«

»

مارس 11

تکنیکهای کنترل خشم

تکنیکهای کنترل خشم

anger management

سلام آقای دکتر محمدی نیا. من ۳۵ سال دارم و در مقطع PhD در یکی از دانشگاههای مالزی در رشته زبان و ادبیات انگلیسی درس میخوانم. من از کودکی یک آدم عصبی بودم و زود از کوره در می رفتم. پدرم هم همینطور بود و ما زندگی سخت و پر تنشی داشتیم. الان که ۳۵ سال دارم و ۲ سال است که ازدواج کرده ام حس میکنم این قضیه یعنی عصبانیت من خیلی جدی تر شده است. من یک بار به خاطر خشم های غیر قابل کنترل, در سن ۳۱ سالگی از همسر اولم جدا شدم و فکر میکردم در ازدواج دوم بتوانم با استفاده از تجربیات گذشته, بهتر خودم را کنترل کنم. الان که فکر میکنم می بینم ازدواج دوم من فقط “غلبه امید بر تجربه ام” بود و من واقعا از پس این موضوع بر نمی آیمو حالا ازدواج دوم من هم در آستانه فروپاشی است. یک بار در مرکز خرید امپنگ پوینت در انظارمردم, همسرم را بشدت مورد ضرب و شتم قرار دادم بطوریکه بینی اش شکست و از حال رفت. حدود ۱۰ هزار رینگت هزینه درمانش شد. گذشته از خسارتهای مالی, آسیب جدی روحی به من و همسرم وارد کرده است. چگونه می توانم عصبانیت خود را کنترل کنم؟ آیا باید حضوری خدمت برسم؟ هر طور بفرمایید من عمل می کنم. فقط کمکم کنید. با سپاس بیکران از شما و مجله کیوسک بخاطر ارزشگذاری به ما ایرانیان در مالزی. ارادتمند شما. س- ف. کوالالامپور
سلام آقای س عزیز و گرامی!
از اینکه اقدام به حل مسئله کرده اید قابل تحسین است. چند راه حل فوری و سریع خدمتتان عرض میکنم اما بهتر است بصورت جدی پیگیر مشکل خودتان شوید و حتما برای درمان کامل نزد یک روانشناس با تجربه بروید.
۱-    تغییر نظام باورهایتان:
بدانید تمام کسانی که دچار عصبانیت شدید می شوند دارای یک نظام اعتقادی غلط هستند که این نظام اعتقادی, آنها را در عرض چند صدم ثانیه به مرز انفجار می رساند. به دستور این سیستم اعتقادی غلط, آنچنان وجنات تمدن از وجودشان رخت بر می بندد که گویی در زمان بربریت و وحشیگری زندگی میکنند زیرا درآن لحظه فقط و فقط به اجرای دستورات این رهبر زشت و خطرناک که نظام اعتقادی آنهاست می پردازند.
این سیستم اعتقادی یا رهبر خطرناک ذهنی هشت دستورالعمل را در لحظه خشم به افراد خشمگین صادر می کند:
۱-    تفکر باید و نباید:
اولین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  من انتظار دارم حتما و ۱۰۰% به هدفهایم برسم. من قطعا باید به آرزوهایم دست یابم. من باید به تمام خواسته هایم که همگی به حق و درست هستند برسم. پس ابتدا یک “جبر ذهنی” برای رسیدن به خواسته ها و اهدافشان دارند. در افکار آنها یک حتمیّت, الزام وقطعیّت وجود دارد. ممکن است هدف آنها یک زندگی مرفه باشد و یا داشتن تحصیلات عالیه مثل دکترا و…و یا تقاضای احترام, محبت, صداقت بیشتر از همسر, فرزندان, دوستان و…به هر حال وقتی به هر دلیلی نمی توانند و یا نمیشود که به خواسته هایشان برسند نظام اعتقادی آنها فرمان آتش می دهد: چرا؟ چرا؟ چرا؟
چرا من نباید به خواسته هایم برسم؟!!!این چرا از درون آنها را به انفجار می رساند. مادری ممکن است با شکست تحصیلی فرزندش دچار این انفجار شود و یا وقتی بچه ها منزل را بهم ریخته و نظم و انضباط را رعایت نکرده اند. راننده ای از شیوه رانندگی سایر راننده ها نتواند به خواسته اش برسد و هر کسی به طریقی نتواند به هدفها و آرزوهایش دست یابد. خلاصه اینکه آنها سخت برآشفته می شوند که چرا زندگی و آدمها مطابق میل آنها عمل نمی کنند. چون آنها انتظارشان اینست که حتما حتما حتما باید به خواسته هایشان برسند. آنها بشدت اسیر باید ها و نبایدها هستند.
