«

»

آگوست 06

هوش عاطفی (EQ) و موفقیت و شکست در ازدواج

آیا فقدان هوش عاطفی (EQ) می تواند منجر به شکست در ازدواج شود؟

184319

سلام آقای دکتر محمدی نیا

من پسری هستم ۲۸ ساله, دانشجوی PhD رشته مدیریت که ۲ سال است با خانمی در یکی از دانشگاههای مالزی آشنا

شده ام. او بسیار زیباست, اعتماد به نفس بالایی دارد, ورزشکار و بسیار باهوش است. او در هر ترم تحصیلی چندین

Paper یا مقاله در مجلات بین المللی ارائه می دهد. اما نمیدانم چرا با اینکه ورزشکار است و اعتماد بنفس بالایی دارد

اما اکثرا اضطراب دارد. وقتی اشتباه میکند هیچوقت معذرت خواهی نمی کند در واقع همیشه من پیشقدم میشوم. زود

عصبانی میشود و جالب است که اصلا عصبانیت خود را بروز نمیدهد و من با هزار و یک روش باید از زیر زبانش بیرون

بکشم که چه اتفاقی افتاده است؟ جالبتر اینکه گاهی خودش هم نمیداند که چه حال و هوایی دارد؟ چه احساسی دارد؟ آیا

عصبی است یا اضطراب دارد؟ از من ناراحت است یا از شخص دیگری؟ فقط عصبی است. روزهای متوالی هر دو باید

بحث کنیم تا بالاخره متوجه شوم که مشکل چیست؟ این دختر واقعا مرا گیج کرده است. وقتی احساسات خودش را درک

نمیکند من چطور میتوانم انتظار داشته باشم که احساسات مرا درک کند.

هوش هیجانی EQ Photo

      از یک طرف می بینم ویژگیهای بسیار خوبی دارد مثل:

هوش و ذکاوت بالا, زیبایی, ورزشکار بودن, خانواده خوب, دارای اهداف بلند و ارزشمند مثل گرفتن کرسی استادی در

دانشگاههای بزرگ دنیا, اما از طرف دیگر می بینم محبت خود را به من ابراز نمیکند و به من هیچ علاقه ای نشان

نمیدهد در حالیکه می گوید تو را دوست دارم. توانایی درک مرا ندارد و مرا نمی فهمد گویی در دنیای خودش زندگی

میکند. در ارتباط با او احساس تنهایی می کنم. به او می گویم تو واقعا دختر بی احساسی هستی خودش هم تا حدی تایید

می کند.

وقتی در جمع دوستان هستیم هیچ توجهی به من ندارد و فقط با دوستانش است در حالیکه همه دوستانمان دو به دو با هم

هستند اما من همیشه تنها هستم. هر قدر به او محبت می کنم گویی احساس ندارد. به می گویم تو دختر بی احساس و بی

عاطفه ای هستی خودش هم قبول دارد که بی احساس است.

هر وقت خواسته ام یک فضای رومانتیک بوجود بیاورم او ضد حال زده و مرا نا امید کرده است. حتی وقتی

حرفهای محبت آمیز به او میگویم هیچ عکس العملی نشان نمی دهد و حتی می گوید: “این حرفها, حرفهای بچه گانه

است و من دوست ندارم با من اینطوری صحبت کنی”.

      نه تنها محبت مرا دریافت نمی کند بلکه خودش هم محبتش را به من ابراز نمی کند. او وقتی از دست من یا هر

شخص دیگری ناراحت است حرفی نمی زند در واقع ناراحتی اش را پنهان می کند. به نظر شما او مورد مناسبی برای

ازدواج است یا من آینده خوبی با او نخواهم داشت؟ من واقعا گیج و سردرگم شده ام لطفا مرا در این تصمیم گیری مهم

زندگی ام راهنمایی کنید. با تشکر از شما و مجله خوب کیوسک.

سلام پسر خوب و عزیزم!

ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از احساس و عاطفه است. بنابراین خیلی مهم است که شما با کسی ازدواج

کنید که احساسات شما را بفهمد و به نیازهای عاطفی شما مثل “دوست داشتن و دوست داشته شدن” پاسخ مثبت بدهد.

