«

»

آوریل 26

تکنیک های شنونده – گوینده. پیامهای پذیرش و عدم پذیرش

                             

تکنیک های شنونده- گوینده:

(Listener- Speaker Techniques)

 ( خطاهای ارتباطی یا پیامهای عدم پذیرش + پیامهای پذیرش)

نویسنده: محسن محمدی نیا (معین- Mohsen Mohammadinia (Moein)

روانشناس و مدرس سابق دانشگاه تهران (جهاد دانشگاهی)

Married couple having an intimate discussion

نیروی حیاتی برای یک رابطه خوب و صمیمانه(Good Relationship) , نحوه ارتباط برقرار کردن (Communication)و خوب صحبت کردن(Talking)  با یکدیگر است. خوب حرف زدن با یکدیگر و برقراری رابطه زیبا تمام چیزهای خوب مانند:

عشق, آرامش, اعتماد به نفس, احساس ارزشمندی یا عزت نفس, صداقت, شجاعت و تواضع و فروتنی

 را به جریان می اندازد و آنها را بشدت تقویت می کند. اگر شما می خواهید در رابطه خودتان تمام موارد فوق یعنی:

عشق, آرامش, اعتماد به نفس, احساس ارزشمندی و عزت نفس, صداقت, شجاعت و تواضع و فروتنی

را تجربه کنید باید یاد بگیرید که چگونه با هم حرف بزنید.

ابتدا از شما می خواهم دو مقاله قبلی را که در شماره های قبلی مجله کیوسک نوشته ام را حتما مطالعه بفرمایید

این دو مقاله در باره دو موضوع بسیار مهم هستند:

 ۱- مدیریت تضاد و فیلترهای ارتباطی؛ من چی گفتم؟ تو چی برداشت کردی؟؛ من چی گفتم؟ تو چی برداشت کردی؟

۲- الگوهای مخرب یا علائم هشداردهنده در ارتباط

معمولا زوجین در دو زمان ممکن است که نتوانند خوب با هم حرف بزنند:

  • زمانی که آنها بر سر موضوعی تضاد یا اختلاف دارند. مثلا شما دوست دارید سیگار بکشید, مشروب بخورید, فیلم ببینید, قلیان بکشید, خرید کنید, مسافرت بروید, دیروقت بخوابید, اما همسرتان دوست ندارد.
  • وقتی بر سر مسائل بسیار حساس و داغ با هم بحث می کنند. مثلا احساس تنهایی, رابطه جنسی و…

 

ارتباط صحیح و سالم با یکدیگر (همسر یا فرزندان و….) نیاز به آموزش دارد. می توان گفت که مشکل من و شما در براقرار کردن ارتباط سالم و صحیح با همسر و فرزندان, کم و بیش مشکل تمام انسانهای کره زمین است.

اگر دستورات زیر را اجرا کنید مشاجره های بی پایان و آزارنده برطرف خواهد شد. ابرهای تیره از آسمان زندگی شما رخت می بندند و هوای صاف و آفتابی, زیبا و آبی رنگ پدیدار خواهد گشت.

این دستورات همان تکنیک های شنونده – گوینده (Listener- Speaker Techniques) هستند:

وقتی که شما با هم صحبت می کنید دو مقش بسیار مهم را در برابر هم بازی می کنید.

  • نقش شنونده
  • نقش گوینده

وقتی که شما در نقش شنونده ظاهر می شوید “قوانین” بسیار مهمی بر این نقش حاکم است. با بهره گیری از این قوانین, شما می توانید این نقش را بخوبی ایفا کنید تا در نهایت نتیجه خوبی بگیرید. نتیجه خوب یعنی انتقال این حس به همسرتان که: بله من با تمام وجودم فهمیدم که شما چه می گویی و یا در چه شرایطی بسر می بری؟

وقتی شما خوب فهمیدید  که همسرتان چه می گوید و چه شرایطی دارد؟ اتفاق بزرگی بین شما رخ می دهد و آن چیزی نیست جز: “تجربه مایی” و یا “Experience of Usness” این واژه توسط گروه روانشناسی دانشگاه بوستون ابداع شده است. تجربه مایی یعنی شما به چنان فهم و درکی از من میرسی که من شما را در وجود خودم می بینم. و یا من به چنان درک و فهمی از شما میرسم که شما خودت را در من می بینی. گویی من و تو یکی هستیم. من و تویی وجود ندارد. هر چه هست مایییم و ماییم و ماییم.

 لیلی کیست؟ من. من کیستم؟ لیلی.    ما یکی روحیم اندر دو بدن.

زمانی شما به “تجربه مایی” (Experience of Us-ness) دست پیدا می کنید که بتوانید شنونده خوبی باشید. برای اینکه بتوانید شنونده خوبی باشید ۱۵ کار زیر را نباید انجام دهید. این ۱۵ مورد, موانع ارتباط, خطاهای ارتباطی و یا Road-Blocks هستند. (موانع ارتباط در کتاب توماس گوردون تحت عنوان فرهنگ تفاهم, ترجمه پریچهر فرجادی به تفصیل بحث شده است) و نمی گذارند که شما طرف مقابلتان را خوب بفهمید و درک کنید و به قول روانشناسان دانشگاه بوستون به “تجربه مایی” دست یابید. این ۱۵ خطا جلوی اکتشاف فرد را می گیرند و اجازه نمی دهند که شما به اعماق وجود او وارد شوید و غواصی کنید. در نتیجه شخص و اسرارش برای شما پنهان می مانند. شما به هیچ شناختی نمی رسید. همسر, فرزند و یا دوستتان همچنان برای شما ناشناخته خواهد ماند.

بر روی کاغذ این ۱۵ مورد را بنویسید در جاهای مختلف منزل با تابلو ورود ممنوع نصب کنید.

۱۵ خطای ارتباطی یا موانع ارتباط (Road-Blocks):

  • 1- دستور دادن, فرمان دادن و یا مجبور کردن:

در اینجا شما نقش یک رئیس و فرمانده و منبع قدرت را بازی می کنید. و فرد را مجبور می کنید تا آنچه راکه شما میگویید و یا می خواهید بی چون و چرا اجرا کند:

مثال:

الف: همین الان می ری و ازش عذرخواهی می کنی.

ب: تو باید با واقعیت روبرو بشی. بلند شو برو و…

ج: چنین حرفی رو نزن

د: نه من میام مشاوره و نه تو حق داری بری پیش دکتر. همینی که گفتم. حرف هم نباشه.

و: دیگه از این به بعد حق نداری با فلانی رفت و آمد کنی. این دوست و رفیقها مال قبل از ازدواج بود بعد از ازدواج من تعیین می کنم با کی رفت و آمد کنی.

  • ۲- تهدید کردن, هشدار دادن و خط و نشان کشیدن:

 در تین روش شما به جای حل مسئله طرف را تهدید می کنید و یا خط و نشان می کشید. بدترین نوع تهدید نیز تهدید به قطع رابطه است. مثل مورد ب که در زیر آمده است.

مثال:

الف: اگر با خانواده من درست رفتار نکنی من هم با خانواده ات بدرفتاری می کنم

ب: اگر بخواهی اینطور ادامه بدهی بهتره از هم جدا بشیم. من نمیتونم به این وضع ادامه بدهم

ج: اگر نیاز جنسی منو برآورده نکنی من هم میرم سراغ یکی دیگه و این تقصیر تو هست و گناهش به گردن توست.

  • ۳- پیشنهاد دادن و راه حل نشان دادن:

در این روش شما بجای اینکه واقعا بفهمید چه در درون فرد می گذرد شروع می کنید به پیشنهاد دادن و راه حل ارائه کردن غافل از اینکه درد او چیز دیگریست. اصلا گاهی اوقات همسر شما هیچ راه حلی نمیخواهد او فقط می خواهد با شما حرف بزند و درد و دل کند. پس تا زمانی که نفهمیدید ماجرا چیست لطفا هیچ راه حلی ارائه ندهید.

مثال:

الف: به نظر من کاری که الان میتونی انجام بدهی اینه که …..

ب: چرا اینو امتحان نمی کنی؟ من اینکارو کردم نتیجه گرفتم تو هم اگر انجام بدهی ۱۰۰% نتیجه می گیری.

ج:  بجای اینکه عصبانی بشی یا قهر کنی زنگ بزن به یه روانشناس و ازش کمک بخواه.

د: منم مثل تو اضطراب دارم اما وقتی دچار اضطراب میشم بجای اینکه خودم رو گم کنم می نشینم می نویسم آروم میشم. هر وقت دچار اضطراب شدی بشین بنویس خیلی آروم میشی. و…

  • ۴- بحث های منطقی کردن, سخنرانی, استدلال کردن و دلیل آوردن:

در اینجا شما نقش یک دانشمند و فیلسوف را بازی می کنید و شروع می کنید به دلایل محکم و منطقی آوردن تا همسر خود را قانع کنید. من اسم این روش را گذاشته ام ” بمب اتمی” زیرا واقعا روابط زن و شوهرها را نابود می کند. می دانید چرا؟ چون لباس زیبایی دارد. ظاهرش خیلی جذاب و فریبنده است: منطق.

در این روش شما سعی می کنید با دلیل آوردن و استدلال های منطقی ثابت کنید که شما درست می گویید. جالب اینجاست که همسرتان هم دقیقا مثل شما فکر می کند و سعی دارد تا دلایلی را بیاورد که شما راقانع کند. هر کسی فکر می کند که: خودش درست می گوید و حقیقت محض است. اینجاست که یک جنگ بی امان بین شما و همسرتان در می گیرد و هیچوقت هم از این بحثها نتیجه ای نمی گیرید. دیوید برنز در کتاب از “حال بد به حال خوب” می گوید: چرا در روابط خود اینقدر به دنبال حقیقت می گردید؟ “این حقیقت دشمن شماست”. و روابط شما را تخریب می کند. درست مثل اینکه یک نفر در پایین جاده ایستاده است و می گوید این جاده سربالایی است و دیگری که در بالای جاده ایستاده است می گوید: نخیر این جاده, سرپایینی است. هر دو راست می گویند اما از دو زاویه مختلف به موضوع نگاه می کنند.

دوستی دارم که می گوید من وقتی با چیزی مخالفت می کنم چنان دلایلی می آورم که همسرم نمی تواند در برابر آن مقاومت کند و حق را به من می دهد و تسلیم می شود ولی در آنِ واحد می توانم دلایلی بر خلاف گفته های خودم بیاورم که کاملا منطقی و درست هستند اما از یک زاویه دیگر.

بحث های منطقی در بین قشر تحصیلکرده به وفور یافت می شود. آنها هر کدام خود را بر حق می دانند و دلایل خاص خودشان را دارند.

اگر می خواهید رابطه شما به تجربه مایی” برسد و یکدیگر را بفهمید و درک کنید لطفا از امروز دست از بحث های منطقی بکشید. بجایی نمی رسید. مگر اینهمه وقت صرف کردید تا یحال توانسته اید همسرتان را قانع کنید. شاید در یکی یا دو درصد موارد. آنهم ممکن است در اعماق وجودش باز هم قانع نشده باشد.

مثال:

الف: واقعیت اینه که….

ب: بله شما درست میگی اما….

ج: مگه من از تو چی میخواهم؟ من میگم اگر….

د: اصلا اینطور نیست که شما میگی چون…..

 

 

  • ۵- درس اخلاق دادن, موعظه کردن و تذکر دادن وظایف:

یک کد اخلاقی که در اینجا می تواند به شما کمک کند تا این خطای ارتباطی را تشخیص دهید استفاده از “باید ها” و “نبایدها” در جملات افرادی است که مرتکب این خطا  در روابطشان با دیگران می شوند. آنها دائما معلم اخلاق می شوند و می خواهند به طرف درس اخلاق بدهند که باید چنین کنند تا اخلاقی و درست باشد و یا نباید چنان کنند چون اخلاقی نیست. یعنی رفتارهای مناسب را به شما آموزش می دهند که چه رفتاری درست و چه رفتاری غلط است. آقایی می گوید در راه با اتومبیلم به آئینه ماشین دیگری که پارک کرده بود زدم و آیینه شکست وقتی به منزل آمدم عذاب وجدان داشتم به همسرم گفتم که من بطور تصادفی به یک ماشین برخورد کردم و آیینه اش را شکستم ولی صحنه را ترک کردم. همسرم شروع کرد به موعظه کردن:

“به نظر من اصلا کار درستی نکردی. تو باید میومدی پایین, شماره مبایلت رو می نوشتی میگذاشتی روی شیشه برف پاک کنش بعد صحنه رو ترک می کردی. خیلی اشتباه کردی. اگر میتونی برگرد برو ماشین طرف رو پیدا کن و شماره ات رو بذار روی ماشینش”

در حالیکه من تمام رفتارهای درستی را که همسرم توضیح داد می دانستم فقط اضطراب مرا گرفته بود و نیاز داشتم با کسی صحبت کنم تا آرامم کند اما خانمم شروع کرد به وظایفی که من باید در آن لحظه انجام میدادم. در نتیجه بجای اینکه آرمش پیدا کنم و اضطرابم کم بشه بیشتر شد.

به مثالهای زیر توجه کنید:

تو باید احترام بزرگتر (معلم, پدر, مادر, همسایه و….) رو حفظ کنی چون…..

تو باید واقعا مثل یک خانم عاقل و تحصیلکرده رفتار می کردی…

تو نباید عصبانی میشدی باید صبورتر و شکیباتر عمل می کردی. درست مثل پدرت….