پس ابتدا بهتر است در اولین تفکر غیر منطقی خودتان در این نظام اعتقادی تجدید نظر کنید و بدانید که اولین گام برای کنترل عصبانیت و راز بزرگ آن اینست که:
“انتظارات خود را از دیگران و زندگی به حد صفر برسانید”
نه اینکه آنها باید همانطور عمل کنند که من میخواهم. گویی حکم شما حکم خداست. وقتی می گویم: شو پس باید بشود (کُن فیکون). کاهش انتظارات از دیگران و رسانیدن آنها به حد صفر بزرگترین گام برای کنترل خشم و عصبانیت در شماست. بایدها و نبایدهای خود را تبدیل به گرایش و تمایل کنید. بجای اینکه بگویید من حتما باید به خواسته هایم برسم بگویید: من بهتر است به خواسته هایم برسم. بهتر است مردم طور دیگری رفتار کنند. بهتر است همسرم سیگار نکشد نه اینکه نباید بکشد. بهتر است کارها به موقع انجام شود نه اینکه ۱۰۰% و حتما باید به موقع انجام شود. بهتر است اتاق تمیز و مرتب باشد. جکلاتی مثل: بهتر است, خوب است, عالی تر است خیلی شما را آرامتر می کند تا “حکم های ذهنی” و “باید ها و نبایدها” که در آنها فشار زیادی نهفته است. زیرا هیچ چیز مطلقی در دنیا وجود ندارد. همه چیز در زندگی نسبی است. هم Advantage  و سود و مزیت دارد و هم Disadvantage و یا خسارت و ضرر دارد. این مغز شماست که همه چیز را ۱۰۰% سود و یا ضرر می بیند.
 پس عاقل باشید و منطقی فکر کنید.
پذیرش آدمها و زندگی همانطور که هستند رابطه شما را دگرگون می کند و خشم شما عمیقا تحت کنترل در می آید بپذیرید که زندگی و آدمها دارای نقص هستند. آنها کامل نیستند. همانطور که شما کامل نیستید. شما هم مثل آنها اشتباه میکنید. زندگی پر از نواقص و مشکلات است. زندگی سخت است. زندگی یک Challenge است. آدمها هم همانطور رفتار می کنند که هستند. نه آنطور که شما می خواهید. آنها نمی توانند مطابق انتظارات شما عمل کنند. شما حق دارید عصبانی شوید اما حق ندارید آنها را مورد ضرب و شتم یا بی احترامی قرار دهید.
“عصبانیت آری, اما توهین و بی احترامی هرگز”
می گویند روزی در یک قطار, مرتاض هندی با دانشجویی همسفر شدند. دانشجو به مرتاض گفت: شما هیچوقت عصبانی نمی شوید؟ مرتاض گفت: تا حد امکان نه. دانشجو گفت: یعنی من هر کار کنم شما می توانید خودتان را کنترل می کنید و عصبانی نمی شوید؟ مرتاض پاسخ داد: ما تمرینات زیادی کرده ایم تا احساسات خود را کنترل کنیم. دانشجو: یعنی هر من هر بلایی به سر شما بیاورم شما عصبانی نمی شوید….. دانشجو اینقدر گفت و گفت و گفت تا اینکه مرتاض عصبانی شد و فریاد زد: بسّه دیگه!! دیوونم کردی. دانشجو گفت: دیدی بالاخره عصبانی شدی؟ مرتاض گفت: نه عزیزم بگذار تابرایت بگویم. روزی ماری بر سر راه معبدی قرار گرفته بود و وقتی عبادت کنندگان می خواستند به معبد بروند آنها را نیش میزد. تا اینکه از ترس مار, تعداد عبادت کنندگان کمتر و کمتر شد تا بالاخره مردم رفتند نزد “برهما” رهبر معبد و شکایت کردند که ماری در مسیر مردم قرار گرفته آنها را نیش میزند و اجازه حضور در معبد را به آنها نمی دهد. “برهما” رفت و با مار صحبت کرد و مار قول داد  که دیگر مردم را نیش نزند. مردم که از کنارمار رد می شدند
می دیدند چه مار آرامی!!! کم کم شروع کردند به سربسر گذاشتن مار. یکی به مار لگد میزد, دیگری به سرش می کوبید و می خندید,  یکی دیگر  دمش را می گرفت و مثل شلاق به سر و صورت مردم می کوبید. خلاصه دمار از روزگار مار درآوردند. مار ناله کنان رفت نزد “برهما” و گفت: شما گفتید نیش نزنید ما هم نیش نزدیم اما اینها پدر مرا در آوردند. برهما گفت:
“من گفتم نیش نزن, نگفتم فیش فیش نکن”
بنابراین همه ما بطور طبیعی خشمگین می شویم اما مهم اینست که آسیب و صدمه نزنیم. مه آسیب جسمی و نه آسیب فیزیکی.
