«

دسامبر 13

تله زندگی رهاشدگی Abandonment Life Trap

تله زندگی رهاشدگی

Abandonment Life Trap

نویسنده: محسن محمدی نیا (معین)

روانشناس و مشاور خانواده

 

سلام جناب آقای دکتر محمدی نیا.

من دختری هستم ۳۲ ساله، دانشجویPhD، در رابطه اولم که ۴ سال طول کشید نامزدم به من خیانت کرد و من بعد از ۴ سال رابطه، که همیشه بر سر بی اعتنایی، سرد بودن و بی تفاوتی های او با هم سر جنگ داشتیم بالاخره قرار شد ازدواج کنیم. اما درست یک هفته مانده به ازدواج، آقا غیبش زد و من ماندم و یک دنیا رسوایی در برابر خانواده و فامیل. لذا به تنهایی پناه بردم. رفتم شمال ایران و تنهای تنها، غمگین و بریده از تمام دنیا  شش ماه تمام آنجا فقط اشک ریختم و عصه خوردم و فکر کردم. افسردگی رهایم نمی کرد. تصمیم گرفتم به مالزی بروم و با سفر به مالزی برای ادامه تحصیل دیگر جرات نمی کردم برای سالها با هیچ پسری وارد رابطه بشوم.

سه سال بعد با پسری آشنا شدم که گویا داستان قبلی دوباره تکرار شد. اوایل همه چیز خوب بود اما دوباره شروع شد و او هم آنگونه که باید به من اهمیت نمی داد. من هم دائما با او قهر و دعوا می کردم. در نهایت بعد از یکسال، او هم با مهاجرت به استرالیا برای همیشه مرا ترک کرد. چون من بیش از حد کنترلش می کردم مثلا یک بار تمام ۳۲۷ پستی که در اینستاگرام گذاشته بود با تمام لایک ها و کامنتهایی که گذاشته بودند خواندم و دچار اضطراب شدید شدم و با بر سر کامنتهایی که دخترها گذاشته بودن دعوا کردم. دائما غر می‌زدم که چرا تلفنم رو جواب ندادی؟ چرا من پشت خط بودم؟ چرا با دوستانت بیش از حد وقت می‌گذاری و مرا فراموش می کنی؟

‌در حال حاضر وارد رابطه ای شدم که خیلی جالب است. این آقا ۳۷ ساله و ساکن کانادا است. او عاشق من شد و از من خواستگاری کرد و اوایل ایشان به من می گفت لیاقت تو خیلی بالاتر از من هست و من ایشان را رد می کردم اما الان برعکس شده است، یعنی ایشان تمایل زیادی به ازدواج با من ندارند و من هر بار ایشان را تهدید به قطع رابطه می کنم، بحث و درگیری بالا می گیرد. ۸۰ درصد از لحظات ما مشاجره است. چون تکلیف مرا مشخص نمی کند. سخت به او وابسته شده ام. چندین بار قصد خودکشی داشتم و او مرا از اینکار منصرف کرده است.

 آقای دکتر من واقعا گیج و سردرگم شده ام. چرا تمام رابطه های من اینطور دچار مشکل می‌شوند؟ من هیچوقت نتوانستم یک یار صمیمی و با وفا داشته باشم. میدانم که خودم مشکل دارم ولی نمیدانم مشکل من کجاست؟ رابطه های من عاشقانه آغاز می‌شوند ولی هیچکدام دوام ندارند.

سلام دختر خوبم!

از اینکه روابط ناپایداری​ را تجربه کرده اید بسیار متاسف شدم. اما همین که متوجه شدید مشکل اصلی، خودتان هستید پنجاه درصد راه را برای حل مسئله پیموده اید. آفرین.

گام اول:

 آشنایی با مشکل اصلی

اولین قدم برای اینکه مشکلتان را حل کنید اینست که بدانید شما دقیقاً چه مشکلی دارید. بقول معروف: تشخیص، نیمی از درمان است.

بر اساس آنچه که شما بیان کردید پرواضح است که شما گرفتار تله ای در زندگی صمیمانه و عاشقانه خود شده اید که روانشناسان از آن بعنوان «تله زندگی رها شدگی» یاد می کنند.

در این تله، شما براساس یک برنامه از پیش نوشته شده، روابط خود را با واکنش‌ها و رفتارهای تند و افراطی و آزارنده به سمت جدایی می کشانید. از آنجایی که شما می ترسید نامزدتان را از دست بدهید آنقدر نامزدتان را کنترل می کنید، گیر می دهید، غر می زنید، انتقاد می کنید، عیب و ایراد می گیرید که رابطه شما خودبخود به سمت جدایی و تنهایی پیش می رود و این متاسفانه بصورت ناخودآگاه در مغز شما از کودکی یعنی زمانی که هنوز زبان باز نکرده بودید با رفتارهای والدین شما، بخصوص مادر، و با تجربیات تلخ و خاطرات آزارنده, شکل گرفته است.