  • ۶- قضاوت کردن, سرزنش و توبیخ کردن, انتقاد کردن و مخالفت:

عنصر اصلی و مشترک در تمام موارد خطای ششم اینست که گویا شما رفتار اشتباهی مرتکب شده اید و یا حرف بی معنا و غلطی زده اید در نتیجه یا با شما مخالفت می کند و یا مورد سرزنش و توبیخ قرار می دهد. در هر صورت شما را قضاوت می کند.

آقایی می گوید من هر رفتاری انجام میدهم مورد توبیخ و سرزنش همسرم قرار می گیرم. باورتان نمی شود تکان می خورم خانمم یه چیزی می گوید. به او می گویم تو چرا من هر کاری می کنم یه چیزی از توی رفتار من در میاوری؟ می گوید:

تو اگر پا روی دم من نگذاری من مریض نیستم که دائما به تو انتقاد کنم؟ یعنی یه کارهایی می کنی که مرا مجبور به انتقاد می کنی. می گویم آخه من هر جا پا میگذارم دم شما آنجاست من دیگر واقعا نمیدانم کجا پا بگذارم که دم شما آنجا نباشد. چون من کاری نیست که انجام دهم و شما یه چیزی در باره آن عمل به من نگویی. برایت چایی میاورم میگویی راه رفتنت ریتم ندارد. غذا میخورم میگویی به اندازه ای که میخوری بکش. تلویزیون می بینم میگویی این چه فیلمهایی است که میبینی؟ راه میروم میگویی چرا اینقدر محکم راه میروی و پاهایت را به زمین میکوبی انگار فیل روی زمین راه میره. شد من یه کاری بکنم شما از من ایراد نگیری.

تحقیقات نشان داده است که ما چیزی بنام انتقاد سازنده هم نداریم. انتقاد, انتقاد است و باعث تضعیف فرد می شود. وقتی شما انتقاد می کنید در واقع دارید به فرد می گویید که من از تو بهتر می فهمم و یا بیشتر از تو میدانم. تو بدی من خوبم. تو بلد نیستی من بلدم. تو اشتباه می کنی و من درست عمل می کنم و….

اگر میخواهید صمیمیت و عشق بین شما حاکم شود دست از انتقاد و سرزنش بردارید. با انتقاد به جایی نمی رسید.

به مثالهای زیر توجه کنید:

تقصیر تو بود که ….

تو خیلی آدم خودخواهی هستی….

تو داری اشتباه می کنی

کی به تو گفت مهمان دعوت کنی چرا بدون هماهنگی مهمان دعوت کردی؟….

اول فکر کن بعد حرف بزن….

این چه میوه هایی است که خریدی؟

۷- موافقت کردن, تایید کردن, تحسین و تشویق کردن:

شاید تعجب کنید که چرا تشویق و تحسین و موافقت کردن هم جز خطاهای ارتباطی یا Roadblocks هستند.  پیامهایی از این دست در واقع نوعی قبول کردن, تایید و تصویب گفتار فرد است. مثلا فرض کنید شما میخواهید خانوادگی به سینما, مسافرت و یا مهمانی بروید و همسرتان می گوید: من نمی آیم و شما می گویید. هر طور میل ات هست. و یا بگویید آره نیایی خیلی بهتره چون فیلمش خیلی جالب نیست و…. طبیعی است که فرایند ارتباط شما با همسرتان یکباره قطع می شود و یک ارتباط ناهماهنگ بین شنونده و گوینده رخ می دهد. در واقع شما از تشنگی نیاز به آب دارید اما به شما آرد نخودچی میدهند. شما نیاز به فهمیده شدن دارید اما به راحتی می گویند هر جور خودت میخواهی. در واقع شما متوجه نمی شوید که چرا همسرتان نمی خواهد با شما همراه شود؟ مشکلش کجاست؟ در نتیجه با اینکه شما او را تایید کردید اما باز هم احساس خوبی ندارد چون هیچکس او را نفهمید و درک نکرد. ما بیش از آنکه نیاز به مخالف و موافق داشته باشیم به همدل و همدرد نیاز داریم تا در زندگی احساس تنهایی نکنیم.

یکی از دوستان می گفت:

یادم هست یک بار رفتم نزد مدیر اداره ای که در آن کار می کردم و به او گفتم من میخواهم از این شرکت بروم و انتظار داشتم ایشان بگوید: چرا؟ و من توضیح بدهم و مشکلاتم را برایش توضیح دهم اما ایشان برگشت گفت:

هر طور خودت صلاح میدانی. من یکدفعه یخ کردم. خیلی حس بدی داشتم. احساس میکردم قدر مرا نمیداند و….

بنابراین درست شنیدن یا شنونده خوب بودن با تایید کردن و موافقت نمودن کاملا تفاوت دارد.

به مثالهای زیر توجه کنید:

به نظرم تو کاملا درست داری عمل می کنی……

منم جای تو بودم همین کار رو می کردم….

به نظرم تو واقعا طراح خیلی خوبی هستی….

۸- شرمنده کردن, تحقیر, خجالت زده کردن, برچسب زدن, ناسزا گفتن:

در اینجا شما یک مخالفت بیش از حد و افراطی را می بینید. در واقع برای اینکه رفتار یا عقیده و نظر فرد را اصلاح کنید شروع می کنید به تحقیر, بی احترامی, خوار و بی مقدار کردن و زیر سئوال بردن همسرتان. گاه ممکن است با طعنه و کنایه حرف بزنید تا طرف را له کنید بگذارید آنجا. شما با نگاه و خنده تمسخرآمیز, نگاه خیره و غضبناک, کلام تند و تیز, لقب های زشت و تحقیر آمیز و حرکات بدن, ممکن است همسرتان را شرمنده و یا خوار و بی مقدار کنید.

یک بار خانمی در جلسه مشاوره در حالیکه شوهرش هم نشسته بود رو به من کرد و گفت:

آقای دکتر ببخشید, این شوهر من دیوانه است. لطفا دستور بدهید ایشان را بستری کنند. پرسیدم چرا؟ گفت من رفتم دفتر کار ایشان. هیچ کاری هم نکردم فقط درب اتاق را باز کردم و به همسرم نگاهی کردم و درب را بستم. همین. اما ایشان آمد بیرون و مرا گرفت به باد کتک.

حالا ببینید ر فتار پرخاشگرانه اش این فرد عمل بوده است و یا عکس العمل؟

خانم که در را باز می کند متوجه میشود که در یک اتاق ۶-۵ نفره, فلان کارمند خانم که دل خوشی هم از او ندارد در حال صحبت کردن با شوهرش است لذا به بهانه اعتراض به شوهرش که چرا این خانم به دفتر کار تو آمده است و در برابر تمام آن ۵-۶ کارمند تگاه تندی به شوهرش می کند و درب را می بندد.

این آقا می گوید باور کنید آقای دکتر وقتی خانمم درب را باز کرد و با نگاه غضب آلود و تنفر به من نگاه کرد بطوریکه همه کارکنان متوجه شدند. من جلوی همه خجالت کشیدم و…..

به مثالهای زیر دقت کنید:

به نظرم کار احمقانه ای کردی….

تو باید از خودت خجالت بکشی….

تو چطور یک چنین کاری را انجام میدهی؟ بچه ها اینطور رفتار می کنند. تو که بچه نیستی….

اگر عقل داشتی….

 

۹- تعبیر و تفسیر کردن, تحلیل کردن:

نهمین خطای ارتباطی که اجازه نمیدهد بین شما و دیگران, درک و فهم صورت گیرد تعبیر و تفسیر کردن است. چه این تعبیر و تفسیرها مثبت باشد و چه منفی. در واقع شما قبل از اینکه طرف مقابل را بفهمید, او را تحلیل می کنید. مثلا آقایی می گوید:

دستم را که در جیبهایم کردم و آنچه در آن بود ریختم بیرون و به خانمم گفتم:

 ببین هنوز اول ماه نشده پولهام تموم شد. چقدر جنسها گرون شده اند. خانمم نه گذاشت و نه برداشت, یکباره گفت:

نخیر آقا! هیچ ربطی به گرونی و تورم نداره از بس که شما ولخرجی. ۱۰۰ میلیون هم بهت بدهند یک روزه مثل پشمک آبش می کنی میره.

این آقا میگوید: اینقدر عصبی شدم که سرش داد زدم گفتم فکر کردم میتونم باهات درد و دل کنم. دهنم رو باز نکردم یه چیزی بهم گفتی که آتیشم زدی. من کجا ولخرجم؟!!! و….(ادامه مشاجره)

در حالیکه این خانم میتوانست با تکنیکهای شنونده – گوینده خیلی راحت کاری کند که همسرش با او بیشتر صحبت کند و از نگرانی هایش به او بگوید.

در واقع در خطای ارتباطی “تعبیر و تفسیر کردن” با جملاتی مثل: چون, برای اینکه, مشخصه, میدونی چرا؟ چونکه, از بس که و… ما ریشه و دلیلِ رفتار فرد را توضیح میدهیم. به او می گوییم که چرا چنین اتفاقی افتاده است. مثلا آقایی می گوید به همسرم گفتم سرم درد می کنه. برگشت گفت:

 “از بس که جلوی کامپیوتر و تلویزیون می نشینی”

در حالیکه سردرد من ربطی به کامپیوتر نداشت. بلکه بخاطر این بود که من سرما خورده بودم. آنچه در این خطای ارتباطی مهم است اینست که شما زود به تشخیص می رسید. اجازه دهید طرف مقابل حرفهایش را بگوید. صبور باشید. لطفا زود قضاوت نکنید.

بجای تعبیر و تفسیر کردن میتوانید اول سئوال بپرسید:

چرا سرت درد میکنه؟ از کی اینطور شدی؟ زیاد با کامپیوتر کار کردی؟

البته ما جلوتر روشهای سالم را مفصل تر خواهیم گفت. یه مثالهای زیر دقت کنید:

الف: میدونی مشکل اصلی تو چیه؟ مشکل اصلی تو اینست که…..

ب: تو دقیقا میخوای کاری کنی که من در نظر دیگران بد جلوه کنم. من دقیقا منظور تورو می فهمم. چون تو….

ج: تو منظورت این نیست که…. تو منظورت اینه که…..

د: تو میدونی من حساسم از قصد…..

و: تو حسودی می کنی

ه: چون الان حالت خوب نیست داری این حرفهارو میزنی. ….

۱۰- مطمئن کردن, دلگرم کردن, امیدوار کردن:

در این خطای ارتباطی ما میخواهیم هر طور شده به طرف مقابل کمک کنیم تا احساس بهتری داشته باشد. در حقیقت ما قبل از اینکه بدانیم واقعا مشکل طرف مقابل ما چیست؟ شروع می کنیم به امیدواری دادن, مطمئن کردن و دلگرمی دادن تا احساس بهتری پیدا کند و حالش خوب شود. مثلا شما به دوست یا همسرتان می گویید: من خیلی نگرانم چون الان آخر ماه هست و من هنوز اجاره منزل یا دفتر کار یا کارکنانم را نداده ام. همسرتان می گوید: غصه نخور خدا بزرگه. انشاالله درست میشه. پارسال هم دقیقا همین موقع ها, این مشکل را داشتی و حل شد.

مادری می گفت به شوهرم گفتم:

من نگران سربازی پسرم هستم.

 شوهرم گفت:

مگه من مُردم. خودم سربازی اش رو درست میکنم.

 در حالیکه منظور من این نبود که پسرمان به سربازی برود و یا نرود. بحث من خجالتی بودن و اعتماد به نفس او بود.

البته روانشناسان به شما نمی گویند که به کسی دلداری ندهید, امید ندهید, تلاشی نکنید که او امیدوارتر شود  و یا اصلا او را دلگرم نکنید. آنچه روانشناسان می گویند اینست که امیدواری دادن قبل از درک و فهمِ اصل مسئله, ممنوع. اول بفهمید, اول درک کنید, اول ببینید حقیقت ماجرا چیست و سپس شروع کنید به دلگرمی دادن و مطمئن کردن.

خانمی می گفت به همسرم گفتم:

من نمیخواهم امتحان رانندگی بدهم میترسم دوباره مردود شوم.

 او گفت:

بیخود داری خود رو نگران میکنی. همه آدمها چندین بار امتحان میدهند بعد قبول می شوند. توکلت رو به خدا کن. هیچی نمیشه. انشاالله قبول میشی. من مطمئنم که اینبار قبول میشی. تو آدم باهوش و زرنگی هستی. این بار با دفعه قبل خیلی فرق می کنه چون تو خیلی تمرین کردی و ماهرتر شدی.

دقت کنید که در تمامی این جملات, همسر این خانم سعی دارد که او را آرام کند و به او اطمینان دهد که تو موفق خواهی شد. در حالیکه اگر از او بپرسد: چرا فکر می کنی نمیتوانی قبول شوی؟ (سئوال پرسیدن) میدونم چی میگی. من هم مثل تو وقتی میخواستم بروم امتحان رانندگی بدهم خیلی میترسیدم. این اضطراب خیلی اضطراب بدیه (همدردی). حالا واقعا نمیخوای بری امتحان بدهی؟ (سئوال به قصد کسب اطلاعات بیشتر و نه بازجویی کردن)

قطعا فرصت بیشتری به همسرش میداد که او حرف بزند, اطلاعات بیشتری هم از ترسهای او بدست می آورد و هیجان های منفی همسرش را تخلیه می کرد.