۲-    دومین باور در سیستم اعتقادی افراد خشمگین اینست که دیگران و یا شما موجب مشکل او شده اید. در واقع شما مسبب تمام بدبختیهای او هستید. شما نگذاشتید که او به اهدافش برسد. شما مقصّرید. اگر شما چنین و چنان می کردید الان شرایط خیلی بهتر بود.مثلا اگر مادرم مرا وادار به ازدواج با فلانی نمی کرد, اگر فلانی پول مرا به موقع می داد, اگر فلانی در زندگی من مداخله نمی کرد, اگر همسرم سیگار نمی کشید, اگر او ولخرجی نمی کرد, اگر برنامه ریزی داشت و هزاران باید و نباید دیگر, الان زندگی من بگونه دیگری بود. تو تو تو تو مقصری و تمام مشکلات من از تو و فلانی و فلانی است. به این تفکر غیر منطقی می گویند شخصی سازی (personalization). در حالیکه برای بروز یک رویداد دهها عامل دست به دست هم می دهند تا یک اتفاقی مثل آرامش, موفقیت و یا شکست رخ دهد. شما آقای عزیز تمام عوامل را که مهمترینش افکار غیر منطقی خودتان است حذف می کنید و نوک پیکان را مستقیم به سمت یک نفر یا یک عامل نشانه می روید.
۳-    سومین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  تو و یا دیگرانی که از دستشان خشمگین است به حریم و حقوق من تجاوز کرد هاید. شما حقوق مرا نادیده گرفتید. شما به احساسات و انتظارات من هیچ ارزشی قائل نبودید. شما بد عمل کردید و کاری کردید که من به حق و حقوق واقعی خودم نرسم. شما متجاوز هستید. شما ظالم هستید.
۴-     چهارمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  می گویند تو آدم بدی هستی. تو ذاتا شریری. ذاتت خراب است. تو نمی توانی بهتر از این عمل کنی چون ژن تو, تربیت تو,محیط تو, والدین تو همه و همه بد و خراب بوده اند و تو محصول چنین ژن و والدین و محیطی هستی پس تو بدی. آنها اصلا نمی توانند فکر کنند که دیگران بد عمل می کنند آنها فقط می گویند آدمها دو دسته اند: خوب و بد. حد وسط هم نداریم. به این نوع تفکر می گویند تفکر :همه یا هیچ” آنها انسانها را به دو دسته تقسیم می کنند: خوب-بد. خوشبخت-بدبخت. توانا-ناتوان. زشت-زیبا. دروغگو-راستگو. عاقل-احمق. همه این تقسیم بندی ها صد در صد غلط است. هر آدم عاقلی گاهی اوقات کار احمقانه می کند و بالعکس. هر آدم راستگویی هم گاهی دروغ می گوید و بالعکس و….
۵-    پنجمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که آدم بد باید مجازات شود: و این تنها راه اصلاح انسانهای بد است.
شعار آنها اینست که:
باسیهدلچهسودگفتنوعظنرودمیخآهنیندرسنگ
در واقع آنها معتقدند تا انسانها را تنبیه نکنی درست نمی شوند. کتک چاره کار است. آنها ضرب و شتم و کتک درمانی را به هر راه حل دیگر ترجیح میدهند. معتادان باید اعدام شوند. مجرمان جایشان فقط زندان است. از نظر آنها زندان, شلاق, سیلی, ضرب و شتم, کتک, فحش و ناسزا, قهر و دعوا چاره کار است. آنقدر بزن تا آدم بشه. این نظام اعتقادی افراد خشمگین و عصبانی است.
