«

»

فوریه 03

مدیریت خشم و عصبانیت

784250-extreme-domestic-argument-with-wife-shouting-commands-through-a-megaphone-at-her-fearful-husband

سلام آقای دکتر محمدی نیا. من ۳۵ سال دارم و در مقطع PhD در یکی از دانشگاههای مالزی درس میخوانم. من از کودکی یک آدم عصبی بودم و زود از کوره در می رفتم. الان که ۳۵ سال دارم و ۲ سال است که ازدواج کرده ام حس میکنم این قضیه یعنی عصبانیت من خیلی جدی تر شده است. من یک بار به خاطر همین موضوع در سن ۳۱ سالگی از همسر اولم جدا شدم و فکر میکردم در ازدواج دوم بتوانم با استفاده از تجربیات گذشته بهتر خودم را کنترل کنم اما فکر میکنم از پس این موضوع بر نمی آیم. ازدواج دوم من هم در آستانه فروپاشی است. یک بار در مرکز خرید امپنگ پوینت در انظارمردم, همسرم را مورد ضرب و شتم قرار دادم بطوریکه بینی اش شکست و از حال رفت. حدود ۱۰ هزار رینگت هزینه درمانش شد. گذشته از خسارتهای مالی, آسیب جدی روحی به من و همسرم وارد کرده است. چگونه می توانم عصبانیت خود را کنترل کنم؟ آیا باید حضوری خدمت برسم؟ هر طور بفرمایید من عمل می کنم. فقط کمکم کنید. با سپاس بیکران از اینکه پاسخ مرا می دهید. ارادتمند شما. س- ف. کوالالامپور

سلام آقای س عزیز و گرامی!

از اینکه اقدام به حل مسئله کرده اید قابل تحسین است. چند راه حل فوری و سریع خدمتتان عرض میکنم اما بهتر است بصورت جدی پیگیر مشکل خودتان شوید و تا حد امکان آن را تحت کنترل خود درآورید.

۱-      تغییر نظام باورهایتان:

بدانید تمام کسانی که دچار عصبانیت شدید می شوند دارای یک نظام اعتقادی غلط هستند که این نظام اعتقادی اشتباه, آنها را در عرض چند صدم ثانیه به انفجار می رساند. به دستور این سیستم اعتقادی غلط, آنچنان وجنات تمدن از وجودشان رخت بر می بندد که گویی در زمان بربریت و وحشیگری زندگی میکنند زیرا درآن لحظه فقط و فقط به اجرای دستورات این رهبر زشت و گمراه که نظام اعتقادی آنهاست می پردازند.

این سیستم اعتقادی یا رهبر گمراه هشت دستورالعمل را به افراد خشمگین صادر می کند:

۱-      اولین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  من انتظار دارم به هدفهایم برسم. من باید به آرزوهایم دست یابم. من باید به تمام خواسته هایم که همگی به حق و درست هستند برسم. پس ابتدا یک جبر ذهنی برای رسیدن به خواسته ها و اهدافشان دارند. در افکار آنها یک حتمیت, الزام وقطعیت وجود دارد. ممکن است هدف آنها یک زندگی مرفه باشد و یا داشتن تحصیلات عالیه مثل دکترا و…و یا تقاضای احترام, محبت, صداقت از همسر, فرزندان, دوستان و…به هر حال وقتی به هر دلیلی نمی توانند و یا نمیشود که به خواسته هایشان برسند نظام اعتقادی آنها فرمان آتش می دهد: چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا من نباید به خواسته هایم برسم.این چرا از درون آنها را به انفجار می رساند. مادری ممکن است با شکست تحصیلی فرزندش دچار این انفجار شود یا وقتی بچه ها منزل را بهم ریخته و نظم و انضباط را رعایت نکرده اند. راننده ای از رانندگی بد سایر راننده ها نتواند به خواسته اش برسد و هر کسی به طریقی نتواند به هدفها و آرزوهایش برسد. خلاصه اینکه آنها سخت برآشفته می شوند که چرا زندگی و آدمها مطابق میل آنها عمل نکردند. چون آنها انتظارشان اینست که حتما حتما حتما باید به خواسته هایشان برسند.