در وهله اول باید با مراجعه به کتابهای روانشناسی تحت عنوان:

الف: زندگی خود را دوباره بیافریند، ب: طرحواره درمانی، اثر جفری یانگ و همکاران، ج: مقاله هایی که در این باره نوشته شده است با تله زندگی خود که «تله رها شدگی» است نطور کامل و دقیق آشنا شوید در غیر این صورت اگر صدها رابطه دیگر هم برقرار کنید آن رابطه منجر به شکست و ناکامی خواهد شد.

 

۲گام دوم:

 آشنایی با علل و عوامل، و ریشه های مشکلتان که در زمان کودکی شکل گرفته است

چشمانتان را ببندید و به دوران کودکی خود بروید. نیازی نیست که داستانهای خاصی را بیاد بیاورید. اجازه دهید ذهنتان سیال در گذشته و در دوران کودکی حرکت کند.

ببینید چه نوع خاطراتی بیادتان می آید.

معمولاً کسانی که در تله رها شدگی گرفتار شده اند در دوران کودکی چنین تجربیاتی داشته اند:

۱: تجربه جدایی از والدین (یکی از والدین یا هر دو):

احتمال دارد که شما در دوران کودکی مادرتان در بیمارستان بستری شده یا پدرتان دائما ماموریت میرفته و در منزل حضور نداشته است.

به هر حال شما روابط بی ثباتی را تجربه کرده اید و همیشه نگران بوده اید که یکی یا هر دو آنها را از دست بدهید.

یکی از مراجعانم می گفت پدرم یکباره غیب می‌شد و برای ماهها به منزل نمی آمد یکبار نیمه شب همسایه ها زنگ زدند که خانم تشریف بیارید شوهرتان بدون شلوار و مست در جوی بلوار کشاورز تهران افتاده است.  من و مادرم می رفتیم و پدرمان را با شرمندگی به منزل می آوردیم و این داستان هر از چند گاهی تکرار می شد.

یکی دیگر از مراجعان می گفت پدرم محل کارش در شهرستان بود هر سه ماه یا شش ماه به منزل می‌آمد، یکی دوهفته می‌ماند و می‌رفت. هر بار که می‌خواست منزل را ترک کند من به او می چسبیدم و گریه می کردم که خواهش می کنم پدر تورو خدا نرو….

تمام این تجربه های جدایی یا بقول روانشناسان بی ثباتی در روابط زمینه را برای “تله رها شدگی” فراهم می کند.

۲: شاهد دعوای والدین: احتمال دارد که شما شاهد دعواها و درگیری های والدین بودید، والدینتان تهدید به جدایی و طلاق می‌کرده اند.

یکی از مراجعانم می گفت:

من و برادرم هر روز صبح با صدای دعوای پدرو مادرم از خواب بیدار می‌شدیم. آتش جنگ همواره در منزل ما برپا بود. ما هر لحظه وحشت داشتیم که پدر و مادرمان از هم جدا شوند.

 

 ۳: احتمال دارد که والدینتان طلاق گرفته یا فوت کرده اند.

در هر صورت افرادی که در دوران کودکی تجربه جدایی،طلاق، ماموریت، فوت، زندان، بستری شدن والدین در بیمارستان به کرات را دارند در معرض تله رها شدگی می باشند.

گام سوم:

 رها شدگی دوران کودکی تان را درک کنید:

بعضی از کودکان زمینه بیولوژیکی دارند. ببینید که شما در دوران کودکی همیشه فردی عاطفی و هیجانی بوده‌اید؟

برای شما رفتن به مدرسه و مهد کودک سخت بوده است؟ همیشه دنبال مادرتان گریه می‌کردید و به او می چسبیدید؟ منزل دوستان و فامیل بدون پدرو مادر نمیماندید؟ مادرتان اجازه نمی‌داد از جلوی درب منزل آنطرف تر بروید؟

نرگس می گفت مادرم همیشه از بالای پنجره مراقب من بود و من با عروسکم جلوی درب منزل می نشستم بچه ها را تماشا می کردم اما حق نداشتم حتی یک قدم از درب منزل آنطرف تر بروم.