آقای دیگری می گفت:

 ماشینم هزینه زیادی داره یک عالمه باید هزینه کنم.

همسرم پاسخ داد:

 اتفاقا خیلی هم بد نیست که داره اینقدر خرج روی دستت میزاره. چون باعث میشه به فکر یه ماشین بهتر باشی و یا یه ماشین نو بخری.

خانمی می گفت:

 به همسرم می گویم:

 این استاد من داره با رفتارهای تحقیرآمیزش منو داغون میکنه.

 شوهرم برگشته میگه:

 اتفاقا اینجور استادها خیلی هم بد نیستند در واقع خیلی هم خوب هستند چون باعث میشن که شما جدی تر تلاش کنی. پس این قضیه رو به فال نیک بگیر و مطمئن باش با این استاد باسوادتر میشی و نتیجه میگیری.

پسری میگوید به مادرم گفتم:

من نگران خواهر م هستم رفتارهای دامادمان منو نگران میکنه. او آدم شکاکی است و ممکنه خواهرم رو با سوء ظن هایش اذیت کنه.

 مادرم میگوید:

 انشاالله که هیچی نمیشه. من مطمئنم که زندگی خوبی خواهند داشت. اتفاقا پدرت هم همینطور بود اما به مرور درست شد. (دلگرم کردن و اطمینان کاذب دادن)

خانم دیگری می گوید:

 به همسرم میگویم:

من خیلی نگران آینده هستم. نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شوهرم میگوید:

 نگران نباش, یه نگاه به گذشته بینداز و لبخند بزن. اگر سالهای گذشته را یادت بیاری و ببینی که ما چه سختی هایی رو پشت سر گذاشتیم اونوقت متوجه خواهی شد که ما آدمهای سرسخت و قدرتمندی هستیم. همه چی درست میشه انشاالله. بیخود خودت را نگران نکن.

به جملات زیر دقت کنید:

الف: تمام اینهایی که گفتی به نظر خیلی هم بد نیست….

ب: من مطمئن هستم که کارهایت خوب پیش میرود و همه چیز عالی خواهد شد

ج: نگران نباش, یه نگاه به سال قبل بیندازی می بینی که با همه سختیهاش تموم شد بعد از این هم میگذره و تموم میشه . الان که به گذشته نگاه میکنی در برابر خیلی از اون مشکلات خنده ات میگیره که چرا….

باز هم میگویم, ما نمی گوییم که این جملات خوب نیستند و شما نباید به دیگران و یا همسر و فرزندتان دلگرمی بدهید و امیدوارشان کنید. بحثِ اصلی ما اینست که قبل از فهمیدنِ آدمها اقدام به مطمئن کردن آنها نکنید. چرا؟ چون احساس می کنند که شما اصلا متوجه شرایط آنها نیستید و درکشان نمی کنید. نتیجه: احساس تنهایی در آدمها.

۱۱- بازجویی کردن:

در این خطای ارتباطی شما نقش هرکول پوآرو و یا خانم مارپل را بازی می کنید. یعنی میخواهید مثل یک بازجو یا بازپرس, از طرف مقابل بازجویی کنید تا به حقیقت برسید. این جملات را ببینید:

 چرا؟ کی گفته؟ مگه میشه؟ تو چرا میخواستی اینکارو بکنی؟چرا میگی نمیتونم؟ چی شده مگه؟ چی باعث شده که چنین احساسی پیدا کنی؟

دقت کنید که در تمام این سئوالات لحنِ کلام فرد کنجکاوی برای فهمیدن و درک کردن طرف مقابل نیست بلکه گویا می خواهد در نهایت بگوید که تو اشتباه کردی, دروغ می گویی؟ از کجا معلوم؟

یعنی شما بیش از آنکه نقش یک دوست یا همدم را داشته باشید نقش یک بازپرس را دارید.

آقایی می گوید:

 به همسرم گفت خیلی ترافیک بود بخاطر همین دیر رسیدم.

 همسرم گفت:

 پس چرا فلانی که محل کارش نزدیک شماست و محل زندگی اش نزدیک ماست اینقدر زود رسید به منزل؟!!

به این جملات دقت کنید:

الف: تو واقعا همچین کاری را میخواهی انجام دهی؟ به نظرت این  عاقلانه است؟

ب: چرا؟

ج: چه عواملی باعث شد که تو اقدام به چنین کاری کنی؟

بازهم دقت کنید که لحن کلام بازجویانه است نه برای فهمیدن مشکل بعنوان یک دوست.

 

۱۲- اجتناب و کناره گیری, فرار کردن از مسئله, به شوخی گرفتن موضوع, پرت کردن حواس و یا عوض کردن بحث:

در این خطای ارتباطی شما سعی می کنید یک جورایی از بحث فرار کنید و با آن روبرو نشوید. مثلا شروع می کنید بحث را به سمت شوخی و طنز سوق می دهید. ممکن است طرف مقابل را دست بیندازید و یا با طرح مسائل دیگر حواس او را پرت کنید تا بصورت جدی به موضوع پرداخته نشود. چون شما قلبا دوست ندارید در باره موضوع صحبت کنید. خیلی زیرکانه ممکن است بحث را عوض کنید. به بیان دیگر شما سعی می کنید ذهن طرف را از موضوع منحرف کنید و بصورت مستقیم و غیر مستقیم نشان دهید که یا اصلا در این باره حرف نزن و یا اینکه تلویحا بگویید این مسئله ای که شما دارید در باره اش صحبت می کنید خیلی هم مهم نیست.

خانمی می گوید بیشتر مواقعی که به همسرم می گویم در مورد پولی که به  پدرت بدهکاری چکار می خواهی بکنی؟ بلافاصله در جوابِ من می گوید: بزار یه وقت دیگه در باره اش صحبت کنیم. الان حوصله ندارم, خسته ام, دارم میرم جایی, فعلا اینقدر گرسنه ام که حوصله هیچکاری را ندارم. یا به شوخی می گوید: این یک موضوع محرمانه بین پدر و پسر است. راستی امروز رفتی دکتر؟ بالاخره به لطلیف الحیل از زیر بار مسئله فرار می کند.

گاه طرف سکوتهای طولانی و مرگبار می کند و اصلا هیچ حرفی نمی زند. یعنی به شما این پیام را میدهد که ولش کن من اصلا دوست ندارم در این باره صحبت کنیم.

گاهی اوقات هم خیلی محترمانه بلند می شود و اتاق را ترک می کند.

گاهی اوقات هم شما دو ساعت صحبت می کنید, به او محبت می کنید با او با مهربانی حرف میزنید اما او قیافه می گیرد و صحبت نمیکند. در واقع بعضی از آدمها از قهر کردن, قیافه گرفتن و اخم کردن می توانند به نتیجه دلخواهشان برسند.

 قهر کردن یک رفتار ناپخته اجتماعی است. اگر ما مشکلی داریم و یا از چیزی ناراحت هستیم بهتر است با شجاعت تمام حرفمان را بزنیم. قیافه گرفتن, صحبت نکردن, اخم کردن, فقط و فقط باعث می شود مشکل پیچیده تر شود. اگر ساعت ۸ از مسئله ای ناراحت شدید لطفا و حتما ۸ و یک دقیقه مطرح کنید. با شجاعت و قدرت هم مطرح کنید. اما در عین قاطعیت, احترام طرف مقابل را حفظ کنید.

اگر چندین بار تلاش کردید که صحبت کنید و او همچنان به قهر کردن ادامه داد. به او بگویید:

ببین من میدانم که خیلی از دست من ناراحتی, من واقعا متاسفم که باعث شدم تو اینقدر برنجی و اذیت بشی, اما من و تو دو آدم بزرگ و عاقل هستیم. این سکوتها فقط فاصله ما را بیشتر و بیشتر می کند. ما فقط داریم رنج می کشیم ولی مشکل به قوت خودش باقی است. با وجود اینکه میدانم خیلی از دست من ناراحتی و شاید الان حال و حوصله مرا نداشته باشی ولی یک زمانی را مشخص کن تا با هم حرف بزنیم. باشه؟ حالا کی با هم صحبت کنیم فردا همین موقع خوبه؟

به هر حال یک زمانی را برای صحبت کردن مشخص کنید. دستور اصلی در اینجا اینست که با هم حرف بزنید. گفتگو در باره مسئله پیش آمده, بر طبق تحقیقات دانشگاه دنور در امریکا حداقل تا ۷۰ درصد مشکلات بین انسانها را حل می کند. 

در هر صورت, سکوتهای مرگبار, قهر کردن, حرف را عوض کردن, به شوخی گرفتن مسئله و …. روشهای مختلف برای فرار از موضوع اصلی هستند و از نظر روانشناسان یک علامت هشدار دهنده در رابطه می باشند. وقتی شما قهر می کنید و از بحث در باره مسئله اجتناب می کنید, بتدریج دیواری از جدایی را بین خود می کشید و این دیوار جدایی روز به روز بلندتر و سخت تر می شود.

به جملات زیر دقت کنید:

این حرفها, (مکث با قیافه حکیمانه) میدونی منو یاد چی می اندازه؟….

بزار یه وقت مناسب تر در باره اش صحبت کنیم….

درست میشه انشاالله. روزهای خوب میان….

چرا اینقدر سخت میگیری…..

۱۳- پرخاشگری انفعالی:

 در این خطای ارتباطی شما بجای اینکه با طرف صحبت کنید. متلک, طعنه و تیکه می اندازید. و یا درب را محکم می کوبید. جلوی او حرفی نمی زنید, اما پشت سرش غیبت می کنید. از بدهای او می گویید و او را نزد دیگران خراب می کنید.

آقایی تعریف می کرد که همسرم بجای اینکه با من در باره ناراحتی اش صحبت کند, با بچه بدرفتاری می کند. سرش داد می زند, لباسهای کودک را به طرز محکم و آزارنده و با زور و فشار به تنش می کند. به قولی مصداق این ضرب المثل است که زورش به خر نمی رسد پالانش را می زند. موقع ظرف شستن, ظرفها را به اعتراض, محکم به هم می کوبد و یا با سر و صدای زیاد ظرفها را پرت می کند. به همسرم می گویم: خوب بیا با هم حرف بزنیم. چرا ناراحتی؟ می گوید: من ناراحت نیستم. مگر من چیزی گفتم؟

دقت کنید که او بصورت شفاف و مستقیم حرفی نمی زند اما موذیانه اعتراض خودش را می کند.

یعنی در درون پر از خشم و ناراحتی است اما ظاهرا خودش را کنترل می کند و حتی لبخند می زند. خنده های توام با ناراحتی را بیاد آورید. در اینجا باید کمی در باره زبان بدن بدانید تا بفهمید که همسر یا همکارتان ناراحت است.

 

 

۱۴- مظلوم نمایی:

 در این خطای ارتباطی  شما نشان میدهید که مظلوم واقع شده اید. وقتی همسر یا دوست شما صحبت می کند شما با قیافه ای نا امیدانه و گاهی هم با جمع شدن مقداری اشک در چشمانتان, نگاهش می کنید و چیزی نمی گویید. یعنی من خیلی بدبختم. فایده ای ندارد. تو داری به من ظلم می کنی.

از یک مهمانی از خانمِ دوستم که تازه ازدواج کرده بودند پرسیدم: از ازدواجتان راضی هستید؟ چشمانش پر از اشک شد و با بغض و گریه سرش را تکان داد که بله راضی ام. دوست من بهت زده و با خجالت و شرمندگی به من نگاه می کرد. وقتی از این خانم پرسیدم خوب مشکل چیست؟ شما دارید گریه می کنید؟ مشکلی پیش اومده؟ بگویید تا کمکتان کنم. گقت هیچی. و باز هم با بغض گفت: خدارو شکر همه چی خوبه. من گفتم: ولی شما دارید گریه می کنید!!! پاسخ داد: نه توی چشمم چیزی رفته. اشکهاش رو پاک کرد و با گریه از اتاق رفت بیرون.

 

در این خطای ارتباطی شما نقش شهید و قربانی را بازی می کنید. گویا بر شما ظلم بزرگی شده است اما شما بخاطر ضعف و بدبختی و مظلومیتی که دارید هیچ حرفی نمی زنید و فقط بغض می کنید و یا اشکر می ریزید. سکوتهای مظلومانه, اشکهای زیرکانه از مشخصه های این خطای ارتباطی هستند. بهتر است ما بجای مظلوم نمایی مستقیم حرف دلمان را بزنیم و بگوییم که چه خواسته هایی داریم.

۱۵- خطا به خطا یا موشک جواب موشک:

در این خطای ارتباطی شما خطا را با خطا جبران می کنید. وقتی همسر یا دوستتان به شما می گوید: رفتارهای تو عصبی ام می کنه. شما بجای اینکه بپرسید چرا؟ می گویید رفتارهای تو هم منو عصبی می کنه.

آقایی می گوید به همسرم گفتم: انتظار داشتم جلوی بچه ها از من انتقاد نمیکردی و حتی از من حمایت هم می کردی. همسرم پاسخ دندان شکنی داد و گفت: بازم صد رحمت به من که جلوی بچه ها به تو انتقاد کردم, واالله تو هم جلوی بچه ها از من انتقاد می کنی و هم تحقیرم می کنی. اگر خیلی راست میگی برو خودت رو درست کن. یه کم روی رفتارهای خودت  فکر کن ببین جلوی بچه ها چطور با من رفتار می کنی بعد به من بگو که کارم اشتباهه. این مصداق بارز موشک جواب موشک است. نیازی نیست شما خطا را با خطا پاسخ دهید. خطای ایشان دلیل بر خطای شما نیست. اگر همسر شما اشتباه رفتار کرده است دلیل نمی شود که شما هم رفتار اشتباهی بکنید.