۶-    ششمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  من باید تو را مجازات کنم. یعنی خود را برای مجازات دیگران محقّ می دانند. من حق دارم که تو را مجازات کنم چون تو به حقّ و حقوق من تجاوز کرده ای. تو مسبّب تمام مشکلات من هستی پس این حق من است که تو را به سزای اعمالت برسانم.صد در صد طرف مقابل را مقصر میدانند. یا صد در صد خودشان را. هر دو غلط است.
۷-    هفتمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  من تصمیم گرفتم که تو را مجازات کنم. در واقع به خودشان اجازه می دهند که مُجری قانون شوند و دیگران را سرجایشان بنشانند تا آنها باشند که به حقّ و حقوق او تجاوز نکنند. به همین دلیل است که افراد عصبانی با قاطعیت به مجازات دیگران می پردازند چون خود را مجری بازپسگیری حق و حقوق خودشان می دانند. آنها واقعا خود را برحقّ می دانند.
۸-    هشتمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که من تصمیم خود را عملی می کنم و حالا که تصمیم گرفته ام تو را مجازات کنم مجازات میکنم تا بار دیگر رفتار غلط خود را تکرار نکنی. این من هستم که باید تو را مجازات کنم و مجازات هم میکنم. اگر هیچکس هم کاری نکند و یا هر کس هم هر کاری بکند من خودم شخصا باید تو را مجازات کنم.
آقای س عزیز تا زمانی که شما گرفتار این سیستم هشتگانه اعتقادی غلط هستید نمی توانید عصبانیت خود را کنترل کنید. این سیستم ۸ گانه را بارها و بارها بخوانید و موارد و مصداق های آن را در زندگی خود استخراج کنید. با اینکار بزودی شما بر اعصابتان مسلط خواهید شد بطوریکه خودتان هم از قدرت کنترل تان تعجب خواهید کرد.
دستورالعمل بعدی اینست که:
۲-    احساسات خود را بپذیرید: قبول کنید که ما بعنوان یک انسان حق داریم عصبانی شویم بهتر است به خاطر عصبانی شدن خودتان را سرزنش نکنید. با خودتان مهربان باشید. با خودتان قشنگ صحبت کنید. خیلی قشنگ. به خودتان بگویید: عصبانی شدی؟ می فهممت درکت میکنم. حق داری عصبانی بشی. تو یک انسانی. یک انسان عصبانی میشه. خوب عصبانی باش. اما میتونی کنترلش کنی. تو از پس این احساس بر می آیی.هیچوقت به خودتان نگویید دوباره وحشی شدی, دیوانه شدی, تو بیماری. تو روانی هستی و….
به هر حال شما حق دارید عصبانی شوید اما حق ندارید جتی به خودتان توهین و بی احترامی کنید. البته که وقتی عصبانی می شوید این حرفها بیشتر به یک شعار شبیه است شما در لحظه عصبانیت دلتان می خواهد هر چه دوست دارید بگویید و عمل کنید  تا راحت شوید, سبک شوید و به آرامش دست یابید. انگار اگر داد نزنید و فحش و بد بیراه نگویید آرام نمی شوید. در واقع وقتی عصبانی می شوید تمام وجنات تمدن از وجود شما رخت بر میبندد و تبدیل به یک موجود خطرناک و بی رحم می شوید. چشمها بسته و دهان باز بقول شاعر:
هر چه می خواهد دل تنگت بگو    هیچ ترتیبی و آدابی مجو.
اما نه. صبر کنید. ما انسانیم. ما نمی توانیم اینگونه عمل کنیم. در اینجا فقط باید بگویم همه ما باید به خدا پناه ببریم  و از خدا کمک بخواهیم . خدایا کمکمان کن تا انسان باقی بمانیم. انسان بودن و انسان ماندن سخت است. خیلی سخت. لذا بهتر است در چنین لحظاتی ابتدا ۱۰ بار نفس عمیق بگیرید. پس دستورالعمل بعدی اینست که:
۳-     ده بار نفس عمیق بگیرید و با خودتان حرفهای قشنگ بزنید:

من دارم بر خودم مسلط میشوم. آروم باش. آرومه آرومه آروم. من قوی هستم و اجازه نمیدهم که کسی مرا عصبی کند. من هیچ انتظار و توقعی از دیگران ندارم. من می دانم که همه آدمها خوب هستند. آدمها حق دارند اشتباه کنند. همانطور که من هم اشتباه میکنم.