۲-      دومین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که دیگران و یا شما موجب مشکل او شده اید. در واقع شما مسبب تمام بدبختیهای او هستید. شما نگذاشتید که او به اهدافش برسد. شما مقصرید. اگر شما چنین و چنان می کردید الان شرایط خیلی بهتر بود. مثلا اگر مادرم مرا وادار به ازدواج با فلانی نمی کرد, اگر فلانی پول مرا به موقع می داد, اگر فلانی در زندگی من مداخله نمی کرد الان زندگی من بگونه دیگری بود. تو تو تو تو مقصری تمام مشکلات من از تو و فلانی و فلانی است.

۳-      سومین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  تو و یا دیگرانی که از دستشان خشمگین است به حریم و حقوق من تجاوز کرد ه اید. شما حقوق مرا نادیده گرفتید. شما به احساسات و انتظارات من هیچ ارزشی قائل نبودید. شما بد عمل کردید و کاری کردید که من به حق و حقوق واقعی خودم نرسم. شما متجاوز هستید. شما ظالم هستید.

۴-       چهارمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  می گویند تو آدم بدی هستی. تو ذاتا شریری. ذاتت خراب است. تو نمی توانی بهتر از این عمل کنی چون ژن تو, تربیت تو,محیط تو, والدین تو همه و همه بد و خراب بوده اند و تو محصول چنین ژن و والدین و محیطی هستی پس تو بدی. آنها اصلا نمی توانند فکر کنند که دیگران بد عمل می کنند آنها فقط می گویند آدمها دو دسته اند: بد و خوب. حد وسط هم نداریم.

۵-      پنجمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که آدم بد باید مجازات شود: و این تنها راه اصلاح انسانهای بد است. شعار آنها اینست که:

 با سیه دل چه سود گفتن وعظ      نرود میخ آهنین در سنگ

در واقع آنها معتقدند تا انسانها را تنبیه نکنی درست نمی شوند. کتک چاره کار است. آنها کتک درمانی را به هر راه حل دیگر ترجیح میدهند. معتادان باید اعدام شوند. مجرمان جایشان فقط زندان است. از نظر آنها زندان, شلاق, سیلی, ضرب و شتم, کتک, فحش و ناسزا, قهر و دعوا چاره کار است. آنقدر بزن تا آدم بشه. این نظام اعتقادی افراد خشمگین و عصبانی است.

۶-      ششمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  من باید تو را مجازات کنم. یعنی خود را برای مجازات دیگران محق می دانند. من حق دارم که تو را مجازات کنم چون تو به حق و حقوق من تجاوز کرده ای. تو مسبب تمام مشکلات من هستی پس این حق من است که تو را به سزای اعمالت برسانم.صد در صد طرف مقابل را مقصر میدانید. یا صد در صد خودتان را. هر دو غلط است.

۷-      هفتمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که  من تصمیم گرفتم که تو را مجازات کنم. در واقع به خودشان اجازه می دهند که مجری قانون شوند و دیگران را سرجایشان بنشانند تا آنها باشند که به حق و حقوق او تجاوز نکنند. به همین دلیل است که افراد عصبانی با قاطعیت به مجازات دیگران می پردازند چون خود را مجری بازپسگیری حق و حقوق خودشان می دانند. آنها واقعا خود را برحق می دانند.

۸-      هشتمین باور در سیستم اعتقادی آنها اینست که من تصمیم خود را عملی می کنم و حالا که تصمیم گرفته ام تو را مجازات کنم مجازات میکنم تا بار دیگر رفتار غلط خود را تکرار نکنی. این من هستم که باید تو را مجازات کنم و مجازات هم میکنم.

آقای س عزیز تا زمانی که شما گرفتار این سیستم هشتگانه اعتقادی غلط هستید نمی توانید عصبانیت خود را کنترل کنید پس ابتدا بهتر است در این نظام اعتقادی خود تجدید نظر کنید و بدانید که اولین گام برای کنترل عصبانیت و راز بزرگ آن اینست که:

انتظارات خود را از دیگران و زندگی به حد صفر برسانید.