 

تا شماره قبل روشهایی را گفتیم که شما بتوانید اظهارنظرهای اشتباه خود را اصلاح کنید و شنونده خوبی باشید. بسیاری از دوستان و کسانی که ۴ مقاله قبلی را در باره تکنیکهای شنونده – گوینده خوانده اند می گویند: خوب اگر ما نباید این کارهایی را که شما گفتید انجام دهیم پس چکار باید بکنیم؟

شما باید به روشهای زیر عمل کنید تا بتوانید طرف مقابل را خوب بفهمید و درک کنید. دقت کنید که ما در دو بخش داریم مطالب را ارائه می کنیم:

اول گفتیم که “چه کارهایی را نباید بکنید”.

حالا داریم می گوییم که “چه کارهایی باید بکنید”.

بنابراین با دقت تمام بارها و بارها هر ۴ مقاله قبلی و مقاله های آینده را بخوانید و با تمریناتی که به شما می دهم سعی در بهبود رابطه خود با همسر, فرزند, همکار ویا دیگران داشته باشید تا بتوانید یک رابطه عالی, بی نظیر و فوق العاده در رابطه خود بسازید. اولین تمرین:

شناسایی خطاهای ارتباطی یا موانع ارتباط:

ابتدا توصیخات زیر را بخوانید و سپس جدول را به مدت یک هفته بعد از مکالمه خود با دیگران (همسر, فرزند, دوست, همکار و…) تکمیل کنید.

  • او می گوید: در جدول پایین در قسمت: “او می گوید” شما حرفها و جملاتی را که طرف مقابل به شما می گوید ثبت می کنید. مثلا همسرتان می گوید: تو این روزها هیچ اهمیتی به من نمیدهی. تمام زندگی و برنامه ات شده کارهای شخصی خودت. انگار من اصلا در زندگی تو وجود ندارم.
  • من می گویم: در این قسمت شما پاسخ خودتان را به طرف مقابل ثبت می کنید. مثلا می گویید:

 تو آدم بی انصافی هستی. من هر کاری می کنم دارم برای شما می کنم. اینم شد قدرشناسی؟ اگر من اینهمه کار نکنم چه کسی میخواد خرج این زندگی رو بده؟

  • نوشتن تمام خطاهای ارتباطی:
  • در این قسمت شما ۱۴ خطای ارتباطی را که در ۴ مقاله قبلی کیوسک تحت عنوان : تکنیکهای شنونده – گوینده خوانده اید, می نویسید.
  • شناسایی خطاهای ارتباطی (پیام های عدم پذیرش یا موانع ارتباط): در این بخش شما شروع می کنید به شناسایی و علامت زدن خطاهای ارتباطی خود با طرف مقابل. در واقع حرفهای خود را با این ۱۴ خطا تحلیل می کنید و می سنجید تا ببینید شما کدامیک از خطاهای زیر را مرتکب شده اید؟ حالا جدول را کپی کنید و در این هفته شروع کنید به تحلیل رفتارهای خود و خطاهای خود را شناسایی کنید. ببینید در هر جمله ای که گفته اید چند تا خطا مرتکب شده اید. تازه در پایان هفته متوجه می شوید که چه فاجعه ای در روابط خود ببار می آورید و چه اشتباهات فاحشی می کنید. متاسفانه تحقیقات نشان می دهد که مردم اکثرا مرتکب این خطاهای ارتباطی می شوند. شاید باور کردنی نباشد اما بیش از ۹۵% از مردم طبق تحقیقات توماس گوردون (کتاب فرهنگ تفاهم- ترجمه پریچهر فرجادی) دچار این خطاهای ارتباطی می شوند و این واقعا یک فاجعه است. یعنی اکثریت مردم قادر به درک یکدیگر نیستند و بجای درک کردن و فهمیدن هم, بیشتر به هم ضد حال می زنند و حال یکدیگر را می گیرند. به هر حال انسان بودن بسیار سخت و دشوار و بهتر بگوییم یک علم, هنر و مهارت است. شما اگر بخواهید انسان واقعی شوید و یک رابطه توام با درک و فهم و یا پذیرش بوجود آورید باید و حتما این خطاها را شناسایی کنید و با تمرکز بر مکالمه های خود با دیگران از آنها اجتناب نمایید.

یک بار ۱۴ مانع را مرور می کنیم:

  • دستور دادن, فرمان دادن و یا مجبور کردن
  • تهدید کردن, هشدار دادن و خط و نشان کشیدن
  • پیشنهاد دادن و راه حل نشان دادن
  • بحث های منطقی کردن, سخنرانی, استدلال کردن و دلیل آوردن
  • درس اخلاق دادن, موعظه کردن و تذکر دادن وظایف
  • قضاوت کردن, سرزنش و توبیخ کردن, انتقاد کردن و مخالفت
  • موافقت کردن, تایید کردن, تحسین و تشویق کردن
  • شرمنده کردن, تحقیر, خجالت زده کردن, برچسب زدن, ناسزا گفتن
  • تعبیر و تفسیر کردن, تحلیل کردن
  • مطمئن کردن, دلگرم کردن, امیدوار کردن
  • بازجویی کردن
  • اجتناب و کناره گیری, فرار کردن از مسئله, به شوخی گرفتن موضوع, پرت کردن حواس و یا عوض کردن بحث
  • پرخاشگری انفعالی
  • مظلوم نمایی

 

  • حالا می توانید جدول را پر کنید:

جدول شماره ۱: شناسایی خطاهای ارتباطی یا موانع پذیرش

ایام هفته او می گوید من می گویم خطاهای ارتباطی تعداد خطاهای ارتباطی
شنبه        
یکشنبه        
دوشنبه        
سه شنبه        
چهارشنبه        
پنجشنبه        
جمعه        

 

حال ببینیم وقتی خواستیم صحبت کنیم چگونه حرف بزنیم تا بتوانیم فهم بیشتری بدست آوریم و این پیام را به طرف مقابل منتقل کنیم که نشان دهد ما واقعا می فهمیم. بنابراین در پاسخ به این سئوال که چه کارهایی باید بکنیم؟ باید این کارها را انجام دهیم:

  • ۱- سکوت:

اشتباه بزرگی که اکثریت ما مرتکب می شویم اینست که در پاسخگویی عجله می کنیم و بلافاصله جواب میدهیم.

بهتر است ابتدا سکوت کنید. سکوت کردن و خوب گوش کردن اولین چیزی است که به روانشاسان در دانشگاه آموزش می دهند. زیرا ما در گوش کردن بیشتر می فهمیم تا حرف زدن:

گوش تو دو دادند و زبان تو یکی      یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو

وقتی گوش می کنید سعی کنید به اندازه ۳۰ درجه به سمت طرف خم شوید تا این پیام را به او منتقل کند که من از بین ۶ میلیارد انسان کره زمین, فقط و فقط دارم به شما گوش می کنم. سعی کنید به چشمان او نگاه کنید یا تماس چشمی همدلانه و کنجکاوانه داشته باشید تا به او این حس را منتقل کنید که دارید با تمام وجودتان گوش می کنید.

حضرت علی ع هفت خصلت را برای سکوت بیان می کند:

  • ۱- عبادتی است بی مشقت:
  • فقط با نماز خواندن و کربلا و مکه رفتن نیست که شما عبادت می کنید, اگر سکوتهای خردمندانه داشته باشید تا دیگران را بفهمید در واقع دارید عبادت می کنید.
  • ۲- حفاظی است بی دیوار:
  • برای شما امنیت ایجاد می کند. چه بسا زبانهای سرخی که بی جهت سر دار می رود.
  • ۳- پوششی است از دیوار:
  • ضعفها و معایب شما را می پوشاند
  • ۴- زینتی است بی زیور:”
  • به شما زیبایی می دهد
  • ۵- استغنایی است از عذرخواهی:
  • شما را از عذرخواهی بی نیاز می کند
  • ۶- آسایش دادن است ملکین را:
  • دو فرشته سمت چپ و راست شما هم با سکوت شما یک استراحتی می کنند.
  • ۷- هیبتی است بی سلطنت:
    • یعنی لازم نیست شما پادشاه و سلطان باشید تا از شما حساب ببرند, سکوت کنید تا هیبت پیدا کنید

بنابراین وقتی با طرف مقابل صحبت می کنید عجله نکنید, عجله نکنید, عجله نکنید. صبور و شکیبا باشید و سکوت کنید.

  • ۲- گشاینده های ساده:

گشاینده های ساده کلمات بسیار ساده ای هستند  که باعث می شوند طرف, درب قلبش را به روی شما باز کند اما هنوز اجازه ورود نمی دهد. مثل: آهان, درسته, متوجهم, می فهمم, عجب, که اینطور, واقعا, جدّی؟ ادامه بده, دارم گوش می کنم, خوب, بله, دقیقا و……

گاهی اوقات حتما دیده اید وقتی با طرف صحبت می کنید, او هیچ عکس العملی نشان نمی دهد. در حالیکه شما باید یک حرکتی بکنید, حرف بزنید, سری تکان دهید, یک کاری بکنید تا او احساس کند که شما دارید گوش می کنید.

 

  • ۳- بازخورد دادن:

سومین تکنیک از تکنیکهای شنونده – گوینده, بازخورد دادن یا “روش آئینه و پژواک” است. در این روش شما عینا کلمات یا جملات طرف مقابل را بدون کم و زیاد کردن آنها, درست مثل یک طوطی تکرار می کنید:

خسته ام— خسته ای؟

حالم بده— حالت بده؟

این غذا رو اصلا دوست ندارم— این غذا رو اصلا دوست نداری؟

از همه آدمها بدم میاد— از همه آدمها بدت میاد؟

از اینجا متنفرم— از اینجا متنفری؟

من عاشق ایرانم— تو عاشق ایرانی؟

می بینید که طرف هر چه می گوید ما بدون کم و زیاد کردن آن, دقیقا همان جمله را تکرار می کنیم. حال سئوال اینست که این روش چه سودی دارد و به چه دردی می خورد؟ واقعا یعنی چی که ما عین جملات طرف را تکرار کنیم؟

 

پاسخش اینست که:

تحقیقات نشان میدهد که بازخورد دادن یا روش آئینه, میزان هوشیاری (Consciousness) و خودآگاهی (Awareness) افراد را نسبت به خودشان افزایش می دهد. وقتی شما عین حرفهای طرف را به خودش برمیگردانید, در واقع به او یک خودآگاهی نسبت به حرفهای خودش می دهید. گویا تازه او متوجه می شود که چه گفته است؟

درست مثل این می ماند که یک نفر مکالمه تلفنی شما را ضبط کند و دوباره همان مکالمه را به خودتان بدهد گوش کنید. وقتی دوباره مکالمه خودتان را گوش می کنید, تازه متوجه می شوید که مثلا چقدر مِنّ و مِنّ کرده اید و یا اول هر جمله ای چقدر اِ… اِ…. گفته اید. یا کجا بیخود و بی جهت عصبانی شده اید و داد زده اید. یک روز یکی از مراجعانم از من سئوال کرد: آقای دکتر من وقتی عصبانی می شوم نمیتوانم خودم را کنترل کنم. به او گفتم به اعضای خانواده ات بگو یک بار وقتی عصبانی می شوی از تو پنهانی فیلم بگیرند و یا صدایت را ضبط کنند و به خودت بدهند. یک روز برادر ۱۷ ساله اش دقیقا همین کار را کرد. می گفت وقتی بعد از گذشت یک روز از عصبانیتم, فیلم خودم را به خودم داد, تازه متوجه شدم که وااااای خدای من! من چقدر بد و وحشی می شوم و خودم هم خبر ندارم. چنان دیدانه بازیهایی در می آوردم و رفتارهای بد و کلمات زشتی بکار می بردم که از شدت خجالت بلافاصله فیلم را پاک کردم. البته الان پشیمانم. ای کاش پاک نمی کردم. چون این فیلم واقعا مرا به خودم شناساند.

به این مثال توجه کنید:

یکی از شرکت کنندگان در کلاسهای شنونده-گوینده می گفت: وقتی از کلاس به منزل برگشتم, دخترم بهم گفت:

من از بابا بدم میاد. ابتدا می خواستم بزنم توی دهانش و به او بگویم: خجالت بکش دختر. پدرته. اینهمه داره کار می کنه و زحمت میکشه, تو با بی چشم و رویی تمام داری میگی از بابا بدم میاد؟ اما یاد درسهای کلاسمان افتادم و گفتم: بزار حالا یه فیدبک بدهم ببینم چی میشه؟ رو کردم به دخترم و گفتم:

از بابا بدت میاد؟

 گفت:

“نه اینکه بدم بیاد, بالاخره هر چی باشه پدرمه دوسش دارم ولی خیلی گیر میده. هر جا می خواهیم بریم ۱۰۰ تا سئوال جواب میکنه آخرش هم میگه نه, نمیخواد برید”

گفتم:

هر جای میخواهید بروید شمارو محدود می کنه؟

گفت:

حالا نه اینکه هر جا, بابا به بعضی از دوستان من خیلی حسّاسه.