با هر دم و بازدم حرفهای خوب و مثبت بزنید می بینید که اتفاق عجیبی در شما رخ می دهد. جسم و روح شما حرفتان را گوش می کنند. آرام می شوند. شاد می شوند. عاقل تر می شوند و تحت کنترل شما در می آیند.
۶-    بجای تمرکز بر عصبانیت به دنبال راه حل باشید: عصبانی شدن کمکی به حل مسئله نمی کند. بهتر است دنبال راه چاره باشید. با چه شیوه هایی می توانم این مسئله را حل کنم. قلم و کاغذی بردارید و هر چه راه حل به ذهنتان میرسد بنویسید. خیلی زود به نتایج حیرت انگیزی می رسید. امتحان کنید موفق می شوید.
۷-    روزانه هشت بار همسر و فرزندان خود را در آغوش بکشید و بغل کنید:
 
. پُلزاک (Paul Zak, 2014) – معروف به دکترعشق. عصب شناس بزرگ تحقیقات زیادی را در باره هورمون آکسی توسین انجام داده می گوید: اگرشماروزانه ۸ بارهمسر, فرزندویااطرافیانخودرابغلکنیدهورمون «آکسیتوسین»بیشتریدرخونشما ترشحمیکندوبههمیندلیل آرام تر,شادتر, مهربانتروخوشاخلاقترودرنتیجهروابطبهتریخواهیدداشت. اگرهمهمردمایندستورپژوهشگرانرااجراکنندمادنیای بهتریخواهیم داشتم. برای دیدن سخنرانی بسیار شیرین و جذاب ایشان به لینک زیر مراجعه کنید:
 http://www.ted.com/talks/lang/fa/paul_zak_trust_morality_and_oxytocin.html?source=facebook#.UwjtP0DxdmZ.facebook

8-    یاد بگیرید ببخشید, اصلا و ابدا کینهبهدلنگیرید:
بخششابزاربسیارقدرتمندیاست. اگراجازهدهیدعصبانیتوسایراحساساتمنفی،احساساتمثبترادرشماازبینببرد،خواهیددیدکهغرقدرتلخیحسبی‌انصافیمیشوید. امااگربتوانیدکسی که عصبانیتان کرده راببخشید،هردوی شمامی‌توانیدازآن موقعیت درس بگیرید. واقعبینانهنیستکهانتظارداشتهباشیدهمهدرستهمانطورکهشمادوستداریدرفتارکنند.
۹-    بدانید که عصبانیت یک احساس است:
عصبانیت یک احساس است و می تواند در یک لحظه تغییر کند و یک احساس دیگر جانشین شود. پس برایازبینبردنفشارموقعیت،ازشوخطبعیاستفادهکنید. یک شوخی بجا می تواند جو سنگین جدیت را در آن لحظه آزارنده بشکند.
آنتونی رابینز می گوید: من و همسرم بشدت با هم بحث کردیم. من از شدت عصبانیت درب را کوبیدم و آمدم بیرون و رفتم روی چمنهای جلوی درب منزل دراز کشیدم. ساعت ۱۲ شب بود. همسرم مدتی بعد نگران شد آمد به دنبال من بیرون از منزل در تاریکی دنبال من می گشت.. درست نرسیده به من در حالیکه من نمی خواستمهمسرممرا ببیند یکباره پایش رفت روی بوق دوچرخه پسرمان که کنده شده و روی زمین افتاده بود. ناگهانپرید هوا و جیغ بنفشی کشید ولی یکباره متوجه شد که زیر پایش بوق دوچرخه بوده. من با دیدن این صحنه شروع کردم به خنده, نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم. من که تا چند لحظه قبل سخت عصبانی بودم, بشدت می خندیدم. همسرم هم شروع کرد به خندیدن. جو کاملا عوض شد. میزان عصبانیت هر دو ما بشدت کاهش یافت. حالا هر دو احساس بهتری داشتیم. احساس خوشحالی و نشاط و سرزندگی جانشین عصبانیت شده بود. فضا آرامتر شد و هر دو بهتر توانستیم با هم صحبت کنیم. تا ۴ صبح با هم آرام و صمیمی صحبت کردیم و تا حد زیادی به نتایج خوب هم رسیدیم. آنتونی رابینزمی گوید: یکی از بهترین خاطرات ما آنشب رقم خورد و خیلی خوب با هم حرف زدیم و به نتایج بسیار خوبی هم رسیدیم. بنابراین وقتی احساسات تا این حد قابل تغییر است و در یکلحظه می تواند تغییرات ۱۸۰ درجه ای داشته باشد چرا ما اینقدر تحت تاثیر عصبانیت باشیم. می توان این تغییر را عمدا بوجود آورد. یعنی تغییر از یک “احساس بد” مثل عصبانیت به یک “احساس خوب” مثل شادی و تفاهم.  