بارها آرام بنشینید و اجازه دهید تصاویر و خاطرات کودکی در ذهن شما پر و بال بگیرند. اجازه دهید این تصاویر در ذهنتان آرام آرام پدیدار شوند اصلأ به خودتان سخت نگیرید.

بتدریج بین تجربیات فعلی با گذشته ارتباط برقرار می شود.

گام چهارم:

احساسات رها شدگی را در خودتان بازبینی و یا بازنگری کنید. حساسیت‌های خودتان را خوب بشناسید:

اول اینکه وقتی احساسات مربوط به رها شدگی به سراغتان می آید از وجود آنها کاملا آگاه شوید. شما حساسیت‌هایی دارید. آیا حساسیت هایتان را خوب می شناسید؟ بعضی از حساسیتهای شما ممکن است اینها باشند:

حساسیت به از دست دادن افراد مهم و نزدیک زندگیتان، ترس از تنهایی، نیاز به چسبندگی و آویزان شدن به نامزد یا همسرتان، وابستگی بیمارگونه، همه و همه را خوب بشناسید. به محض اینکه تله رها شدگی فعال شد بلافاصله نسبت به این احساسات هشیار شوید.

سعی کنید همین الان ۳ مورد از حساسیتهایتان را در اینجا بنویسید:

  • بیشترین و مهمترین حساسیت من اینست که….
  • ۲- دومین حساسیت من اینست که….
  • ۳- سومین حساسیت من اینست که….

بنابراین توانایی شناسایی تله رهاشدگی و تمام احساسات مربوط به آن را در خودتان تقویت کنید. احتمال این هست که هم اکنون نیز در زندگی فعلی تان کمبودهایی را تجربه می کنید که تله رهاشدگی را در شما فعال می کند مثلا:

  • نامزد یا همسرتان شما را تنها گذاشته است.
  • به تازگی رابطه ای را از دست داده اید.
  • با فردی در ارتباط هستید که آدم محکم و با ثباتی نیست و حتی وقتی جدیت و پیگیری شما را می بیند مسخره تان می کند.
  • شاید در دام رابطه ای افتاده اید که آخر و عاقبتی ندارد اما راه برگشتی هم ندارید و احساس درماندگی می کنید.

خوب دقت کنید ببینید آیا می توانید رد پای چرخه رها شدگی را در زندگیتان ببینید؟

 چرخه رهاشدگی شامل:

  • ۱- برقراری رابطه >>> 2- بی ثباتی و فقدان >>> 3- بازگشت به تنهایی و بی کسی

تمام مراجعان من که در دام تله رهاشدگی اسیر شده اند در این چرخه معیوب گرفتار شده بودند.

مهرزاد یکی از مراجعانم می گوید:

 من دقیقا این چرخه را می شناسم. نامزد من الان امریکاست, اولش وقتی زنگ میزنم و او گوشی را برنمیدارد بلافاصله ترس و نگرانی وجود مرا فرا می گیرد. اولین فکری که به ذهنم میاید اینست که او از قصد جواب مرا نمیدهد و برای من ارزش قائل نیست. تمام وجودم پر از خشم و عصبانیت می شود حالا دیگر ول کن نیستم ۱۰ تا miscall میاندازم تا بتوانم ارتباط برقرار کنم. بعد فکر می کنم که حتما با کسی وارد رابطه شده و مشغول است. این افکار مرا به جنون می کشاند, گریه, ترس, خشم هر نوع احساس منفی که شما فکرش را بکنید به سراغم می آید. بعد از ۱۰ بار میس کال و پیامک به واتساپ, نامزدم خودش تماس گرفته می گوید: تو با واتساپ زنگ زدی و این مشکل واتساپ است بخدا تلفن من اصلا زنگ نخورده. می دانید در آن لحظه تمام وجودم پر از خشم و انتقام است احساس می کنم دارد دروغ می گوید و مرا بازی می دهد. من هم تا زهرم را نریزم ول کن نیستم.

یاد بگیرید که چرخه این احساسات را درک کنید. از چرخه احساسات خود کاملا آگاه شوید.

شما باید “قدرت تحمل تنهایی” را در خودتان تقویت کنید. هر چند در ابتدا این کار بسیار سخت و طاقت فرساست اما لطفا دندان روی جگر بگذارید, صبوری پیشه کنید و سعی کنید تنهایی را تحمل کنید. سعی نکنید دیوانه وار از تنهایی فرار کنید. شما باید بتوانید بدون وابستگی به هیچ احدی در کره زمین همچوم رابینسون کروزوا از تنهایی خود لذت ببرید.