۲-       کاهش انتظارات از دیگران و رسانیدن آنها به حد صفر بزرگترین گام برای کنترل خشم و عصبانیت در شماست.

۳-      پذیرش آدمها و زندگی: بپذیرید که زندگی و آدمها دارای نقص هستند. آنها کامل نیستند. همانطور که شما کامل نیستید. شما هم مثل آنها اشتباه میکنید. زندگی پر از نواقص و مشکلات است. زندگی سخت است. زندگی یک Challenge است. آدمها هم همانطور رفتار می کنند که هستند. نه آنطور که شما می خواهید. آنها نمی توانند مطابق انتظارات شما عمل کنند. شما حق دارید عصبانی شوید اما حق ندارید آنها را مورد ضرب و شتم یا بی احترامی قرار دهید. عصبانیت آری اما توهین و بی احترامی هرگز.

می گویند روزی یک مرتاض هندی با یک دانشجو با هم همسفر شدند. دانشجو به مرتاض گفت: شما هیچوقت عصبانی نمی شوید؟ مرتاض گفت: تا حد امکان نه. دانشجو: یعنی من هر کار کنم شما خودتان را کنترل می کنید و عصبانی نمی شوید؟ مرتاض: ما تمرینات زیادی کرده ایم تا احساسات خود را کنترل کنیم. دانشجو: یعنی هر قدر من….. دانشجو اینقدر گفت و گفت و گفت تا اینکه مرتاض عصبانی شد و فریاد زد: بسه دیگه. دیوونم کردی. دانشجو گفت دیدی بالاخره عصبانی شدی؟ مرتاض گفت نه عزیزم بگذار تابرایت بگویم. روزی ماری بر سر راه معبدی زندگی می کرد. و وقتی که عبادت کنندگان می خواستند به معبد بروند آنها را نیش میزد. تا اینکه تعداد عبادت کنندگان کمتر و کمتر شد و مردم رفتند نزد “برهما” رهبر معبد و شکایت کردند که ماری در مسیر مردم قرار گرفته آنها را نیش میزند و اجازه حضور در معبد را به آنها نمی دهد. “برهما” رفت و با مار صحبت کرد و مار قول داد  که دیگر مردم را نیش نزند. مردم که از کنار مار رد می شدند دیدند چه مار آرامی!!! کم کم شروع کردند به سربسر گذاشتن مار. یکی به مار لگد میزد, دیگری به سرش می کوبید و می خندید,  یکی دیگر  دمش را می گرفت و مثل شلاق به سر و صورت مردم می کوبید. خلاصه دمار از روزگار مار درآوردند. مار ناله کنان رفت نزد “برهما” و گفت: شما گفتید نیش نزنید ما هم نزدیم اما اینها پدر مرا در آوردند. برهما گفت: من گفتم نیش نزن, نگفتم فیش فیش نکن. بنابراین همه ما بطور طبیعی خشمگین می شویم اما مهم اینست که آسیب نزنیم. در نتیجه دستورالعمل بعدی اینست که:

۴-      احساسات خود را بپذیرید: قبول کنید که ما بعنوان یک انسان حق داریم عصبانی شویم بهتر است به خاطر عصبانی شدن خودتان را سرزنش نکنید. با خودتان مهربان باشید. با خودتان قشنگ صحبت کنید. خیلی قشنگ. به خودتان بگویید: عصبانی شدی؟ می فهممت درکت میکنم. حق داری عصبانی بشی. تو یک انسانی. یک انسان عصبانی میشه. خوب عصبانی باش. اما میتونی کنترلش کنی. تو از پس این احساس بر می آیی.

به هر حال شما حق دارید عصبانی شوید اما حق ندارید توهین و بی احترامی کنید. البته که وقتی عصبانی می شوید این حرفها بیشتر به یک شعار شبیه است شما در لحظه عصبانیت دلتان می خواهد هر چه دوست دارید بگویید و عمل کنید  تا راحت شوید, سبک شوید و به آرامش دست یابید. انگار اگر داد نزنید و فحش و بد بیراه نگویید آرام نمی شوید. در واقع وقتی عصبانی می شوید تمام وجنات تمدن از وجود شما رخت بر می بندد و تبدیل به یک موجود خطرناک و بی رحم می شوید. چشمها بسته و دهان باز بقول شاعر:

هر چه می خواهد دل تنگت بگو    هیچ ترتیبی و آدابی مجو.