Sex-and-Empty-Nester

البته آدمها در توانایی دریافت و تشخیص احساسات و عواطف خودشان و دیگران با هم فرق می کنند. مثلاً بعضی از

زوج‌ها  کاملا نسبت به احساسات و عواطف همسرشان بی‌توجه هستند و بعضی ها نه تنها احساسات زوجشان را

تشخیص نمی دهند بلکه حتی سوء تعبیر هم دارند یعنی برداشتهای عجیب و غریب و دور از واقعیت دارند. بعنوان مثال

یکی از مراجعانم میگوید:

 وقتی به همسرم گفتم آیا به حساب مادرت پول واریز کردی؟ (منظورم این بود که اگر واریز نکردی من واریز کنم چون

هر ماه مبلغی را واریز میکند و سرش خیلی شلوغ بود) در مقابل خیرخواهی من گفت: تو حسودی می کنی و بعد کلی داد

و فریاد کرد که چرا همیشه به خانواده من حسادت می کنی. من از تعجب بهت زده شده بودم و فقط نگاهش میکردم. چرا

که تنها نیتی که من نداشتم حسادت بود.

پژوهشگران دریافته‌اند که ارتباط معناداری بین توانایی ابراز دقیق و صحیح عواطف با شادی‌های زندگی و روابط

زناشویی مطلوب وجود دارد. نتیجه اینکه ازدواج با این خانم مشکلات جدی ای را برای شما بهمراه خواهد آورد. اما یک

خبر خوب برای شما دارم.

خبر خوب برای شما:

اما می خواهم یک خبر خوب به شما بدهم و آن اینکه خوشبختانه شما می توانید به ایشان کمک کنید تا مشکلات خود را

حل کند. به عبارت دیگر اکثر مشکلاتی که شما در بالا به آن اشاره کردید مثل معذرت خواهی نکردن, عدم ابراز علاقه و

احساس خود, درک نکردن احساسات عاشقانه شما و… قابل انعطاف و درمان پذیر هستند. دوست شما در زمینه “هوش

عاطفی” (EQ) مشکل جدی دارد اما خوشبختانه تحقیقات نشان میدهد که هوش عاطفی قابل یادگیری است و می توان آن

را افزایش داد (Goleman 1998, Bradberry and Greaves 2005). مواردی را که شما در بالا بعنوان

مشکلات دوستتان ذکر کردید بیانگر وجود ضعف در زمینه هوش عاطفی در ایشان است. اما هوش عاطفی یعنی چه؟ و

شما چگونه می توانید به او کمک کنید؟

هوش عاطفی چیست؟

به شما تبریک میگویم. انتخاب شما انتخاب خوب و مناسبی است بشرطیکه ایشان “هوش عاطفی” خود را تقویت کند. بد

نیست اطلاعاتی در مورد EQ یا هوش عاطفی کسب کنید. بطور کلی هر انسانی داری ۴ نوع هوش اصلی است:

۱-      هوش بدنی یا Physical Intelligence (PQ): استفاده آگاهانه و ماهرانه از بدن. تغذیه خوب, ورزش و…

۲-       هوش عقلانی یا Intellectual Intelligence (IQ): هوش کلامی و عملی آزمونهای ورودی دانشگاه را

بیاد آورید

۳-      هوش عاطفی یا  Emotional Intelligence  (EQ): شناخت احساسات خود و دیگران, مدیریت بهینه خود

و روابطمان

۴-      هوش معنوی یا Spiritual Intelligence (SQ): آرامش درونی و بیرونی. عمل کردن بر اساس عقل و دل.

 

 الگوی 4 گانه هوش

 هوش عاطفی Emotional Intelligence (EQ): هوش عاطفی نوعی هوش اجتماعی است که با هوش درون

فردی و هوش میان فردی ارتباط دارد. هوش عاطفی  یعنی شناخت احساسات خود و دیگران, یعنی مدیریت مطلوب و

بهینه احساسات خود و روابطمان. در واقع کسانی که توانایی تشخیص احساسات خود و دیگران را دارند, قادر به

همدردی هستند و می توانند احساسات خود را کنترل کنند و روابطشان را مدیریت کنند داری هوش عاطفی بالایی هستند.

گلمن (Goleman 1995) معتقد است هوش عاطفی بیش از هوش عقلانی (IQ) باعث موفقیت ما در زندگی واقعی میشود.

 هوش عاطفی (EQ)  دارای ۵ بخش اصلی است:

۱-      توانایی شناخت عواطف و هیجانات (مثل: خشم- ترس- شادی- نفرت- عشق – غم) یا خود آگاهی عاطفی (خود

آگاهی هیجانی).