مهرزاد هم مانند شما بود اما بتدریج توانایی تحملش را افزایش داد بدون اینکه بخواهد با زور کسی در کنارش باشد یا با کسی حرف بزند او توانست بدون وابستگی به هیچ انسانی به تنهایی از از تنهایی اش لذت ئافر ببرد. ببینید چه نوع فعالیتهای لذتبخشی را میتوانید وارد زندگیتان کنید. همین الان ۳ مورد از فعالیتهای لذتبخش را وارد زندگی خود کنید که تاکنون این فعالیتها در زندگی شما نبوده است:

۳ مورد از فعالیتهای لذتبخش من:

  • اولین و لذتبخش ترین فعالیت من این خواهد بود که….
  • دومین فعالیت لذتبخش من این خواهد بود که….
  • سومین فعالیت لذتبخش من این خواهد بود که….

اگر تاب تحمل تنهایی را برای زمانهای بلند مدت ندارید, از زمانهای کوتاه مدت شروع کنید. ابتدا سعی کنید وقت اندکی را به تنهایی بگذرانید و سپس بتدریج این مدت را افزایش دهید. برای لذت طلبی خود در این زمانهای کوتاه و بتدریج بلند, به تنهایی کاری لذت بخش انجام دهید.  بزودی متوجه خواهید شد که ترسها کم کم از زندگی شما رخت می بندند و برای همیشه شما را رحت خواهند گذاشت. فقط کمی پشتکار می خواهد. قوی, صبور و پرتوان باشید.

گام پنجم:

روابط عاطفی گذشته خود را خوب بررسی کنید تا متوجه اشتباهات خود بشوید:

حتما فهرستی از “خطاهای فکری و رفتاری” ناشی از رها شدگی را برای خودتان تهیه کنید.

ابتدا فهرستی از روابط عاطفی خود تهیه کنید. مثلا تاکنون با ۳ نفر رابطه جدی داشته اید که هر سه مورد منجر به جدایی شده است. حالا ببینید در هر یک از این روابط چه خطاها و اشتباهاتی از شما سر زده است؟

مثلا سولماز می نویسد که اولین رابطه من با امیر بود که ۴ سال طول کشید. اشتباهات من در مورد امیر این بود که:

  • امیر آدم با ثباتی نبود. از همان اول مشخص بود که امیر آدم با ثباتی نیست و من نباید بیش از ۲-۳ ماه در این رابطه می ماندم.
  • من بیشترین سرمایه گذاری را چه از نظر عاطفی و چه از نظر مالی و وقت و انرژی در رابطه ام با امیر برعهده داشتم. مثلا: کرایه منزل را من میدادم. او از ماشین من استفاده می کرد و جالب بود وقتی که به مسافرت می رفت با پر رویی تمام کلید ماشین مرا هم با خودش میبرد.
  • امیر آدم پیش بینی پذیری نبود. هر روز یک ساز جدید می زد. یک روز تمام برنامه هایش را با من تنظیم می کرد مثلا می گفت با هم دو تایی میرویم کانادا برای ادامه تحصیل فردای آنروز می گفت من میخواهم به تنهایی بروم آلمان برای ادامه تحصیل.
  • من بیشترین حمایت را از او می کردم در حالیکه من دختر بودم و انتظار داشتم او بیشتر از من حمایت کند.
  • من از همان ابتدای رابطه ام نفوس بد می زدم و پیش خودم می گفتم که او بالاخره دست مرا در پوست گردو می گذارد و یک روز مرا رها خواهد کرد و در آخر هم همینطور شد.

این مورد آخر یعنی نفوس بد زدن را روانشناسان تحت عنوان:

 “پیشگویی خودکامبخش” یا اثر پیگمالیون (Pygmalion Effect)  بیان می کنند. پیشگویی خودکامبخش یا اثر پیگمالیون (Pygmalion Effect)  یک پدیده جالب روانشناسی است که افراد تمایل دارند، انتظارهایی را که دیگران نسبت به آنها دارند، بر‌آورده کنند بعنوان مثال اگر شما فکر کنید که نامزدتان شما را رها خواهد کرد, نامزد شما هم کم کم به این باور می رسد که باید شما را رها کند. مثال دیگر آن اینست که اگر معلمی براین باور باشد که دانش آموزی کند ذهن است، خود دانش آموز هم باور می‌کند که کند ذهن است و واقعاً دیر یاد می‌گیرد. همچنین کودک خوش اقبالی که هوش معمولی دارد اما در چشم معلم، تیز‌هوش جلوه می‌کند در راه دستیابی به انتظارات معلم موفق خواهد بوداین یافته، بارها و بارها تایید شده، حتی  در بسیاری از موارد، به عنوان یک امر بدیهی پذیرفته شده است.

