوه وقتی شما به همسرتان محبت میکنید خودتان هم به بخشی از نیازهایتان که نیاز به دوست داشتن است پاسخ می دهید. حتما بعد از ۲ ماه که روی خودتان کار کردید همسرتان را هم ترغیب کنید تا نزد یک روانشناس برود. قطعا او هم دلایلی برای رفتارهایش دارد که با ریشه یابی درمان خواهد شد. مشکل شما مشکل سخت و پیچیده ای نیست که بخواهید از همسرتان جدا شوید.
۷- ملاک درونی بجای ملاک بیرونی:
توجه و محبت همسرتان را با لیاقت و عزت داشتن مساوی ندانید. شما انسان با ارزشی هستید, مادر ۲ فرزند هستید و از همه مهمتر همینکه انسان هستید با ارزش اید. برای با ارزش بودن ما همین بس که ما انسانیم. بنابراین چه همسرتان شما را تحویل بگیرد و محبت بکند و چه محبت نکند و تحویلتان نگیرد شما به هزار و یک دلیل انسان با ارزشی هستید. اینکه ما عزت نفس خودمان را مشروط به توجه و محبت دیگران بکنیم اشتباه محض است. انسانها باید در درون احساس ارزشمندی کنند. ما نباید عزت نفسمان وابسته به رفتارهای دیگران باشد. اگر ما عزت نفسان وابسته به رفتارهای دیگران باشد برای عزت نفس یک ملاک بیرونی داریم که از دست ما خارج است چون هر لحظه هر کسی ممکن است با ما یک رفتار نامحترمانه و آزارنده داشته باشد.در نتیجه ما باید یک ملاک درونی برای عزت نفس داشته باشیم و از اعماق وجودمان و در درونمان احساس لیاقت کنیم. خودتان را به “به به” و “اُه اُه” دیگران وابسته نکنید بلکه در درون احساس لیاقت و ارزشمندی کنید.
به هر حال بهتر است اندکی دیگر صبوری پیشه کنید و با شیوه هایی که در بالا بیان شد ادامه دهید اگر نتیجه نگرفتید حتما به یک روانشناس یا مشاور با تجربه مراجعه کنید. موفق باشید.
محمدی نیا (معین)
مسئول مرکز مشاوره خانواده و روانشناسی معین
تلفن همراه: ۰۱۷۶۴۸۷۴۰۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می‌توانید از این تگ‌های اچ‌تی‌ام‌ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>