گفتم: آهان پس به بعضی از دوستانت حساسه, نه به همه اونها؟ گفت: دقیقا. مثلا اگر بافلانی بخواهم بروم بیرون کاری نداره اما اسم مژگان رو که میشنوه قاطی می کنه. گفتم: پس فقط به مژگان حساسه؟ درسته؟ گفت: آره, یه جورایی میتونم بگم بیشتر به مژگان حساسه.

جالب اینجا بود که یکدفعه دخترم برگشت بهم گفت: مامان چقدر با حال شدی. خیلی خوشم میاد اینطوری داریم با هم حرف میزنیم.

ببینید این مادر, نه مخالفت کرد و نه موافقت, او فقط از روش آئینه استفاده کرد و بازخورد داد و زیرکانه عین جملات دخترش را به خودش برگرداند. بعبارت دیگر میزان آگاهی فرزندش را نسبت به گفته هایش افزایش داد. در بسیاری از موارد انسانها یک شنونده خوب می خواهند. نیازی به نصیحت و توبیخ و مخالفت و حتی تایید و موافقت هم نیست. فقط شما صبور باشید و خوب گوش کنید بعد خواهید دید که چقدر به قلب و روح و روان انسانها مخصوصا همسر و فرزندانتان نزدیک می شوید.

البته مواظب باشید که از یک تکنیک بیش از حد استفاده نکنید. خانمی می گفت بعد از یادگیری تکنیکِ “بازخورد” همسرم می گفت چرا از وقتی رفتی کلاسهای روانشناسی, هر چه من می گویم عین طوطی تکرار می کنی.

از محاسن بازخورد دادن یا روش آئینه اینست که شما به طرف مقابلتان این پیام را میدهید که من کاملا دارم به شما گوش می کنم و تو برای من مهم هستی, تمام حرفهایت برای من مهم هستند. در واقع به او می گویید که: هم خودت برای من مهم هستی و هم حرفها, افکار و احساساتت. بنابراین:

 ” هر چه میخواهد دل تنگت بگوی — هیچ ترتیبی و آدابی مجوی.

  • ۴- سئوال پرسیدن:

در بسیاری از مواقع ما بدون اینکه بدانیم و یا حتی بخواهیم بفهمیم چه شده است؟ و یا علت رفتار طرف چه بوده است؟ بلافاصله قضاوت می کنیم. بعد که قضایا روشن می شود و می فهمیم که چه برداشت اشتباهی کرده ایم تازه به خودمان می گوییم: کاش از خودش می پرسیدم. یا طرفی که مورد قضاوتِ اشتباه قرار گرفته است و ما پیش او شرمنده شده ایم به ما می گوید: خوب چرا نپرسیدی تا من بهت بگویم که چرا چنین کردم؟ اگر یک کلمه از من پرسیده بودی بهت می گفتم که چرا چنین عمل کردم و تو هم اینقدر خودت را اذیت نمی کردی و رنج نمیدادی.

بعنوان مثال: خانمی می گفت به همسرش گفتم: اجاره خانه را پرداخت کردی؟ پول برق را دادی؟ گفت: نه هنوز. من هم متاسفانه بلافاصله با تندی گفتم:

آخه چه کاری واجب تر از این؟ مگه من نگفتم اول پول برق و اجاره رو بده, الان یکماهه گذشته و ما هنوز نه پول برق دادیم و نه اجاره. اگر فردا صاحبخانه بگه از اینجا بلند شوید یا برق را قطع کنند که من کلی دچار دردسر میشم. دوباره اسباب کشی و…. اگر برق رو قطع کنند تمام گوشتها توی یخچال خراب میشه و… تو همیشه کارها رو به تاخیر میندازی, هر کاری که خودت دوست داری انجام میدهی. کاری به حرفهای من نداری. چرا اینقدر منو حرص میدهی.

آقا بعد از شنیدن تمام قضاوت های عجولانه خانم میگه: خانم قشنگم! اگر اول از من سئوال کنی که چرا پرداخت نکردی من بهت توضیح میدهم که چرا هنوز پرداخت نکردم. خانم دوباره شروع می کنه به داد و فریاد: میدونم میخواهی توجیه کنی. تو کاری به نگرانی من نداری, هر کاری که خودت دوست داری انجام میدهی. من هم هر چقدر بگم فایده نداره و…

آقا رو به خانم میکنه و میگه: نه بخدا اگر فقط یک لحظه اجازه بدهی من کاملا برات توضیح میدهم که چرا نتونستم پرداخت کنم؟

خانم: مثلا چه دلیلی؟

 آقا: امروز صبح حمید (یعنی برادرِ خانم در حالیکه این خواهر و برادر یه جورایی عاشق و معشوق اند) تماس گرفت گفت چکم داره برگشت میخوره, تافردا اگر ۲ تومن بهم بدهی من روز شنبه بهت برمیگردونم. من هم مجبور شدم پول اجاره و برق رو بهش دادم. تو بودی چکار می کردی؟ خانم: چرا پس هیچی نمیگی؟ و بقیه ماجرا.

توجه کنید که ذهن انسان بدترین دادگاه است, بدون حضور متهم, طرف را محکوم و حکم اعدام را هم صادر می کند.

با خودتان عهد و پیمان ببندید:

“تا زمانی که دلایل کسی را نشنیده ام او را محکوم نخواهم کرد”

یکی از مراجعانم می گفت: به نامزدم گفتم دیرم شده امتحان دارم, لطفا منو میرسونی دانشگاه؟ گفت نه نمیتونم و با دوستش سوار ماشین شدند و رفتند. از دستش خیلی ناراحت شدم چون فکر می کردم ماشین داره و میتونه اما نمیخواهد منو برسونه و دوستانش رو به من ترجیح داد. ۲ روز تمام باهاش قهر کردم ولی روز سوم طاقت نیاوردم و ازش پرسیدم که خیلی از دستت ناراحتم, چرا نیومدی منو برسونی دانشگاه؟ گفت: اون روز ماشین وسط جاده خراب شده بود, نمیخواستم بهت بگم که ناراحت نشوی, داشتم با دوستم می رفتم ماشین رو بکسل کنم ببرم تعمیرگاه. تا ۲ شب طول کشید. دوست داشتم حداقل یه زنگ میزدی؟

بسیاری از آقایان نقش یک خبرنگار ناشی را بازی می کنند. هیچ چیزی در باره وقایع روزمره نمی گویند, بعد هم انتظار دارند که همسرشان خودش بفهمد که چه موقعیت و شرایطی دارند. حتما خبرنگاران ناشی را دیده اید. مثلا در یک بازی فوتبال درست در جای حسّاس بازی بجای گزارش دقیق, از پرنده ها, هوای بارانی, چمنهای ورزشگاه و یا کبوتری که به وسط زمین ورزشگاه آمده است سخن می گویند: به به چه هوای لطیف و زیبایی, یک کبوتر سفید و خوش ذوق هم به وسط زمین چمن آمده است و….

تماشاگران هم دارند حرص می خورند که عزیز من بازی را گزارش کن. چی شد؟ چه اتفاقی افتاد؟ کی زد؟ کی خورد؟

ما آقایان در بسیاری از مواقع با سکوتهای مرگبارمان و نگفتن اصل داستان, دقیقا نقش یک خبرنگار ناشی را بازی می کنیم. یکی از آقایان می گفت: آقای دکتر از وقتی فهمیدم که نباید نقش یک گزارشگر ناشی را بازی کنم چقدر روابطم بهتر شده است. حالا الان دیگر چه خانمم از من سئوال بپرسد و چه نپرسد من شروع می کنم به توضیح رویدادهای روزمره و بازگویی اصل داستان. الان دیگه من یک گزارشگر حرفه ای هستم.

ببینید عزیزان!

ما شش سئوال خبرنگاری داریم که وقتی شما این شش سئوال را بپرسید بسیاری از مسائل برای شما واضح و روشن (Clear) خواهد شد:

کی کِی کجا- چی چرا چه؟ کی یا چه کسی؟ کِی یا چه زمانی؟ کجا یا چه محل و مکانی؟ چی یا دقیقا چی شده و چه اتفاقی افتاده است؟

چرا یا بخاطر چی و چه دلایلی برای آن وجود دارد؟ چه, یعنی چه اهمیتی دارد؟ چه اشکالی دارد؟ میزان اهمیت آن دقیقا چقدر است؟

وقتی با طرف مقابل صحبت می کنید سعی کنید پاسخ های این شش سئوال برایتان روشن و واضح شود بعد قضاوت کنید. اما باز هم عجله نکنید و سئوالهای بیشتری بپرسید.

من هر وقت در جلسات مشاوره خواستم شروع کنم راه حل بدهم, باز هم به خودم گفتم عجله نکن عزیز من صبر کن چند تا سئوال دیگر بپرس بعد راه حل بده. معمولا هم در این باره به کشفیات جدیدتری رسیده ام و خدا راشکرکرده ام که زود راه حل ندادم. چون راه حل های بعد از سئوالات متعدد دقیقتر و کاربردی تر بوده اند. صبور و زیرک باشید.

 

تا بدینجا ۴ تکنیک از تکنیکهای شنونده – گوینده را یاد گرفتید:

  • سکوت های حکیمانه
  • گشاینده های ساده
  • بازخورد دادن
  • سئوال پرسیدن

حال می پردازیم به ادامه تکینیک های شنونده – گوینده Listener-Speaker Techniques  تا بتوانیم با یادگیری این مهارتها به عمق وجود عزیزانمان وارد شویم. ورود به عمیق ترین احساسات و افکار دیگران یک مهارت هیجان انگیز و بی نظیر است.

۵– بازخورد مفهوم و یا انعکاس محتوا:

بازخورد محتوا یکی از قدرتمندترین و زیرکانه ترین روشهای شنونده- گوینده است چرا که دقیقا همان چیزی را به طرف مقابل منعکس می کنید که او سعی در بیانِ آن دارد. با استفاده از تکنیک گشاینده های ساده, فرد تا حدی در قلبش را به شما باز می کند اما اجازه ورود نمیدهد. اما با استفاده از تکنیک ” بازخورد محتوا” به شما اجازه ورود به قلبش را خواهد داد. زیرا احساس می کند که شما با دیگران فرق دارید  چرا که شما خیلی بهتر از دیگران می توانید او را بفهمید و درک کنید.

 اگر شما بتوانید این تکنیک را بخوبی اجرا کنید, قادر خواهید بود وارد قلب دیگران شوید و از خود یک چهره فهیم, عاقل, دوست داشتنی و گرانقدر و با ارزش در ذهنشان باقی بگذارید. اگر هیچ یک از تکنیکهای گفته شده را هم که تاکنون گفته شده است, بکار نگیرید, بکارگیری این تکنیک باعث می شود او احساس کند شما بهترین فرد زندگی او هستید چرا که با دیگران فرق دارید. فرق شما هم دقیقا در فهمیدن اوست. شما او را می فهمید اما دیگران قادر به فهم او آنگونه که شما هستید, نیستند. ( ابراز علاقه. ببخشید, متاسفم, دوستت دارم)

نحوه استفاده از “بازخورد محتوا”:

در بازخورد محتوا, شما باید بطور دقیق به حرفهای او گوش کنید و پس از گوش کردن به حرفهایش, معنی و مفهوم آنها را بگیرید و مجددا به خودش برگردانید. مواظب باشید اشتباه برداشت نکنید. یعنی دقیقا ببینید منظورش چیست؟ بنابراین تا بطور دقیق و کامل بر روی او و سخنانش, تمرکز نکنید هرگز نمیتوانید بازخورد محتوا بدهید. هر وقت توانستید منظور و مفهوم گفته های طرف مقابل را خوب بفهمید و درک کنید و سپس به زبان خودتان دوباره آن را در ذهنتان خلاصه کنید و به خودش برگردانید شما توانسته اید بازخور محتوا بدهید.

 اجازه بدهید یک مثال ساده بزنم. فرض کنید که همسر یا فرزند شما از بیرون به منزل می آید, به محض رسیدن به منزل می گوید:

ناهار چی داریم؟ غذا حاضره؟

این دو جمله ناهار چی داریم و…؟ چه معنا و مفهومی دارد؟ اولین مفهوم آن ممکن است این باشد که همسر شما گرسنه است. بنابر این بازخورد محتوا در برابر جمله “ناهار چی داریم؟” اینست که به همسرتان بگویید:

گرسنه ای؟

 وقتی از مراجعانم می پرسم که اگر همسرتان بگوید: شام چی داریم؟ در جوابش چه می گویی؟ بعضی از آنها پاسخهای عجیبی می دهند:

  • حالا یه از راه برس (سرزنش و توبیخ).
  • امروز فرصت نکردم شام درست کنم (دلایل منطقی و استدلال کردن)
  • شام نخوری بهتره چون دیر وقته ضرر داره (نصیحت کردن و پیشنهاد دادن).
  • حالا برو لباست هایت رو دربیار, انشاالله شام هم حاضر میشه (دستور دادن).
  • میگی شام بیار من میارم بعد میری میشینی سر لبتاپ (توبیخ)

ممکن است با توجه به شناختی که از همسرتان دارید میدانید که او وقتی می گوید ناهار چی داریم یعنی میخواهد زود غذایش را بخورد و برود جایی. لذا وقتی شما می پرسید گرسنه ای؟ همسرتان می گوید: نه گرسنم نیست. حالا دوباره  مکالمه گوش کنید:

  • ناهار چی داریم؟ غذا حاضره؟
  • شما: گرسنه ای؟
  • همسر: نه گرسنم نیست.
  • شما: جایی میخواهی بروی؟ با کسی قرار داری؟
  • همسر: نه.
  • شما: پس چی؟ (سئوال پرسیدن)
  • همسر: میخواهم ببینم اگر غذا حاضر نیست, من بروم سر حساب و کتاب هایم. من اگر بنشیم سر حسابهای شرکت, تا ۱ ساعت دیگه نمیتونم از جایم بلند شوم چون تمرکزم بهم میخوره. گفتم اگر غذا حاضره اول غذام رو خورم بعدا برم سرِ حساب کتابها.
  • شما: آهان متوجه شدم. نه عزیزم غذا حاضر نیست برو کارهاتو بکن یکساعت دیگه غذا حاضر میشه.