اما نه. صبر کنید. ما انسانیم. ما نمی توانیم اینگونه عمل کنیم. در اینجا فقط باید بگویم همه ما باید به خدا پناه ببریم  و از خدا کمک بخواهیم . خدایا کمکمان کن تا انسان باقی بمانیم. انسان بودن و انسان ماندن سخت است. خیلی سخت. لذا بهتر است در چنین لحظاتی ابتدا ۱۰ بار نفس عمیق بگیرید. پس دستورالعمل بعدی اینست که:

۵- ده بار نفس عمیق بگیرید و با خودتان حرفهای قشنگ بزنید: من دارم بر خودم مسلط میشوم. آروم باش. آرومه آرومه آروم. من قوی هستم و اجازه نمیدهم که کسی مرا عصبی کند. من هیچ انتظار و توقعی از دیگران ندارم. من می دانم که همه آدمها خوب هستند. آدمها حق دارند اشتباه کنند. همانطور که من هم اشتباه میکنم.

با هر دم و بازدم حرفهای خوب و مثبت بزنید می بینید که اتفاق عجیبی در شما رخ می دهد. جسم و روح شما حرفتان را گوش می کنند و تحت کنترل شما در می آیند.

۶-      بجای تمرکز بر عصبانیت به دنبال راه حل باشید: عصبانی شدن کمکی به حل مسئله نمی کند. بهتر است دنبال راه چاره باشید. با چه شیوه هایی می توانم این مسئله را حل کنم. قلم و کاغذی بردارید و هر چه راه حل به ذهنتان میرسد بنویسید. خیلی زود به نتایج حیرت انگیزی می رسید. امتحان کنید موفق می شوید.

 

۷-       یاد بگیرید ببخشید, اصلا و ابدا کینه به دل نگیرید:

بخشش ابزار بسیار قدرتمندی است. اگر اجازه دهید عصبانیت و سایر احساسات منفی، احساسات مثبت را در شما از بین ببرد، خواهید دید که غرق در تلخی حس بی‌انصافی میشوید. اما اگر بتوانید کسی که عصبانیتان کرده را ببخشید، هر دوی شما می‌توانید از آن موقعیت درس بگیرید. واقع بینانه نیست که انتظار داشته باشید همه درست همانطور که شما دوست دارید رفتار کنند.

۸-      بدانید که عصبانیت یک احساس است:

 عصبانیت یک احساس است و می تواند در یک لحظه تغییر کند و یک احساس دیگر جانشین شود. پس برای از بین بردن فشار موقعیت، از شوخ طبعی استفاده کنید. یک شوخی بجا می تواند جو سنگین جدیت را در آن لحظه آزارنده بشکند.