۲-      توانایی ابراز احساسات چه مثبت چه منفی ( به شیوه ای صحیح)

۳-      توانایی کنترل و مدیریت احساسات (مثل به تاخیر انداختن تمایلات و خواسته ها برای رسیدن به هدفی مهمتر)

۴-      – توانایی درک هیجانات دیگران و همدلی (مثل زمانی که او سرشار از محبت است, رنجیده و یا ترسیده است)

۵-      توانایی تسهیل تفکر به وسیله هیجانات (مثل ایجاد انگیزه کردن در خود با مثبت اندیشی و تجسم موفقیت قبل از

موفقیت)

 هوش هیجانی EQ

 

 

افرادیکه قادر به تشخیص عواطف و احساسات دیگران نیستند, در کنترل خشم و هیجانات خود مشکل دارند, احساسات

خود (مثل عشق و علاقه به جنس مخالف) را بیان نمی کنند در بعد عاطفی به بلوغ کافی نرسیده اند. در واقع در این افراد,

EQ یا هوشبهر عاطفی پایین است اما خوشبختانه میتوان هوش عاطفی را افزایش داد.

زوج‌های موفق در مقایسه با زوج‌های ناموفق احساس همدلی بیشتری به هم نشان می‌دهند و نسبت به احساسات

یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می‌دهند.

پسر خوبم!

برای اینکه هوش عاطفی دوستتان را افزایش دهید چند توصیه مختصر و سودمند برایتان ارائه می کنم اما بهتر است

حتما نزد یک روانشناس با تجربه بروید و بخواهید که پس از اخذ آزمون EQ, در زمینه رشد عاطفی با ایشان کار کنند.

فعلا این دستورات را اجرا کنید:

۱-      به او بگویید حالات درونی خود را بنویسد:

یک راه بسیار خوب  برای گسترش و تقویت EQ یا خودآگاهی ایشان نسبت به احساسات و عواطفش، نوشتن حالات

درونی خودش است. بعد از چندین ماه نوشتن حالات روحی مختلف خود (از آنجا که کلمه ها در ذهن گم می شوند اما روی

کاغذ گم نمیشوند) می تواند خودش را در یک نمودار تاریخی مثلا در طی ۶ ماه یا یکسال بررسی کند. وقتی مدتی این کار

را انجام داد مثلا متوجه می شود که سال قبل در برابر یک مساله ساده چگونه عصبانی شده است و امسال چگونه

واکنش نشان می دهد. این خودآگاهی وقتی به دفعات رخ می دهد موجب رشد احساسات و EQ در دوستتان می شود.

۲-      شنونده خوبی باشید:

شما می بایست تمرین کنید تا شنونده و پرسشگر خوبی باشید. خود شما مدل خوبی از درک و

فهمیدن باشید. و با او همدلی و همدردی کنید تا او هم بتدریج از شما یاد بگیرد. همانطور که می دانید درک احس

اسات دیگران و خود را بجای آنان فرض کردن یک توانایی است. و شما با ارائه یک الگوی عملی این مهارت را به

آموزش می دهید. مهارتهای گوش کردن را در کتابهای روانشناسی مثل فرهنگ تفاهم در ازدواج (توماس گوردون)

مطالعه کنید تا به بهترین شکل گوش کنید.

69215_491423927609224_1876533975_n

۳-  تشویق به ثبت نام در کلاس های هنری:

متخصصان باور دارند که آموزش طبیعی- هیجانی که همراه با هنرهای

آزاد است از اهمیت بیشتر برخوردار است. او را تشویق کنید که در یکی از کلاسهای هنری مثل نقاشی, عکاسی رقص یا

موسیقی ثبت نام کند. این روش میتواند بسیار مفید باشد و احساسات او را تلطیف کند.

۴-  شناخت او و خود:

از او بخواهید در یک دفترچه تاریخچه زندگی خود را برای شما بنویسد و شما هم تاریخچه زندگی خود را برای او

بنویسید. این نوشته که سرشار از احساسات و عواطف و ویژگیهای شخصیتی شما در مسیر زندگی پر فراز و نشیب هر

دو است کمک شایانی برای شناخت یکدیگر می کند و بعد ماهها و ماهها می توانید در باره آنها با هم صحبت کنید. و

یکدیگر را بهتر بشناسید. آگاهی از احساسات و عواطف یکدیگر یعنی رشد EQ.