اما همیشه مسئله به این سادگی نیست. مخصوصا زمانی که فرد در حال بیان پیچیده ترین و عمیق ترین احساسات خویش است. به مثال زیر توجه کنید:

  • مرد: امروز عجب روز گندی بود. از صبح تا شب یکسره بد بیاری آوردم. هم لپتاپ و هم کامپیوتر هر دو با هم خراب شد. آخه مگه میشه؟ مگه داریم؟ من چند ساله دارم از لبتاپ و کامپیوتر استفاده می کنم چطور ممکنه هر دو درست زمانی خراب بشن که من فردا باید از تز دکترام دفاع کنم. تمام اطلاعاتم توی این دو تا است. یعنی بدبخت شدم. می فهمی. البته با چه مصیبتی بالاخره تونستم به اطلاعاتم دسترسی پیدا کنم ولی فردا ۹ صبح دفاع دارم. هنوز نه کپی گرفتم و نه پرینت گرفتم. طبق قانون باید قبل از جلسه ۱۰ سری از پایان نامه ام تکثیر کنم بدهم به استادان جلسه. آخه فردا اول صبح هم که جایی باز نیست. چطور باید پرینت بگیرم؟ چه زمانی برسم دانشگاه؟ باید حداقل دو سه بار مطالب رو مرور می کردم. اصلا نتونستم مرور کنم. هیچ کاری نکردم. میترسم ردم کنند. چند سال زحمت کشیدم تمام زحماتم به باد میره و…

در چنین مواردی اکثر آدمها وسوسه می شوند بلافاصله راه حل ارائه کنند و یا در دام خطاهای ارتباطی گرفتار می شوند. پاسخهای زیر را ببینید. تمام این پاسخها علیرغم اینکه بد نیستند اما هیچکدام نمیتوانند این مرد را تسکین بدهند و آرامش پایداری در او بوجود بیاورند. لطفا پاسخها را بخوانید:

– خوب برو صادقانه با استادت صحبت کن و همه چیز رو بهش بگو. بلاخره اونها هم آدمند و….

– فدای سرت. گور بابای درس. سلامتیت مهمه.

– آخرش میگن ردی دیگه. خوب یک بار دیگه جلسه دفاعت تمدید میشه, میخونی میری دفاع می کنی. اتفاقا این دفعه آماده تر هم خواهی بود.

– بابا تو هم داری خیلی مسئله رو بزرگش کردی. بالاخره تو تمام تلاشت رو کردی دیگه. عمدی که نبوده, پیش اومده

– تو هم چقدر لوسی بابا. به خاطر یه تاخیر در جلسه دفاع چه ننه من غریبم بازی ای در میاری. قوی باش. مرد باید قوی باشه.

اما اگر این افراد دلسوز و مهربان بجای این جملات از تکنیک ” بازخورد محتوا” استفاده می کردند احساس بهتری را در او بوجود می آوردند. در این مکالمه بازخورد محتوا به شکلهای مختلف میتوانست انجام شود. این آقا دوستی دارد که به زیبایی هر چه تمامتر توانسته بود از ” تکنیکهای شنونده – گوینده ” بهره ببرد و او را به خوبی آرام و سپس راه حلهای بسیار عالی پیدا می کنند. مکالمه آنها را بخوانید:

  • مرد: امروز عجب روز گندی بود….
  • دوست: پس امروز یکی از سخت ترین روزهای زندگیت بوده (بازخورد محتوا) چون تمام منظور مرد از بیان این ماجرا اینست که بگوید چقدر روز سختی داشته است)
  • مرد: دقیقا. یه چیزی میگم یه چیزی می شنوی. وقتی دیدم هم لبتاپ خراب شد هم کامپیوتر یکدفعه بهم ریختم.
  • دوست: آره میدونم چی می گی خیلی وحشتناکه. توو اون لحظه چی کشیدی؟!!! (همدردی) یعنی یه لحظه کاملا نا امید شدی. آدم اینجور موقع ها آدم احساس درماندگی می کنه. یاور نکردنیه (بازخورد محتوا)
  • مرد: آره واقعا. تو دقیقا چیزی رو که من می خواستم بگم گفتی. من توی اون لحظه کاملا نا امید شدم و احساس درماندگی کردم. نمیدونی چه حالی داشتم.
  • دوست: میدونم چی میگی انگار دنیا روی سرت خراب شده بود. واقعا توی اون لحظه داشتی به چی فکر میکردی؟
  • مرد: اول اینکه همه وجودم از بالا تا پایین احساس ضعف و خستگی فرا گرفت. فکر میکردم که دیگه همه چی تموم شد. همون درماندگی ای که گفتی.
  • دوست: عجب لحظات سخت و سنگینی رو پشت سرگذاشتی؟ (بازخورد محتوا) خوب بعدش چیکار کردی؟

وقتی شما می توانید عزیزانتان را خوب بفهمید, تجربه ای در آنها بوجود می آید تحت عنوان:

 ” تجربه مایی ” یا “ Experience of Us-ness “

این عبارت توسط گروه روانشناسی بوستون مطرح شده است و معنای آن اینست که:

یک ارتباط حسی – عصبی (عاطفی) بین دو انسان برقرار می شود, بطوریکه تو حال مرا آنگونه که حس می کنم حس می کنی و آنچنان شفاف حال مرا به خودم منعکس می نمایی که انعکاس شفاف حال من از تو به خودم درد را کم و لذت را زیاد میکند. (Reduce the pain and increase the joy)

 به مثالهای دیگری از ” بازخورد محتوا” توجه کنید:

مثال ۱:

  • او: من خیلی عذاب وجدان دارم, اصلا آروم نیستم, شبها کابوس می بینم, از خواب میپرم. اشتهام رو از دست دادم. نه خواب درست حسابی, نه خوراک درست و حسابی.

من: پس حسابی بهم ریختی. (بازخورد محتوا)

او: درسته. واقعا گیج و سردرگمم.

مثال ۲:

  • او: پدرم بسیار آدم بسیار منضبطی است ولی نسبت به بچه هایش تلخ است. مارو کتک میزد, بدجوری هم میزد. به ما اجازه حرف زدن نمیداد, ما اجازه نداشتیم جلویش ابراز وجود کنیم یا حرفی بزنیم. الان هم که ما بزرگ شدیم وقتی میاد منزل همه ما سکوت می کنیم. هیچکس جرات حرف زدن نداره. از ترس, میریم توی اتاقهامون دیگه برون نمی آییم.

من: پس دیکتاتوره. مثل پدرسالار. (بازخورد محتوا)

او: دقیقا, دقیقا. یه پدرسالاره تمام عیار.

مثال ۳:

  • او: دوست دارم برم سر کار ولی فشار کار و مسئولیتهامون خیلی زیاده. از یک طرف کار کردن رو دوست دارم, همکارانی که هستند آدمهای خوب و جالبی اند از طرف دیگه هم خیلی تحت فشارم.

من: می فهمم چی میگی. یعنی هم دوست داری و هم دوست نداری. یه تعارض شدید. (بازخورد محتوا)

او: آره واقعا. این تعارض پدر منو در آورده.

مثال۴:

  • او: اول ماهه من هیچ پولی برام نمونده. بقیه ماه رو چیکار میخواهم بکنم. خدا به دادم برسه.

من: نگرانی؟ (بازخورد محتوا)

او: آره خیلی هم نگرانم.

 ۶- همدلی کردن(Empathy):

همدلی یعنی خودت را جای طرف مقابل بگذاری و ببینی که اگر خودت جای او بودی چه حس و حالی داشتی؟ و چطور رفتار می کردی؟ همدلی (Empathy) توانایی تجربه کردن احساسات مشابه در دیگران است; یعنی توانایی و درک احساس, موقعیت و شرایط دیگران و البته که همدلی ارتباطات را نیز بسیار بسیار تقویت می کند.

 همدلی یعنی بتوانیم با کفش‌های دیگران قدم بزنیم،

 با عینک فرد مقابلمان دنیا را ببینیم و به طور کلی خودمان را بتوانیم تا حد ممکن جای او بگذاریم و آنچه برای ما مهم است را فراموش کنیم و آنچه برای فرد مقابل مهم است را دریابیم.

وقتی عزیزی از ناراحتی ها و دردها و مشکلاتش میگوید, یکی از تکنیکهای بسیار خوب و موثر که میتواند او را تسکین دهد و آرام کند, ابراز همدردی و همدلی  (Empathy)است.

چه زمانی می توانید بگویید که شما “یک همدل یا همدرد خوب” هستید؟

وقتی که به خوبی می توانید احساسات دیگران را درک کنید.

وقتی که دوستان شما می توانند مسائل خصوصی خودشان را با شما در میان بگذارند.

وقتی که به اتفاقی که برای دیگران می افتد توجه دارید و بی تفاوت از کنار مشکلات آنها نمی گذرید.

وقتی که نسبت به احساسات دیگران حساس هستید یعنی شما نسبت به احساسات دیگران آدم بی تفاوتی نیستید.

وقتی که دیدن رنج دیگران برایتان سخت و آزارنده است. چون یا خودتان قبلا چنین رنجی را کشیده اید و یا می توانید خودتان را جای او بگذارید

وقتی که از جریحه دار کردن احساسات دیگران خودداری می کنید. چون میدانید که جریحه دار کردن احساسات دیگران دردناک است.

اما چگونه همدلی کنیم؟

با جملات ساده ای مثل جملات زیر می توانید همدردی کنید:

  • چقدر متاسف شدم وقتی شنیدم….. (مشکل طرف را بگویید)
  • من می­فهمم تو واقعاً درباره­ی این موضوع الان چقدر ناراحتی.
  • من درک می­کنم که چرا اینقدر آشفته بودی. شاید اگر من هم جای تو بودم آشفته تر و داغون تر میشدم
  • می فهمم چی می گی. خیلی سخته شوخی نیست.
  • میدونم چه شرایطی داری.
  • خیلی سخته که آدم ببینه بهترین دوستش بهش دروغ گفته و دورش زده
  • چقدر سخت؟ عجب صبری داری تو.
  • چی کشیدی؟ هر کس جای تو بود شاید عکس العمل بدتری نشون میداد
  • چه وحشتناک؟ چطور تونستی اینهمه رنج و سختی رو تحمل کنی.
  • والله من جای تو بودم تا حالا ده بار سکته کرده بودم. ماشاالله به اینهمه صبر و مقاومت.

 پس تا بدینجا شما با ۶ تکنیک از تکنیکهای شنونده – گوینده آشنا شدید:

۱-  سکوت های حکیمانه

۲-  گشاینده های ساده

۳-  بازخورد دادن

۴-سئوال پرسیدن

۵-  بازخورد محتوا

۶-  همدلی کردن

حالا وقتی میخواهید جواب طرف مقابل را بدهید یا او را متقاعد کنید باید مطمئن شوید که او را ۱۰۰ در صد فهمیده اید وگرنه قانع کردن شما و پاسخهایتان ثمری نخواهد داشت و بقول معروف تیرتان به سنگ خواهد خورد و موفق نخواهید شد. برای اینکه بتوانید بفهمید لطفا و حتما تمام تکنیکهای شنونده را که در ۷ بخش قبلی نوشتم بخوانید و با تمریناتی که داده ام آنقدر آنها را بکار گیرید و تمرین کنید تا حرفه ای شوید.

اکنون فرض می کنیم که ما کاملا تمام تکنیکهای شنونده را اجرا کرده ایم و حالا میخواهیم برویم در نقش گوینده و ما هم حرفهایمان را بگوییم. چگونه اینکار را بکنیم؟ با تکنیک های زیر:

۷- خلع سلاح:

اول طرف را خلع سلاح کنید. در تکنیک خلع سلاح ما بخش هایی از سخنان و گفته های طرف مقابل را که درست و صحیح است تایید می کنیم. دقت کنید که ما بیخود و بی جهت حرف او را تایید نمی کنیم در واقع ما اصلا چاپلوسی نمی کنیم بلکه واقعا آن بخش از صحبتهای او را که به نظر درست و منطقی به نظر می آید تایید می کنیم.

بعنوان مثال:

همسرتان به شما می گوید:

آخه این چه زندگی ایه ما داریم. دیروز رفتم منزل فلانی, چه زندگی ای داشتند!!! چقدر راحت بودند. چقدر با هم مهربون و خوش بودند. چقدر راحت پول خرج می کردند. ما از اول زندگیمون همش چکنم چکنم داشتیم. تو قول داده بودی بعد از ۲-۳ سال این سختی ها تموم میشه پس کو؟…

در این لحظات که شما مورد حمله و انتقاد قرار می گیرید, بلافاصله ممکن است رگهای گردن شما برآمده و فشارخونتان بالا رود و بخواهید در صدد دفاع از خود و یا پیش کشیدن بحثهای منطقی شوید و مثلا بگویید:

اولا هیچوقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودت مقایسه نکن. ثانیا من هر کاری تونستم انجام برای زندگیمون انجام دادم. عاقلانه فکر کن. مگه تونستم و نکردم. خودتم میدونی که من….