زن و شوهری بشدت با هم بحث کردند. مرد درب را کوبید و آمد بیرون و رفت روی چمنهای جلوی درب منزل دراز کشید. ساعت ۱۲ شب بود. زن مدتی بعد نگران شد آمد به دنبال شوهرش. درست نرسیده به شوهرش در حالیکه مرد نمی خواست زن او را ببیند یکباره پایش رفت روی بوق دوچرخه ای که روی زمین افتاده بود پرید هوا و جیغ کشید. مرد با دیدن این صحنه شروع کرد به خنده. حالا مردی مه چند لحظه قبل سخت عصبانی بود, بشدت می خندید. زن هم شروع کرد به خندیدن. جو عوض شد. میزان عصبانیت بشدت کاهش یافت. حالا هر دو احساس بهتری داشتند. احساس خوشحالی و نشاط جانشین عصبانیت شده بود. فضا آرامتر شد و زوجین بهتر توانستند با هم صحبت کنند. تا ۴ صبح با هم آرام حرف زدند و تا حد زیادی به نتایج خوب رسیدند. خانم که مراجع من است می گفت یکی از بهترین خاطرات ما آنشب رقم خورد و برای اولین بار خیلی خوب با هم حرف زدیم و به نتیجه هم رسیدیم. پس وقتی احساسات تا این حد قابل تغییر است و در یک لحظه می تواند تا این حد تغییر کند چرا ما اینقدر تحت تاثیر عصبانیت باشیم. می توان این تغییر را عمدا بوجود آورد. یعنی تغییر از یک “احساس بد” مثل عصبانیت به یک “احساس خوب” مثل شادی و تفاهم.  تغییر دادن جو سنگین ناراحتی و عصبانیت, یک هنر است یک قدرت است. قدرت تغییر جو موجود. جو موجود را عوض کنید. با یک شوخی ساده, یک جوک ساده در مورد خشم و عصبانیت. تعریف یک خاطره طنز آمیز از عصبانیت خودتان یا دیگران. یک بار زن و شوهری در جلسه مشاوره ای که داشتیم داشتند بشدت با هم بحث میکردند. زن  در اعتراض به جمله شوهرش, با عصبانیت گقت: یعنی چه؟ مرد با عصبانیت بیشتر فریاد زد: یعنی چه, یعنی چه؟ هر دو ساکت شدند. یک جو مضحک جلسه رو فرا گرفت و یکدفعه هر دو بشدت زدند زیر خنده. هر چند این یک اتفاق بود اما ما می توانیم عمدا این جو را بشکنیم. با شوخی کردن می‌توانید کمی از فشار موجود را کم کنید. البته منظور ریشخند و مسخره کردن نیست چون می‌تواند به احساسات طرف مقابل آسیب زده و همه چیز را بدتر کند.

 

۹-      به موقع کمک بگیرید: خوب است بدانید چه زمان باید کمک بگیرید؟

گاه یاد گرفتن کنترل عصبانیت خیلی سخت است. اگر عصبانیتتان خارج از کنترل به نظر می‌رسد، و ۶ ماه از این عصبانیتها گذشته ولی به دفعات مکرر مثلا هفته ای ۲ یا ۳ بار بشدت عصبانی شده اید خیلی سریع کمک بگیرید. توصیه موکد می کنم که حتما باید کمک بگیرید تا کاری نکنید که بعد پشیمان شوید یا به اطرافیانتان صدمه بزنید. کلاس‌های کنترل اعصاب یا یوگا و همچنین مشاوره گرفتن از یک روانشناس می‌تواند کمک خوبی برای شما باشد.

۱۰-   ارزش سنجی: یکی از بهترین تکنیک ها برای کنترل عصبانیت ارزش سنجی است. هیچوقت  بخاطر مسائل کوچک عذاب نکشید                                      

 همیشـه از خـود سـؤال کنید که ” آیا این موضوع آنقدر ارزش دارد که بخاطرش عصبانـی شوم؟” سلامتی من ارزش بیشتری دارد یا موضوع مورد نظر؟ رابطه ام مهمتر است یا موضوع عصبانیتی که پیش آمده. عشق بین شما مهمتر است یا موضوع مورد نظر؟ آرامش من مهمتر است یا موضوع مورد نظر؟ قطعا و قطعا و قطعا آرامش, رابطه شما, صمیمیت و محبت بین شما و سلامتی تان بسیار بسیار بسیار مهمتر است. اصلا ارزش موضوعاتی که شما بخاطرش عصبانی میشوید و عشق و آرامش و سلامتی قابل مقایسه نیستند. پس عاقل باشید. به خاطر یک خطا سر طرف را نبرید و خانه و کاشانه را به آشوب نکشید. همیشه در مواقع تنش زا کمی فکر نمایید و با این عقیده که موضوع مورد نـظـر دارای اهمیت فوق العاده ای نیست که باعث بروز عصبانیت و خشم شما گردد، خـود را آرام نمایید تا از زندگی طولانی تر، سلامت تر و مفرح تر برخوردار گردید.

موفق باشید

محسن محمد ی نیا (معین)

مسئول مرکز مشاوره خانواده و روانشناسی معین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می‌توانید از این تگ‌های اچ‌تی‌ام‌ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>