Empathy_couple_web

البته هم خودتان و هم او سعی کنید از خودتان بنویسید. چون یکبار من این تکلیف را به یک زوج جوان دادم, آقا بسیار

عالی در باره خودش, ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی و موقعیت و شرایطش نوشته بود ولی خانم بجای نوشتن در باره

خودش بیشتر از خانواده اش نوشته بود گویا خانواده خودش را به نامزدش معرفی کرده بود نه خودش را. مثلا نوشته بود

من در خانواده ای متولد شدم که پدرم استاد دانشگاه بود و از یک موقعیت اجتماعی بالا برخوردار بود. او دائما در سفر

بود و مادرم همیشه تنها بود و بار مسئولیت زندگی را به تنهایی بدوش می کشید و… و ۹۰% مطالب بیشتر در باره

والدینش بود نه خودش. البته اشکالی ندارد که شما اشاره ای هم به خانواده و شرایطتتان بکنید اما نه اینکه اکثریت

مطالب در باره دیگران باشد. خلاصه اینکه وقتی او شرایط و موقعیت شما را می فهمد “قدرت همدلی” در او افزایش می

یابد.

به قول کارل راجرز (Carl Rogers) همدلی؛ یعنی قدم گذاشتن دردنیای شخصی دیگران و تلاش برای زندگی کردن در

آن دنیا.

همدلی باعث بهتر برقرار شدن پلهای ارتباطی می‌شود. کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند از پلهای ارتباطی بهتری

استفاده می‌کنند و کسانی که فاقد آن هستند، بدون شناخت درست از طرف مقابلشان، قضاوت می‌کنند.

r-WOMEN-AND-EMPATHY-large570

استیفان کاوی می‌گوید: در نیویورک سوار قطار بودم. مردی با بچه‌هایش سوار قطارشدند و پس از چندی بچه‌ها اوضاع

قطار را به هم ریختند. خیلی سر وصدا می کردند و آرامش را از کل مسافران گرفته بودند اما پدر بچه ها آرام روی

صندلی نشسته، چشم‌هایش را بسته بود. بعد از چند لحظه، به وی گفتم: فکر نمی‌کنید بچه‌هایتان خیلی اذیت می‌کنند.

چشم‌هایش را باز کرد و گفت: حق با شماست، ولی ما تازه از بیمارستانی برمی‌گردیم که بچه‌ها مادرشان را از دست

داده‌اند. استیفان کاوی ادامه می دهد: دنیای آکنده از مخالفت من تبدیل به دنیایی پر از محبت شد، چون از دید او به ماجرا

نگاه کردم. در هر صورت حساسیت‌های انسانها با هم متفاوت است چون شرایط و موقعیتشان متفاوت است و همدلی؛

یعنی درک این حساسیت‌ها. بنابراین تا می توانید خودتان را بخوبی, شفاف و روشن برای او توصیف کنید. از او هم

بخواهید همین کار را بکند.

 

۵- به او لقب ندهید و برچسب نزنید:

سعی کنید بجای لقبهای تند مثل بی احساس, بی خیال و بی توجه به او پیام من بدهید. بدین ترتیب که ابتدا شرایط خود را

بیان کنید (دیشب که در مهمانی بودیم اکثر بچه ها دو به دو با هم بودند و من تنها نشسته بودم) بعد تاثیر آن شرایط را

روی خودتان توصیف کنید ( خیلی احساس تنهایی میکردم, کمی هم دچار احساس خود کم بینی شده بودم فکر می کردم من

برای هیچکس در این مهمانی مهم نیستم و…). سپس انتظارتان را از ایشان بصورت صریح و روشن بیان کنید.

۶- با هم به سینما بروید:

سینما تاثیر بیشتری روی احساسات و عواطف دارد تا دیدن همان فیلم در منزل یا در تلویزیون.

cinema

بویژه فیلمهای مهیج

وعاشقانه مثل:

۱-      دفترچه یادداشت (THE NOTEBOOK, 2004)

2-      داستان عشقLOVE STORY) )

3-      West side story    ((۱۹۶۱ (این فیلم, فیلم رومئو و ژولیت که با رقص زیادی هم همراه هست)

۴-      Jerry Maguire , (1996)

5-      نور ابدی ذهن بی نقص (Eternal Sunshine of the Spotless Mind : (2004)

6-      یک افسر و یک جنتلمن:  (An Officer and a Gentleman (1982) و…

می توانید هوش عاطفی او را تقویت کنید. 

                               موفق و پیروز باشید

محمدی نیا مسئول مرکز مشاوره خانواده و روانشناسی معین

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

می‌توانید از این تگ‌های اچ‌تی‌ام‌ال استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>