پس باید مواظب باشید به قول قدیمی ها نفوس بد نزنید و یا بقول روانشناسان “پیشگویی خودکامبخش” نکنید و از اثر پیگالیون جلوگیری نمایید.

گام ششم:

از رابطه با افراد دمدمی مزاج, بی ثبات, بی تعهد و تنوع طلب اجتناب کنید هر چند چنین افرادی برای شما بی نهایت جذاب و دوست داشتنی باشند. عطای آنها را به لقایشان ببخشید.

اینگونه افراد مصداق “که آواز دهل شنیدن از دور خوش” است می باشند. اینها مثل قطار شهر بازی می مانند یعنی فراز و نشیبهای وحشتناکی دارند بطوریکه تجربه های شما در رابطه با آدمهای بی ثبات و تنوع طلب دائم در مرز فاجعه و سقوط قرار می گیرد اما باز هم به حال سابق باز می گردد. هر چند این افراد کشش و جذابیت زیادی چه از نظر ظاهری و چه از نظر جنسی دارند اما بهتر است با آنها وارد رابطه نشوید. شخصیتهای هرمسی, یا تیپ ۷ شخصیت در شخصیت شناسی انیاگرام که خوشگذران و لذت طلب هستند ثبات کمتری در تعهد و روابط خود دارند مگر آنکه از نظر شخصیتی رشد کرده باشند مثل استیو جابز که شخصیت تیپ ۷ اما رشد یافته بود. 

گام هفتم:

وقتی که نامزدی پیدا می کنید که متعهد و با ثبات است به او اعتماد کنید. باور کنید که او برای همیشه در کنار شما می ماند و شما را ترک نمی کند.

بعد از اینکه بارها و بارها تجربه سخت و سنگین رهاشدگی را پشت سرگذاشتید طبیعی است که سخت است بتوانید به فرد جدیدی اعتماد کنید. اما راه ایمن تر اینست که تصمیم بگیرید بجای تجربه عشق های بی ثبات, شورانگیز و کاملا عاطفی و احساسی, عشق های باثبات و کمتر شورانگیز را انتخاب کنید فقط با انتخاب یک شخص سالم و درست است که می توانید از قطار هواپیمایی شهربازی پیاده شوید و به آرامش برسید. بهتر است برای این انتخاب حتما با یک روانشناس حرفه ای وارد مشاوره ازدواج شوید. بدون مشاوره ازدواج دست به انتخاب نزنید.

گام هشتم:

حسادت نکنید, به همسرتان نچسبید, آویزان نشوید و به جدایی های طبیعی و معمول زندگی واکنشهای افراطی و عجیب و غریب نشان ندهید.

خویشتنداری را یاد بگیرید. برای خود یک کارت آموزش تهیه کنید و به محض فعال شدن تله زندگی رهاشدگی آن را بخوانید:

کارت آموزشی تله زندگی رهاشدگی

الان به دلیل اینکه رامین به من بی اعتنایی می کند و من سخت محتاج توجه او هستم, کاملا گیج و سردرگم شده ام.

اما میدانم که این احساس ها به دلیل فعال شدن تله زندگی رهاشدگی است و این تله نسبت به نشانه های بی اعتنایی, حساس است. در یک رابطه خوب , آزادی و استقلال نیز وجود دارد و نیازی نیست که وابستگی شدید را جزیی از رابطه سالم بدانم.

اگر عصبانی بشوم و به رامین گیر بدهم, کار دست خودم داده ام زیرا رامین بیشتر از من فاصله می گیرد. این حق طبیعی رامین است که در زندگی مشترک گاهی از من دور باشد.

بایستی بجای اینکه تمام افکارم را به این جدایی کوتاه مدت معطوف کنم, به گستره ارتباطی مان در طول زمان توجه کنم. من میتوانم یاد بگیرم احساساتم را کنترل کنم و با این کار به غنای رابطه مان در طول زمان و بلند مدت بیفزایم.

بهترین کمک به خودم اینست که تنهایی را تحمل کنم و به رشد علائق و استعدادهای خودم بپردازم.

هر چقدر بیشتر به رشد شخصیت خودم پرو بال بدهم, بالطبع رابطه ام با رامین بهتر خواهد شد

 

موفق و سرافراز باشید

محسن محمدی نیا (معین)

روانشناس و مدرس دانشگاه

۰۰۶۰۱۷۶۴۸۷۴۰۱

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می‌توانید از این تگ‌های اچ‌تی‌ام‌ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>