بجای این حرفها که بوی منطق و دفاع می دهد, اولا شنونده خوبی باشید. اجازه بدهید که او خودش باشد و تمام حرفهای دلش را به شما بزند. بعد از اینکه نقش شنونده را خوب بازی کردید, دفاع نکردید و مرتکب ۱۵ خطای ارتباطی نشدید و ۶ تکنیک بالا را خوب انجام دادید حالا میتوانید خلع سلاح کنید. پس یکدفعه شروع نکنید به دفاع کردن و فرو رفتن در خطاهای ارتباطی. حالا چگونه خلع سلاح کنیم؟

با تایید نکات خوب و جالب حرفهای طرف مقابل. با جملاتی مثل:

  • کاملا درست میگی…
  • تمام حرفهات رو قبول دارم…
  • ۱۰۰ در صد با شما موافقم…
  • ۱۰۰ در صد حق با شماست عزیزم…
  • تمام حرفهایی که گفتی حق و بجاست…

 مثلا این آقا بجای اینکه بگوید:

اولا هیچوقت ظاهر زندگی دیگران….

میتوانست بگوید:

من حرف شما را قبول دارم و ۱۰۰ درصد با شما موافقم. من به شما قول داده بودم که فقط ۲-۳ سال سختی خواهیم داشت و من بعد از دو ۳ سال شما را از این وضعیت سخت نجات خواهم داد. از این بابت که نتوانستم به قولم عمل کنم واقعا شرمنده شما و فرشته (دخترمون) هستم. در کنار این صحبتهایی که شما گفتی یکی دو تا مسئله مهم هم هست که باید اونهارو در نظر بگیریم اول اینکه…(حالا میتوانید حرفهای خودتان را بزنید).

به مثالهای دیگر در باره “خلع سلاح” توجه کنید:

مثال ۱:

زن: تو اصلا با من هماهنگ نیستی. وقتی خودت میگی که زن و شوهر باید در تربیت بچه ها با هم هماهنگ باشند, خودت هم باید عمل کنی. چرا جلوی بچه ها بجای اینکه از من دفاع کنی شروع کردی از کیمیا (فرزند) دفاع کردی؟ اینطوری خراب می کنی بچه رو میزاری اونجا. این بچه دیگه بچه نمیشه….

مرد: درسته منم ۱۰۰ در صد با شما موافقم. من باید با شما هماهنگ میشدم چون ناهماهنگی در نربیت واقعا به بچه ها لطمه میزنه. راستش دیروز که شما برگشتی و به کیمیا گفتی از امروز دیگه مبایل بی مبایل (تهدید به گرفتن مبایل) من دیدم که کیمیا یک لحظه حالت خشم شدیدی نسبت به شما گرفت و من اینو از حالت جشمها و بدنش فهمیدم حتی ممکن بود شروع کنه به شما حمله کنه و ۴ تا حرف زشت بزنه. باور کم من اصلا قصد اینو نداشتم که بخواهم روی حرف شما حرف بزنم ولی احساس خطر کردم. یعنی مجبور شدم برای اینکه کار بیخ پیدا نکنه و کیمیا شروع نکنه به شما بی ادبی کردن, وارد بحث شدم و گفتم حالا تا آخر این هفته مبایل رو ازش نگیر و……

خوب دقت می کنید که در اینجا پدر باز هم حرف خودش را زد و از منطق استفاده کرد اما نه در گام اول. بلکه در گامهای بعدی. یعنی اول خلع سلاح کرد (درسته منم ۱۰۰ در صد با شما موافقم…) و بعد شروع کرد به استدلال کردن. پس منطق و استدلال کردن بد نیست اما ما قبل از استدلال کردن و منطق باید فضای خوبی از احترام ومحبت ایجاد کنیم و بعد شروع به استدلال کنیم.

مثال ۲:

کارمند اول: تو چرا اینقدر پیامهاور دیر جواب میدی؟ من دیگه بهت پیام نمیدم. آدمو پشیمون می کنی….

کارمند دوم: آره حق داری. من این روزها خیلی بهم ریخته ام. باید بلافاصله جواب پیام شمارو میدادم چون شما هم باید جواب دیگری رو بدی. اصلا وقتی طرف جواب نمیده علاوه بر اینکه ممکنه بی احترامی باشه, کارها هم به تعویق می افته. اما خدا شاهده که من اصلا قصد بی توجهی و بی اعتنایی به شما را نداشتم. فقط شرایط روحی خودم بخاطر مشکلات شخصی ام بهم ریخته.

مثال ۳:

فرزند: من اصلا دوست ندارم درس بخونم میخواهم برم راننده تاکسی بشم. اینهمه درس بخونم که چی بشه؟ ۱۸ سالم بشه گواهینامه می گیرم میرم Uber. من میخواهم پول در بیارم. پوووووووووول. پدر جان فکر پول باش که خربزه آبِ. مگه شما درس نخوندی؟ شما که درس خوندی الان خیلی خوشبختی؟!!!….

پدر: حرفهات کاملا درست و منطقیِ پسرم. قطعا تو الان بری کار کنی خیلی از نیازهات رو که من نمیتونم از نظر مالی برآورده کنم, میتونی برآورده کنی. حق داری. بالاخره پسری به سمن و سال تو هزار و یک نیاز داره. دلش میخواهد خیلی چیزها داشته باشه که من نمیتونم اونهارو تامین کنم.

راست میگی منم که درس خوندم نتونستم خیلی از نیازها خودم و خانوادم رو تامین کنم. در کنار این حقایقی که تو میگی, مسائل دیگه ای هم هست که باید دقت و توجه کنی. اول اینکه پول در آوردن به این نیست که تو با سواد باشی یا بیسواد. ما آدمهای تحصیلکرده ای روداریم که خیلی پولدارند مثل….

دقت کنید که در تمام موارد بالا شما بالاخره حرف خودتان را میزنید اما بسیار زیرکانه و با تکنیک خلع سلاح.

پس  با خودتان عهد و پیمان ببندید که هیچگاه پاسخ هیچ انسانی را ندهید مگر اینکه اول خلع سلاحش کنید.

در تکنیک خلع سلاح شما میتوانید بگویید حرف شما کاملا درسته, ۱۰۰ درصد با شما موافقم, حق با شماست و غیره بعد حرف خودتان را بگویید و کلامتان را جاری کنید. یک نکته بسیار ظریف در اینجا وجود دارد که برای افراد حرف های است و آن اینست که افراد حرفه ای و کارکشته بعد از اینکه حرفهای طرف را تایید کردند نمی گویند: اما, ولی …

آنها بجای استفاده از کلمات “اما” و “ولی” از جملات زیر بهره می برند:

  • در کنار این مسائلی که شما مطرح کردید مسائل دیگری هم هست که باید به آنها توجه کرد….
  • اگر مسئله را از زاویه دیگری مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم متوجه نکات جالب تری هم خواهیم شد…
  • اگر از یک زاویه زیبا و هنرمندانه به این موضوع نکاه کنیم می بینیم که….

بنابر این شما میتوانید از کلمات “اما” و “ولی” استفاده کنید و می توانید از جملات حرف های تر بهره ببرید.

در شماره بعد تکنیکهای جالب تری را مطالعه خواهید کرد.

تاکنون شما با ۷ تکنیک از تکنیکهای شنونده – گوینده آشنا شدید:

۱-  سکوت های حکیمانه

۲-  گشاینده های ساده

۳-  بازخورد دادن

۴-سئوال پرسیدن

۵-  بازخورد محتوا

۶-  همدلی کردن

۷-خلع سلاح

حال با هشتمین و نهمین تکنیک از “تکنیکهای شنونده – گوینده” که بسیار مهم و ضروری هستند آشنا می شوید:

تکنیک های ” پیام من” و ” نوازش”

  • ۸- پیام من یا I Message (I Statement):

بطور طبیعی ما وقتی با دیگران صحبت می کنیم و می خواهیم ناراحتی و شکایت خود را بگوییم می توانیم از دو نوع پیام استفاده کنیم که اولی سازنده, لطیف و حرفه ای است و دومی مخرِّب, آزارنده  و ناشیانه است:

  • پیام من یا I Message (I Statement)
  • پیام تو یا You MessageYou Statement

وقتی که دارید با هم در باره موضوعی بحث می کنید و طرف مقابل به شما حرف آزارنده ای میزند. رفتار بدی با شما می کند, به شما دروغ می گوید و یا در سخنانش دوگانگی و تعارضِ آشکار می بینید,  شما به او چه می گویید و چه عکس العملی نشان می دهید؟ مثلا در اوج یک مشاجره به شما می گوید: ازت متنفرم. تو اصلا خودت هم نمی فهمی چکار داری می کنی؟ هر روز روی یه شاخه ای.

معمولا در چنین لحظاتی ما به طرف مقابل حمله می کنیم, موشک جواب موشک می کنیم و یا حداقل از خودمان دفاع می کنیم. در مثال وقتی وقتی مرد از طرف زن مورد بی مهری قرار می گیرد و نامزدش به او می گوید: ازت متنفرم و…. مرد در پاسخش ممکن است چنین جوابهایی ارائه کند:

تو آدم قدرنشناسی هستی.

تو منو بخاطر خودت میخوای.

تو فقط به خودت فکر میکنی. جز خودت کسی رو نمی بینی.

تو آدم بی احساسی هستی.

خیلی بی انصافی

تو اصلا شرایط منو در نظر نمیگیری. اما اگر خودت توی همین شرایط باشی آدمو بیچاره می کنی.

تو, تو , تو , تو…..

یعنی ما در شرایطی که تحقیر می شویم, مورد بی مهری قرار می گیریم و یا مورد انتقاد قرار می گیریم شروع می کنیم به ارسال “پیام تو”

بنابراین “پیام تو” یا I message پیامی است که طرف مقابل را بصورت مستقیم, مورد خطاب قرار می دهد  وبصورت آشکار یا مستتر از ضمیر ” تو” استفاده می کند.

بهتر است بجای ” پیام تو” از ” پیام من” استفاده کنیم. ” پیام من” قطعا تاثیر بهتر و عالیتری خواهد گذاشت.

چگونه ” پیام من” بدهیم؟


“پیام من” با کلمه “وقتی” شروع می شود (وقتی به من میگی ازت متنفرم) عمل طرف مقابل  را توصیف می کنید ( واقعا نا امید میشم. احساس نگرانی و ترس می کنم و پیش خودم میگم خدایا آینده رابطه ما چی میشه؟ راستش بعد از اون حرفهایی که دیشب بهم زدی دیگه نتونستم غذا بخورم, اشتهام کور شد, حالم بد شد, عصبی شدم تا صبح داشتم راه می رفتم. نتونستم بخوابم) تاثیر عمل او را بر خودتان تشریح می کنید. پس تا بدنی جا شد:

وقتی >>> توصیف عمل طرف >>> تاثیر عمل او بر افکار, احساسات و اعمال شما.


مرحله بعد اینست که  انتظاراتتان را بگویید:
با جملاتی مثل: انتظار دارم….. دلم میخواهد…. ای کاش…. خیلی دوست دارم…. آرزوی من اینه…..
حرفهایتان را بگویید. یاد بگیرید ابتدا پیام من بدهید و بعد انتظاراتتان را بگویید. مثلا در ادامه جملات خود به او بگویید:

دوست دارم رابطه ما طوری باشه که هر چقدر هم از دست هم ناراحت شدیم هیچوقت به همدیگه بی احترامی نکنیم. دوست ندارم تمام رشته های محبت رو بین خودمون پاره کنیم و جملاتی مثل ازت متنفرم و…. به هم بگیم.

در پیام من شما از احساسات, انتظارات و نظرات خودتان صحبت می کنید.

  • ۹- نوازش:

تکنیک بعدی نوازش است, در این تکنیک شما طرف مقابل را تکریم می کنید, به او عزت می دهید, از او تعریف و تمجید می کنید. به او می گویید تو خوبی, تو با ارزشی, تو عزیزی, تو انسان محترم و با لیاقتی هستی. بطوریکه او از مکالمه با شما احساس ارزشمندی و لیاقت می کند و به این نتیجه می رسد که:

من خوبم (I’m OK) تو خوبی (You are OK)

و این حساسترین نقطه هر مکالمه ای است, یک تجربه زیبا و اثربخش است. اینکه شما بتوانید با مهارتهای ارتباطی این احساس را در او بوجود بیاورید که تو انسان لایق و ارزشمندی هستی.

همانطور که می دانید ما ۴ نوع شخصیت در روابط با یکدیگر داریم:

من خوبم – تو خوبی

من خوبم – تو بدی

من بدم – تو خوبی

من بدم – تو بدی

بهترین حالت, در رابطه زمانی است که پیامهای کلامی و غیرکلامی شما به سمت >>>> من خوبم – تو خوبی حرکت می کند.