تغییر دادن جو سنگین ناراحتی و عصبانیت, یک هنر است یک قدرت است. قدرت تغییر جو موجود. جو موجود را عوض کنید. با یک شوخی ساده, یک جوک ساده در مورد خشم و عصبانیت. تعریف یک خاطره طنز آمیز از عصبانیت خودتان یا دیگران. یک بار زن و شوهری در جلسه مشاوره ای که داشتیم داشتند بشدت با هم بحث میکردند. زن  در اعتراض به جمله شوهرش, با عصبانیت گقت: یعنی چه؟ مرد با عصبانیت بیشتر فریاد زد: یعنی چه, یعنی چه؟ هر دو ساکت شدند. یک جو مضحک جلسه رو فرا گرفت و یکدفعه هر دو بشدت زدند زیر خنده. هر چند این یک اتفاق بود اما ما می توانیم عمدا این جو را بشکنیم. با شوخیکردنمی‌توانیدکمیازفشار موجودراکمکنید. شوخی و طنز می تواند فشارها و بار سنگین زندگی را کاهش دهد.البتهمنظورریشخندومسخرهکردننیستچونمی‌تواندبهاحساساتطرفمقابلآسیبزدهوهمهچیزرابدترکند.

۱۰-    به موقع کمک بگیرید: خوب است بدانیدچهزمانبایدکمکبگیرید؟
گاه یادگرفتنکنترلعصبانیتخیلی سختاست. اگرعصبانیت شماخارجازکنترلبهنظرمی‌رسد، و۶ ماه از این عصبانیتها گذشته ولی به دفعات مکرر مثلا هفته ای ۲ یا ۳ بار بشدت عصبانی شده اید خیلی سریع کمک بگیرید. توصیه موکّد می کنم که حتما بایدکمکبگیریدتابه خودتان ویابهاطرافیانتانصدمهنزنید. کلاس‌هایکنترلاعصاب(Anger Management),یوگاوهمچنینمشاورهگرفتنازیکروانشناسمی‌تواندکمکخوبیبرایشماباشد.
۱۱-    از تکنیک ارزش سنجی استفاده کنید: یکی از بهترین تکنیک ها برای کنترل عصبانیت ارزش سنجی است. هیچوقت  بخاطرمسائلکوچکعذابنکشید
همیشـهازخـودسـؤالکنیدکه ” آیااینموضوعآنقدرارزشداردکهبخاطرشعصبانـیشوم؟” سلامتی من ارزش بیشتری دارد یا موضوع مورد نظر؟ رابطه ام مهمتر است یا موضوعی که پیش آمده است. عشق بین شما و همسرتان مهمتر است یا موضوع مورد نظر؟ آرامش شما مهمتر است یا موضوع مورد نظر؟ قطعا و قطعا و قطعا آرامش, رابطه شما, صمیمیت و محبت بین شما و همسرتان و سلامتی هر دو شما بسیار بسیار بسیار مهمتر و ارزشمند تر است. اصلا ارزش موضوعاتی که شما بخاطرش عصبانی میشوید با عشق و آرامش و سلامتی قابل مقایسه نیستند. پس عاقل باشید. به خاطر یک خطا سر طرف را نبرید و خانه و کاشانه را به آشوب نکشید. همیشهدرمواقعتنشزاکمیفکرنماییدوبااینعقیدهکهموضوعموردنـظـردارایاهمیتفوقالعادهاینیستکهباعثبروزعصبانیتوخشمشماگردد،خـودراآرامنماییدتااززندگیطولانیتر،سلامتترومفرحتربرخوردارگردید.
موفق باشید
محسن محمد ی نیا (معین)
مسئول مرکز مشاوره خانواده و روانشناسی معین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می‌توانید از این تگ‌های اچ‌تی‌ام‌ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>