 

چگونه از تکنیک نوازش استفاده کنیم؟

با جملاتی مثل:

  • چه نکته مهمی رو اشاره کردی!
  • عجب حرف هوشمندانه ای. خیلی جالب بود!
  • من آدمی به باهوشی شما, کمتر دیدم.
  • ما مو می بینیم و تو پیچش مو. خوشم اومد. نکته ظریف و زیرکانه ای رو بیان کردی. من اصلا به این قسمتش فکر نکرده بودم. خیلی آدم دقیقی هستی. آفرین. آفرین آفرین.
  • با وجود همه حرفهایی که زدم اما یه تار موی تورو به صد تا بالاتر از تو هم نمیدم. تو انسان بی نظیری هستی. دیوانه وار دوستت دارم. عاشقتم.
  • میدونم که تو انسان دلسوز و مهربانی هستی و هر حرفی میزنی, نه از روی غرض ورزی بلکه از روی شفقت و دلسوزی است.
  • هیچوقت مارو از لطف و محبت خودت محروم نکن و باز هم اگر نکته ای به ذهنت رسید بگو. من واقعا همیشه از نظرات شما هم لذت می برم و هم بهرمند میشوم.
  • نظرات شما فوق العاده عالیه, منو به وجد میاره. وقتی شروه به حرف زدن می کنی میدونم که حتما به نکته مهمی اشاره می کنی. محال ممکنه چیزی از زیر نظر تو بگذره و دیده نشه, تو آدم دقیقی هستی.
  • خوشحالم که دوستانی (همسری, فرزندی و…) مثل تو دارم
  • به تو افتخار می کنم. تو مایه مباهات و افتخار ما هستی
  • وجودت به من دلگرمی میده. وقتی هستی احساس آرامش و امنیت می کنم و…

و دهها جمله دیگر را می توانید بعنوان : “نوازش” استفاده کنید.

به مثالهای زیر دقت کنید:

عروس و داماد در بازار در حال خرید شب عروسی هستند. عروس خانم یک دست آئینه شمعدانِ سنتی (با کنده کاریهای هخامنشی) انتخاب می کند ولی داماد و مادرش اصلا دوست ندارند.

عروس: اینها چقدر قشنگ هستند. من از بچگی از این آئینه شمعدانها دوست داشتم. آرش جان (آقا داماد) بی زحمت همینارو برداریم.

داماد: آره این کنده کاریهایِ قدیمی خیلی قشنگه. باهات موافقم (خلع سلاح). خیلی خوشم میاد که اینقدر طبع هنری و لطیفی داری. واقعا با سلیقه ای خانم خوش ذوق و هنرمند خودم (نوازش) یه موضوع دیگه ای هم هست که نمیدونم بگم یا نگم؟

عروس: نه خواهش می کنم. بگو. چرا که نه؟

داماد: به نظر من اگر عجله نکنیم بهتره. بنظرم اگر بریم یه ۱۰-۲۰ تا آئینه شمعدونی دیگه رو هم ببینیم بعد تصمیم بگیریم, خیلی بهتره تا اینکه زود دست به انتخاب بزنیم. موافقی؟

عروس: آره راست میگی. بد نیست چند تای دیگه رو هم ببینیم ولی من خیلی دوست دارم همین هارو برداریم.

داماد: آره بابا میدونم تو که واقعا سلیقت محشره (نوازش)

دوست دارم خاطره ای را از یک پسر ۱۰ ساله چاق و خجالتی برایتان بگویم که پدرش به شوخی دائما به او لقبهای زشت و زننده مثل: گامبو, تپلی, بشکه و… میداد.

این پسر ۱۰ ساله در جلسه مشاوره از پدرش شکایت کرد که پدرم خیلی با من وشوخیهای بد می کند و حرفهایی می زند که باعث اشک و گریه من می شود.

به او گفتم نامه ای برای پدرت بنویس و با تکنیک های ” شنونده- گوینده” او را متقاعد کن.

او نامه ای با دستخط ابتدایی و کودکانه اش نوشته, به پدرش داده بود. پدرش نمیدانست که من به پسرش گفته ام برای او نامه بنویسد. جلسه بعد پدر نامه پسرش را به جلسه مشاوره آورد و با اشک نامه پسرش را می خواند و گریه می کرد. نامه بدین قرار بود:

سلام بر مهربانترین پدر دنیا:

پدر عزیزم وقتی که شما به من لقبهای بد میدهی و به من می گویی: گامبو, بشکه یا تپلی و خِپِل من خیلی ناراحت می شوم. هر جا میروم گریه می کنم. وقتی به حمام میروم در زیر دوش گریه می کنم. وقتی در راه مدرسه هستم, در حال رفتن به مدرسه گریه می کنم, وقتی به دستشویی میروم گریه می کنم. من دوست ندارم شما به من بگویی گامبو و تپلی. من دوست دارم به من لقبهای خوب بدهی. به من بگویی: پسر شجاع, قهرمان من, پسر باهوش, پسر نابغه من, ریاضیدان. چون خودت هم میدانی که من ریاضی ام در مدرسه از همه بهتر است.

پدر عزیزم که جانم فدایت. من با وجود تمام حرفهایی که به شما زدم اما بخدا شما را خیلی دوست دارم و یک تار موی شما را به تمام دنیا هم نمیدهم (نوازش). هر چند میدانم که مو نداری ولی منظورم موهای سرت نیست منظورم اینست که تو را خیلی دوست دارم و عاشقت هستم. اگر تو نباشی ما از گرسنگی می میریم. تو هستی که برای من اینهمه اسباب بازی خریدی. من وقتی شما دیر به خانه میایی میروم و پیراهنت را بو می کنم و آرام می شوم. من خیلی دوستت دارم پدر. دوست دارم تو بجای اینکه مرا مسخره کنی از من حمایت کنی. من و مامانم عاشق تو هستیم. تو مهربانترین پدر دنیایی.

پسر ریاضیدان بابا

رضا

بنابراین در تکنیک “نوازش” ما بدنبال جملات و راهکارهایی هستیم تا به طرف مقابل احساس ارزشمندی و عزت نفس بدهیم. زیرا کلید اصلی شخصیت انسان احساس لیاقت و ارزشمندی است. در لحظه به لحظه رابطه ای که با دیگران دارید باید مراقب عزت نفس آنها باشید. چرا که اگر عزت او را بشکنید دیگر هیچ راهی برای تغییر و اصلاح پایدار فرد وجود نخواهد داشت.

۱۰- مرهم گذاشتن:

در این تکنیک شما با رفتارها و گفتارهای عاطفی بصورت موقت بر روی دردهای روحی شخص مرهم می گذارید. رفتارهایی مثل:

در آغوش کشیدن او, گرفتن و نگهداشتن دستهایش در دستانتان, نوازش کردن و بوسیدن.

یکی از دوستان تعریف می کرد که من تازه ازدواج کرده بودم و خواهرم که در طبقه پایین آپارتمان ما ساکن بودند با همسرش بعنوان مهمان به منزل ما آمده بودند. من و خواهرم بر سر موضوعی در برابر چشمان مادر سالخورده ام بشدت بحث و مشاجره کردیم. بطوریکه بعد از سالها در و همسایه صدای ما را شنیدند. کاملا مشخص بود که ما داریم با هم دعوا می کنیم. مادرم که سالها در این محل برای خودش آبرو جمع کرده بود حس کرد آبرویش در خطر است و در اثر استرس زیاد دچار حمله قلبی شد. ما مادر را سریع به بیمارستان رساندیم و ایشان در بیمارستان بستری شدند. در حالیکه همه ما بخاطر این حادثه بشدت آشفته بودیم زمانیکه تازه به منزل برگشتیه بودیم  ناگهان دیدم از زیر درب منزل کاغذی را به داخل انداختند. کاغذ را برداشتم دیدم خواهرم جمله تهدید آمیزی را نوشته است:

“اگر مشکلی برای مادرم پیش بیاید, بلایی به سرت می آورم که فرشته های آسمان به حالت گریه کنند.”

کاغذ را انداختم و حرکت کردم به سمت منزل خواهرم. همسرم با التماس جلوی مرا گرفت. من به او گفتم نگران نباش من با او دعوا نمی کنم. به من اطمینان کن. رفتم به سمت منزل خواهرم درب را باز کردم و داخل شدم. وقتی خواهرم چشمانش به چشمان افتاد خیره کنان با خشم به من نگاه میکرد. فرزند ۵ ساله اش و همسرش در حال مشاهده من و خواهرم بودند. ناگهان من بدون هیچ گفتگویی خواهرم را در آغوش گرفتم و به او گفتم:

تو عزیز منی, خواهر منی من دوستت دارم. به محض این حرکت, خواهرم شروع به گریستن نمود. ما چند دقیقه در آغوش هم بودیم و گریه می کردیم. همه چیز تمام شد. دیگر نه کینه و نفرتی بجا مانده بود و نه ناراحتی و شکایتی. خودم نمیدانم چه شد ولی هر دو در طرفه العینی آرام شدیم. باور کردنی نبود اما انگار همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده بود و ما عمیقا یکدیگر را پذیرفته بودیم.

رفتار این دوست عزیزمان یک حرکت حرفه ای و هوشمندانه بود. اما چرا بغل کردن و در آغوش گرفتن تا این حد میتواند معجزه کند؟

نورولوژیستها یا عصب شناسان و متخصصان مغز و اعصاب پاسخ شما را می دهند: آکسی توسین.

هورمون آکسی توسین یک هورمون فوق چسبنده “Super Glue” می باشد. این هورمونِ خوشنام در “آنِ واحد” احساسات مثبت خوبی را در طرفین بوجود می آورد. چه نوع احساساتی؟ احساس عشق و علاقه, آرامش, تعلق و وابستگی و از همه مهمتر, احساس اعتماد (Trust). در یک پژوهش, روانشناسان به تعدادی از افراد هورمون آکسی توسین تزریق کردند و مشاهده کردند که افرادی که هورمون آکسی توسین تزریق شده بودند بیشتر به افراد نیازمند کمک می کردند. زیرا آکسی توسین میزان مهربانی, دلسوزی و اعتماد را در افراد افزایش میدهد.

جهت مطالعه بیشتر در این زمینه به سخنرانی  paul zak نورولوژیست در باره: “اعتماد, اخلاق و آکسی توسین” مراجعه فرمایید:

https://www.ted.com/talks/paul_zak_trust_morality_and_oxytocin

نتیجه اینکه:

 گاهی اوقات وقتی که عزیز شما در حال شکایت و ناراحتی از شما یا از زمین و زمان است و یا از نظر روحی آشفته و بهم ریخته است بجای هر نوع کلام و سخنی او را در آغوش بگیرید, نوازش کنید و ببوسید. این رفتار از صد تا قرص آرامبخش, اثربخش تر خواهد بود. هوشمندانه عمل کنید.

روشهای دیگری غیر از تماسهای پوستی (بغل کردن, نوازش, گرفتن دستها و بوسیدن) نیز در مرهم گذاشتن وجود دارد که میتواند شخص رنجور و ناراحت را تسکین دهد. گاهی وقتی شما ناراحت هستید همسرتان با یک لیوان آب خنک یا آبمیوه وارد می شود و می گوید: فدای سرت, میدونم که خیلی ناراحتی, حالا این آبمیوه را بخور. کودکی که در بازی فوتبال پایش آسیب دیده شاید هیچ چیز باندازه تکه یخی که مادر می آورد و روی پایش می گذارد و می گوید می فهمم عزیزم که خیلی درد داری, تسکین دهنده نباشد.

اگر رفتارهای تماس گونه مثل در آغوش کشیدن, نوازش, گرفتن دستها و بوسیدن همراه با جملاتی مثل: میدونم, می فهمم, من در کنارتم, هواتو دارم و… باشد بسیار تاثیرگذارتر خواهد بود.

یکی از مراجعان می گفت با همسرم بصورت تلفنی سخت مشاجره کردیم و او در پشت تلفن فقط فریاد می کشید.

تلفن با دادو فریاد وحشتناک او قطع شد در واقع تلفن را محکم بر روی زمین کوبید. من فهمیدم که اشتباه کرده ام و نباید با او در می افتادم. من بلافاصله لباس شیکی پوشیدم, عطر و ادکلن زدم و آرایش خفیفی هم انجام دادم چون میدانستم که او خیلی این رفتار را دوست دارد. وقتی همسرم به منزل آمد, چراغها خاموش بود, به محض روشن شدن چراغ به سمتش رفتم او را بغل کردم و گفتم:

میدونم که خیلی ناراحتت کردم. خیلی اذیت شدی من عذرخواهی می کنم. خیلی دوستت دارم. فکر نمیکردم اینقدر از دست من عصبانی باشی. چند دقیقه ای در آغوش یکدیگر بودیم. گویی آب را بر آتش ریختی. دیگر هیچ اثری از کینه و دشمنی و خصومت نبود. همه چیز آرام شده بود.

وقتی به یکی از مراجعانم که فردی بسیار تندخو و عصبی بود گفتم روزانه ۸ بار باید همسرت را در آغوش بگیری تعجب کرده بود. اما اجرای این دستور ساده اما اثربخش رفتارهای تند و پرخاشگرانه اش را تا حد زیادی خنثی کرد. همسرش می گفت باورم نمیشود که شوهرم تا این حد آرام و مهربان شده باشد. از امروز شروع کنید روزانه ۸ بار عزیزانتان را در آغوش بگیرید تا شاهد معجزه ای زود هنگام درروابط خود باشید.

شادی هایتان روزافزون

ارادتمند شما

محسن محمدی نیا (معین)

روانشناس و مدرس دانشگاه تهران

۰۰۶۰۱۷۶۴۸۷۴۰۱

 Gmail: Moeinmove@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می‌توانید از این تگ‌های اچ‌تی‌ام‌ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>